X
تبلیغات
خاطرات من و باسی
دوستای خوبم متاسفانه پدر شوهرم دیروز به رحمت خدا رفتن، 

دوستایی که در جریان بودن ایشون سرطان پیشرفته داشتن لطفا برای امرزششون یه فاتحه بخونین 

من و 
با سی‌ فردا راهی ایران هستیم برای یه مسافرت کوتاه ۸-۹ روزه، 

لطفا برامون دعا کنین شوشو بتونه کنار بیاد با این مصیبت
+ نوشته شده توسط نلی در سه شنبه سی ام مهر 1392 و ساعت 5:57 |
دوستان عزیز ممنون از لطف و دعاهای خوبتون.

بابای باسی رو حدود یه هفته پیش عمل کردن و یکی از تومورها رو برای ازمایش فرستادن.مشخص شده پشت کمرشون پر از توده های بدخیم هست و متاسفانه هر دو پاشون بی حرکت شده.۲-۳ روز بعد از عمل مرخص شدن و خونه هستن و بیشتر وقت بصورت درازکش روی تخت هستن.باسی هم برای دو هفته ایران بود و اواسط این هفته برگشت کانادا.

فعلا دکترها دارن بررسی می کنن ریشه این بیماری بد که اسمشو نمی خوام بیارم از کجا بوده که به کمر سرایت کرده.کلا هیچ کدوممنون حال و روز خوبی نداریم.

برای بابای باسی هم خیلی سخته.اون که تا چند وقت پیش سرپا بود و سر کار می رفت الان اینقدر حرکتش محدود شده.

خدای مهربون به همه مریضا سلامتی عطا کن در این روز عزیز.

در ضمن روز همه پدرهای عزیز مبارک.

 

 

+ نوشته شده توسط نلی در جمعه سوم خرداد 1392 و ساعت 7:39 |
دوستان خوبم سلام .از اظهار همدردی و محبتتون خیلی ممنونم.

برای باسی بلیط گرفتیم و چهارشنبه صبح برای دو هفته اومد ایران.چون فرصت کمی بود برای خرید بلیط خیلی گزینه نداشنیم و قیمت هم نسبتا گرون بود.بلیط رفتش ایر کانادا-ایران ایر توقف در لندن هست و بلیط برگشتش ایران ایر-لوفت هانزا توقف در فرانکفورت هست.رفتنی کمی تو فرودگاه ونکوور اذیت شدیم چون افیسر ایر کانادا می گفت برای ترانزیت تو لندن ویزا لازمه و شما ویزا ندارید و ... خلاصه ما رو حدود ۲۰ دقیقه علاف کرد.ولی ویزای ترانزیت لندن مدتهاست که برداشته شده و نیازی به ویزای ترانزیت نیست.خلاصه بعد از اینکه با سوپروایز و مدیر ایرکانادا  کلی این ور و اونور زنگ زدن و چک کردن و ما رو بیرون صف تو استرس برای ۲۰ دقیقه نگهداشتن خلاصه کارت پروازشو دادن.حرفشونم این بود که اگه بدون چک کردن بذارن باسی بره و اونحا تو لندن دچار مشکل بشه توقفش ایر لاین رو ۵۰۰۰ دلار جریمه می کنن!جوری برخورد می رکدن که انگارباسی اولین نفری هست که بدون ویزای شینگن تو لندن توقف داشت و با ایرا کانادا پرواز داشت و این افیسر های ایر کانادا هم تجربه مشابه ای نداشتن.با اینکه پی ار کارت و پاسپورت ایرانیش دستش بود باز هم کلی معطل شدیم تا بله رو دادن.تصمیم دارم یه نامه شکایت از برخورد ایرا کانادا براشون بفرستم.

دوستان ،الان خبردار شدم که پدر باسی رو فردا عمل می کنن.ازتون خواهش می کنم با دلهای پاکتون برای سلامتیشون دعا کنید.امیدوارم نتیجه عمل رضایت بخش باشه.

 

بهتون نتیجه رو خبر می دم.

 

+ نوشته شده توسط نلی در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 و ساعت 11:26 |
سلام دوستان عزیز.

بعد از یه وقفه طولانی اومدم که بنویسم.متاسفانه بصورت کاملا ناگهانی پدر باسی دچار مشکل جسمی شدیدی شدن که از حدود یک هفته پیش بطور کامل از پا افتادن و قادر به حرکت نیستن.مشکل توموری هست که سرتاسر ستون فقرات رو تا گردن پوشونده و پیشرفت داشته و پاها رو از کار انداخته.ما هم اینجا اروم و قرار نداریم و کارمون گریه و غصه است.

متاسفانه دکترشون ایشونرو جواب کردن و حتی عمل جراحی هم کارساز نیست.البته دارن نظر دکترهای دیگه رو هم جویا می شن.مادنبال بلیط برای باسی هستیم که خودشو برسونه ایران و پیش خانواده اش باشه.

روزگار خوبی نیست.به دعاهای پاکتون نیازمندیم.

+ نوشته شده توسط نلی در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 و ساعت 9:45 |
سلام دوستان عزیز.امروز سه شنبه اولین روز سال ۲۰۱۳ است.من دیروز دوشنبه ۳۱ دسامبر نصف روز بودم امروز اول  ژانویه هم تعطیلم ولی باسی از ۱۰ صبح تا ۷ بعد از شهر سر کاره.

کار و زندگی مثل همیشه در جریانه.انگار اینجا سرعت زندگی خیلی خیلی بیشتر از ایرانه.روزا به سرعت برق و باد می گذره و چشم به هم می زنی سال جدید از راه می اد.

خبر جدید اینکه مدیر شرکتمون که یه خانم حدود ۴۰ ساله است چند وقت پیش بهمون خبر داد داره دوباره مامان می شه وحامله است و از می ۲۰۱۳ به مدت یکسال می ره مرخصی زایمان.من خیلی دوسش دارم یه خانم اهل رومانی و باهوش و قوی و موفق.خیلی خوشحالم که در کنار اون و در این شرکت کار می کنم.

چند وقت پیش داشتم پاسپورتامونو نگاه می کردم دیدم اعتبار پاسپورتم ۴-۵ ماه دیگه تموم می شه.از اون طرف هم سفارت ایران تو کانادا بسته شده.خلاصه خانواده ام زنگ زدن به  ۲۷۷۷ دفتر امور ایرانیان خارج از کشور که تو وزارت امور خارجه هست و ازشون راهنمایی خواستن.روال کار اینجوری شد که ما عکس پاسپورت بندازیم و به همراه اجازه همسر که در دفتر نوتاری پابلیک مهر شده و فرم درخواست تعویض پاسپورت و کپی کارت اقامت مدارکو یکی از دوستانمون برد ایران به دست خانواده ام رسید.مامانینا هم مدارک رو بردن دفتر وزارت امور خارجه سمت توپخونه و بعد از واریز مبلغ ۸۸ یورو(حدود ۳۷۰ هزار تومن)  مدارک رو تحویل گرفتن و پاسپورت جدیدم ظرف دو هفته حاضره.متاسفانه مدارک باسی رو قبول نکردن چون پاسپورتش تا یکسال دیگه اعتبار داره و اونا گفتن تنها در صورتیکه زیر ۶ ماه باشه اینکارو می کنن.

نمی دونم کس دیگه ای از دوستان خارج از کانادا هم برای تمدید پاسپورت اقدام کرده یا نه.شنیدم از طریق امریکا هم می شه اقدام کرد.اگر کسی تجربه ای داره لطفا بگه بدونیم نوبت باسی شد چیکار کنیم.شاید کسی رو گیر نیاریم دوباره اون موقع بخواد بره ایران.

خلاصه الان بی پاسپورت نشستیم تا پاسپورتا از ایران برسه:)

سپتامبر ۲۰۱۳ ما سه ساله می شیم و می تونیم برای سیتیزن شیپ اقدام کنیم.از نوامبر ۲۰۱۲ شرط مدرک زبان هم اضافه شده.برای همین من در امتحان CELPIP General-LS  برای اواسط فوریه ثبت نام کردم.از حالا همه وقتا تا اون موقع پر بود.هزینه امتحان هم ۱۵۰ دلار +تکس هست.باید Level 2H یا بالاتر قبول بشیم که کار سختی نیست .باسی رو هم باید ثبت نام کنم که امتحان بده .اینم لینکش:

http://www.cic.gc.ca/english/citizenship/language.asp

از طرفی دونفر از دوستانمون که مدارکشونو قبلا برای سیتیزن شیپی فرستاده بودن جدیدا براشون فرم Residence Questionnereاومده که باید مجددا یک سری مدارک برای اثبات اینکه در کانادا بودن و زندگی کردن بفرستن.ما یک نیم نگاهی هم به این مدارک داریم تا زمانش برسه و اقدام کنیم.

چند وقت پیش تو یه کارگاه اموزشی برای درخواست سیتیزن شیپی شرکت کرده بودم اونجا توصیه می کرد که حتما کتاب رو به دقت بخونین همینطور زیر نویس عکسا و اسامی و تاریخ ها رو و به نمونه سوالهای تو کتابخونه و اینترنت بسنده نکنید.همینطور می گفت بعد امتحان افیسر یه سری سوال جوابهای کوتاه باهاتون می کنه خیلی حواستون باشه که حرف اضافی نزنید که نظر افیسر برگرده.ممکنه امتحانو خوب بدید ولی افیسر نطر بده که شما شرایط لازم رو ندارید و کار به قاضی بکشه.مثلا بپرسه شما چرا نورث ونکوور رو برای زندگی انتخاب کردی ؟و شما بگی ترجیح می دم با ایرانی ها در ارتباط باشم  یا از مردم کشور های .... بدم می اد و ....اونوقت ممکنه حس کنه شما انعطاف پزیذی زندگی و همجوشی با جامعه مولتی کاچر رو نداری و ... یا تو حرفای شما اگه ضد و نقیض بشنوه ممکنه تو نظرش تاثیر بذاره.

زندگی در اینجا جریان داره.اسمون ونکوور مثل بیشتر روزای سال ابری یه.خورشید خانوم هم بجز معدود روزهایی تو بهار و تابستون رخنمایی نمی کنه.خلاصه از صبح تا شب نوری در اسمون نیست و اسمون ابری و گرفته است مثل صبح زود یا بعد از ظهر که افتاب از اسمون تهران می رفت.بیشتر وقتا هم نم نم بارون هست ولی دیگه ما عادت کردیم.

دیروز که با خانواده ام صبحت می کردم مامانم گفت مادر بزرگ عزیزم قلبش ناراحته و بخش سی سی یو ی بیمارستان بستری شده.لطفا برای سلامتیش دعا کنید.

امیدوارم همه دوستان خوب باشن و روزهای خوب و موقی رو در پیش داشته باشن.

مراقب خودتون باشید.

 پینوشت:دوستان غلط های تایپی منو تو پستام ببخشید کیبورد من فارسی نیست و بدون لیبل خیلی سخته تایپ کردن.اینو یکی از دوستان تو کامنتا تذکر داده بود.سعی می کنم حتی الامکان غلط ها رو اصلاح کنم.

پینوشت ۲:دوست عزیزی از میترا و پوریای عزیز سراغ گرفته بودن تا جایی که من مطلع هستم هر دو دوره های حسابداری رو می گذروندن.اگه در وبلاشون پیغام گذاشتید حتما دیدن و اگه امکانش باشه پاسختونو می دن.

 

 

+ نوشته شده توسط نلی در چهارشنبه سیزدهم دی 1391 و ساعت 3:37 |
سلام دوستان عزیز.

بالاخره وقتش شد که من این خبرو تو وبلاگم اعلام کنم.ما داریم به خونه جدیدمون نقل مکان می کنیم.

با کمک خدای مهربون من و باسی موفق شدیم  یه اپارتمان دوخوابه تو شهر خودمون پش خرید کنیم و اخر سپتامبر به خونه جدیدمون اسباب کشی داریم.اینجا قیمت خونه رنجش نسبتا بالاست و خونه های جدید شامل پرداخت ۱۲٪ HST هستن ولی حدود نصف مبلغی که برای مالیات می دین بهتون بر می گرده.خونه ما هم تو یه LOW RISE ۴ هست.البته ما خونه ایرانمونو فروختیم و ۲۰٪ DOWN PAYMENT گذاشتیم و ۸۰ ٪ وام گرفتیم.

۴ سپتامبر( روز دیگه)می شه دو سال که وارد کانادا شدیم.کار و زندگی طبق روال قبلیش ادامه داره .از خانواده هامون خواستیم مدارک ترجمه اسناد مالی و حساب بانکیشونو برامون بفرستن که برای ویزا براشون اقدام کنیم.

دلم خیلی براشون تنگ شده و با این حساب که پیش می ره فکر نمی کنم سال دیگه بتونیم بریم دیدنشون.

 

این روزا هم اخرین روزهای گرم ونکوور هست و بزودی بارون و روزهای ابری شروع می شه.

به امید سلامتی و موفقیت و خبرای خوب برای تک تک دوستان عزیز.در پناه خدای مهربون شاد و سلامت باشید.

+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1391 و ساعت 22:45 |
سلام دوستان عزیزم.

امیدوارم همگی خوب و سلامت باشید.

ما هم شکر خدا خوبیم و مشغول زندگی روز مره.من فصل تابستون و بخصوص ماه تیر رو خیلی دوست دارم.یک تیر ماه سالگرد ازدواج ماست و همینطور روز تولد مادر عزیزم.۸ تیر هم تولد خودمه و ۲۹ تیر هم تولد یکی از عزیزانمه .از طرفی چون تو تابستون هوا گرمه فعالیت های outdoor هم بیشتره و بهتر می شه از اخر هفته ها لذت برد.

امسال روز تولدم رییسم و همکارام برام کیک گرفتن و ناهار هم از بیرون سفارش دادن و رفتیم رودخونه کنار شرکتمون بساط پیک نیک راه انداختیم.خیلی برام باارزش بود که اینقدر تحوبل گرفتن.البته ما به هر بهانه ای هر ۲-۳ هفته یکبار به خرج کمپانی از بیرون غذا می گیریم.خلاصه خیلی عالی بود و خوش گذشت.

۳ روز دیگه می شه یکسال که در این شرکت هستم.واقعا خیلی زود گذشت.سر یکسال مزایای  RRSP شرکتمون و مزایای بیمه دندانپزشکیمون شروع می شه.باسی هم از طرف من تحت پوشش بیمه درمانی که هست و تحت پوشش بیمه دندانپزشکی هم قرار می گیره.

قابل توجه دوستان ساکن ونکوور و شهرای اطراف ما اخریا دو تا LAKE باحال رفتیم یکی طرف پورت مودی بود هفته پیش به نام SASAMAT LAKE یکی ّهم ALICE LAKE که سمت ویستلر و سکوامیش هست.هر دو خوب بودن.هفته پیش که هوا بهتر بود تو اب هم رفتیم و قایق سواری کردیم.در شهر ریچمون فارمهای متعددی هست که توت فرنگی و بلوبری و ... هاشون درومده و رسیده شده.ما هفته پیش رفتیم توت فرنگی چیدیم.خیلی باحال بود .خلاصه یک شرس که سر زمین خوردیم و بقیه شو اوردیم خونه و درشتاشو خوردیم و ریزاشو هم مربای توت فرنگی کردیم.

خلاصه سعی می کنیم از همین روزهای نسبتا افتابی ونکوور تا هوا بد نشده حداکثر استفاده رو بکنیم.۴ سپتامبر هم سالگرد ۲ سالگیمون در کانادا خواهد بود.

بزودی یک Moving  در پیش داریم که بعدا در موردش می نویسم.

موفق باشید.

 

+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 و ساعت 0:21 |
بچه ها من شهرها و استانهای دیگه کانادا رو تجربه نکردم و فقط در حد تجربه خودم از ونکوور می نویسم برای دوستانی که اینجا رو برای مقصد مهاجرتشون تعیین کردن:

مقایسه زیر رو  رو قبلا از یکی از وبلاگها کپی کرد بودم که الان متاسفانه ادرسش یادم نمی اد.با کمی تغییر در اینجا می ذارمش.


Vancouver
+ هوای نسبتا خوب (پایین ترین تعداد روزهای سال با دمایی زیر صفر درجه در بین 20 شهر بزرگ کانادا)
+ مردم مهربان
- گرانی مسکن (بالاترین میانگین اجاره و قیمت مسکن در بین 20 شهر بزرگ کانادا)
- دورترین نقطه کانادا به ایران
- میزان پایین تعداد روزهای تابش آفتاب در سال(بیشتر ابری و بارونی)

- غیر صنعتی بودن شهر 

Calgary

+ در آمد خوب (بالاترین میانگین درآمد در بین 20 شهر بزرگ کانادا) 
+ میزان بالای تعداد روزهای آفتابی در سال
+ استاندارد بالای زندگی
- یکی از سرد ترین شهرها بین 20 شهر بزرگ کانادا


Toronto
+ بزرگترین شهر کانادا
+ مرکز قطب صنعتی کانادا
+ نزدیکی نسبی به ایران ( پرواز مستقیم به خاورمیانه )
- گرانی مسکن و خانه
- زمستان سرد


Montreal
+ خدمات کمک آموزشی عالی
+ پایین بودن هزینه های زندگی
- اولویت زبان فرانسه و حساسیت به زبان انگلیسی
- زمستان سخت


ونکوور شهر بسیار زیبا و سرسبزی هست.در بیشتر روزهای سال حتی تابستون و زمستون هوای بهاری رو حس می کنید.معمولا هوا بارونی یا ابری هست و خیلی کم افتاب و گرما یا برف داریم.گاهی وقتا از اینکه تابستون واقعی نداریم کلافه می شیم.مثلا هوا تا حالا بالای 20 نرفته امسال.بیشتر روزها ابری و دما بین 10-15 هست.

ونکوور شهر صنعتی نیست.در نتیجه شرایط خیلی خوبی برای رشته های مهندسی نداره.البته نمی گم کار مهندسی اصلا گیر نمی اد ولی به راحتی تورنتو و کلگری گیر نمی اد.


شهرهای همجوار ونکوور که موقعیت خوبی برای زندگی دارن و خیلی هم به ونکوور دور نیستن می شه به نورث ونکوور برنابی و ریچموند اشاره کرد.سوری رو خیلی برای زندگی توصیه نمی کنم و کوکیتلام و نیو وست مینیستر نسبتا فاصله بیشتری با ونکوور دارن.

شهرای همجوار ونککور هر کدوم در حدود نیم ساعت(یا کمتر) با ماشین از ونکوور فاصله دارن و موقعیت قرار گیری شون به شرح زیره:


همه این شهرا از طریق سیستم اتوبوس رانی و مترو و اسکای ترن به هم متصل هستن مثلا از ریچموند تا نورث ونکوور با ماشین شخصی حدود 45 دقیقه تا یکساعت فاصله هست یا از ریچموند تا دان تان ونکوور حدود 30-45 دقیقه.

دان تان ونکوور برخلاف تصور ما از اسم دان تان در شمال ونکوور قرار داره.در دان تان بیشتر برجهای بزرگ و ساختمونهای بلند هست ولی در بقیه جاها بیشتر خونه و ساختمونهای 3-4 طبقه بیشتر دیده می شه نسبت به برجهای بلند.

یه مساله که در همه شهرهای کاناد رایجه اینه که در موقع رانندگی باید دقت کنید که قبل از رسیدن به سر چهاراه جهتتونو انتخاب کنید اگه قصد گردش به راست یا چپ دارید در همون لاین برونید چون از خصوص وسط گردش امکان نداره.اینجا ممکنه در هفته یه صدای بوق هم نشنوید.کلا ارامش بسیار زیادی در شهر حاکمه و چیزی که از همه بیشتر روزهای اول جلب توجه می کنه سکوت و ارامش اینجاست.

کلی مرغ دریایی و خرگوش و مرغابی هم درپارکها وجود داره.یه بدی که در اکثر جاها هست اینه که شهر در طول هفته از 6-7 بعد ازظهر به حالت تعطیل در می اد و مال که تعطیل بشه عملا شهر تعطیله و ادم می مونه کجا سر خودشو گرم کنه.

این پست به درخواست دوستان بود که می خواستن بیشتر از ونکوور بدونن.اگر سوالی دارید در حد توانم در خدومتتون هستم.

موفق باشید

در مورد غلط های تایپی هم به بزرگی خودتون ببخشید.من کیبوردم فارسی نیست.

+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه پنجم تیر 1391 و ساعت 3:15 |
سلام دوستای عزیزم.

امروز 27 می 2012 هست.حدود یکماهی هست که از مسافرت به ایرانمون برگشتیم.ما اواخر فروردین به مدت 2 هفته اومدیم ایران.با klm اومدیم بلیط مون 1380 دلار نفری بود و دو چمدونه بودیم.خیلی عالی بود و خوش گذشت.ولی مسافرت خیلی کوتاهی بود .درست مثل یه رویای کوتاه.بیشترش هم به مهمونی گذشت و خانواده هامونو هم خیلی کوتاه دیدیم.همه بخصوص خانواده هامون  دوستامون معتقد بودن ما رو درست حسابی ندیدن.موقع برگشت هم همون دلتنگی ها رو داشتیم.تو سفرمون به ایران 4 روز هم با خانواده رفتیم شمال .خلاصه تا به خودمون اومدیم دیدیم برگشتیم .

چون در سال 2 هفته مرخصی بیشتر نداشتیم ما هم همون 2 هفته رو گرفتیم.نمی خواستیم تو محل کارامون دچار مشکل بشیم.

اینجا زندگی مثل گذشته در جریانه.تو محل کارمون معمولا هر 2 هفته یکبار مدیرمون از بیرون عذا سفارش می ده و همه دور هم غذا می خوریم.در بقیه م,ارد همه خودشون غذا می ارن.گاهی وقتی هم Potlock راه می ندازیم و کلی خوش می گذرونیم.یعنی هر کی از خونشون غذا درست می کنه و می ارم همه با هم می ذاریم روی میز و دور همدیگه می خوردیم.


یه خبر خوب هم برای دوستای عزیزی که در استان بریتیش کلمبیا هستن  و در سال 2012 تصمیم به خرید خونه نو دارن و اولین باریه هم هست که خونه می خرن یا به بعبارتی first time home buyer هستن.دولت به این افراد  Bonus 10000دلار می ده.

اینم لینک خبر

http://www.sbr.gov.bc.ca/individuals/Income_Taxes/Personal_Income_Tax/tax_credits/fthb_bonus_guide.htm

به امید سلامتی و موفقیت همه دوستان عزیز



+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه هشتم خرداد 1391 و ساعت 1:26 |
سلام دوستان عزیزم.به همین زودی سال ۱۳۹۰ هم به چایان رسید.

اینجا روزها خیلی سریع می گذره.سالی که گذشت روی هم رفته برای ما سال خوبی رود خدا رو شکر.

دو تا از مهمتیرن اهدافم داشتن یه شغل تمام وقت خوب و گرفتن گواهینامه بود که به هر دوش رسیدم به لطف خدای مهربون.ولی می دونم سال نسیتا سختی رو در پیش داریم.امیدوارم خدای مهربون کمکمون کنه که از پس سختی های پیش رو بر بیایم.

چند وقتی بود یکی از چراغ کوچیک های جلوهای ماشین سوخته بود.این شنبه با باسی رفتیم Canadian tire که عوضش کنیم.ولی نمی دونم چی شد از قسمت دوچرخه ها سر دراوردیم.یکسال یمی شد که دوچرخاه های مختلفی رو دیده بودیم و هر دفعه دنبال یه فرصت مناسب بودیم که بخریم.خلاصه دیروز تثمیم گرفتیم دو تا دوچرخه بگیریم.شهر ریجموند به خاطر اینکه مسطحه خیلی برای دوچرخه سواری مناسبه .خلاصه دوچرخه ها رو که خریدیم تو این فکر بودیم حالا جچوری ببریمشون خونه با ماشینمون.گفتیم بریم براشون Bike Rack بخریم.این وسیله به چشت ماشین سوار می شه و دوچره رو روش می ذارن.خلاصه دیدیم که کمتر از ۱۰۰ دلار پیدا نمی شه.این بود که از خیرش گذشتیم و تصمیم گرفتیم ماشین رو بیاریم بذاریم خونه با اتوبوس برگردیم و دوچرخه ها رو تحویل بگیریم.

خلاصه با اتوبوس برگشتیم فروشگاه و دوچرخه ها رو تحویل گرفتیم و نزدیک ۴ کیلومتر دوچرخه سواری کردیم.هوا هم حدود ۵-۶ درحه بود و یکم باد می زد ولی خیلی عالی بود.اینم عیدی ما به خودمون بود .متاسفانه ما خیلی تنبلیم تو ورزش شاید این انگیزه ای بشه که یکم ورزش کنیم.

اخر هفته دیگه هم با دوستامون یه ویلا اجاره کردیم در اطراف شهر و قراره شنبه یک شنبه رو اونجا دور هم بگذرونیم.این می شه گفت اولین مسافرت کوتاه مدتمونه از زمان اومدن به کانادا.

راستی نیمه راه سیتی زن شدن رو گذروندیم و به همین زودی ۱.۵ سال شدیم.

امیدوارم شما دوستان عزیز روزهای خوبی رو در سال ۹۱ در پیش رو داشته باشید.به خدای مهربون می سپرمتون.

 

+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 و ساعت 3:13 |