تبليغاتX
خاطرات من و باسی
سلام دوستان عزیزم.به همین زودی سال ۱۳۹۰ هم به چایان رسید.

اینجا روزها خیلی سریع می گذره.سالی که گذشت روی هم رفته برای ما سال خوبی رود خدا رو شکر.

دو تا از مهمتیرن اهدافم داشتن یه شغل تمام وقت خوب و گرفتن گواهینامه بود که به هر دوش رسیدم به لطف خدای مهربون.ولی می دونم سال نسیتا سختی رو در پیش داریم.امیدوارم خدای مهربون کمکمون کنه که از پس سختی های پیش رو بر بیایم.

چند وقتی بود یکی از چراغ کوچیک های جلوهای ماشین سوخته بود.این شنبه با باسی رفتیم Canadian tire که عوضش کنیم.ولی نمی دونم چی شد از قسمت دوچرخه ها سر دراوردیم.یکسال یمی شد که دوچرخاه های مختلفی رو دیده بودیم و هر دفعه دنبال یه فرصت مناسب بودیم که بخریم.خلاصه دیروز تثمیم گرفتیم دو تا دوچرخه بگیریم.شهر ریجموند به خاطر اینکه مسطحه خیلی برای دوچرخه سواری مناسبه .خلاصه دوچرخه ها رو که خریدیم تو این فکر بودیم حالا جچوری ببریمشون خونه با ماشینمون.گفتیم بریم براشون Bike Rack بخریم.این وسیله به چشت ماشین سوار می شه و دوچره رو روش می ذارن.خلاصه دیدیم که کمتر از ۱۰۰ دلار پیدا نمی شه.این بود که از خیرش گذشتیم و تصمیم گرفتیم ماشین رو بیاریم بذاریم خونه با اتوبوس برگردیم و دوچرخه ها رو تحویل بگیریم.

خلاصه با اتوبوس برگشتیم فروشگاه و دوچرخه ها رو تحویل گرفتیم و نزدیک ۴ کیلومتر دوچرخه سواری کردیم.هوا هم حدود ۵-۶ درحه بود و یکم باد می زد ولی خیلی عالی بود.اینم عیدی ما به خودمون بود .متاسفانه ما خیلی تنبلیم تو ورزش شاید این انگیزه ای بشه که یکم ورزش کنیم.

اخر هفته دیگه هم با دوستامون یه ویلا اجاره کردیم در اطراف شهر و قراره شنبه یک شنبه رو اونجا دور هم بگذرونیم.این می شه گفت اولین مسافرت کوتاه مدتمونه از زمان اومدن به کانادا.

راستی نیمه راه سیتی زن شدن رو گذروندیم و به همین زودی ۱.۵ سال شدیم.

امیدوارم شما دوستان عزیز روزهای خوبی رو در سال ۹۱ در پیش رو داشته باشید.به خدای مهربون می سپرمتون.

 

+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 و ساعت 3:13 |
سلام دوستان عزیز.

زمستون ونکوور اخرین نفسهاشو می کشه.نم نم های ملایم بارون بیشتر روزها در جریانه و هوا بشدت تمیز و بهاری شده.امسال اصلا زمستون جدی نداشتیم و بجز یکی دو بار برف سبک دیگه برفی هم نیومد و هوا خیلی خوب بود.

ما همچنان سفره  هفت سین پارسالمون روی میز کوچیک کنار سالن پهنه و نگهش داشتیم و ماهی های قرمز کوچولومون هم از پارسال همپنان زنده هستن (گوش شیطون کر)بنابراین ما خیلی وقته در انتظار بهاریم.

در حال حاضر هم نم نم بارونی در جریانه و در زمین فوتبال روبروی خونمون دو تا تیم فوتبال دخترها در حال مسابقه هستن.خیلی جالبه وقتی از طبقه 8 نگاشون می کنی انگار رفتی استادیوم و مسابقه رو از نزدیک می بینی.بیشتر روزها هو تا دیر وقت تو این زمین کلاسهای تمرین فوتبال یا مسابقه در رده های سنی مختلف برای دخترها و پسرها  بر قراره.

من از اول فوریه ماشین رو تا سر کار هم می برم و دیگه با اتوبوس نمی رم.خیلی احساس خوبیه.احساس استقلال می کنم.خدا رو شکر که تونستم بخوبی از پسش بر بیام.

این دو هفته اخیر خیلی خوب بود برامون.باسی شنبه ها تعطیل بود و فرصت داشتیم حسابی از کنار هم بودن لذت ببریم.از طرفی نی نی دوست خوبمون هم هفته گذشته بدنیا اومد و کلی خوشحالمون کرد.از طرفی مدتیه که تصمیم بزرگی رو به اجرا دراوردیم که در این وبلاگ در موردش نمی نویسم ولی کلی بهمون انگیزه می ده که به جلو بریم.امیدوارم خدای مهربون مثل همیشه کمکمون کنه.

همچنان منتظر فرمهای T4 هستیم که از شرکت و کالج بگیریم و برای پر کردن فرمهای مالیاتی 2011 پیش حسابدار بریم.من بلیط های اتوبوس/متروی Monthly Pass پارسال رو هم نگه داشتم که از معافیت مالیاتیش استفاده کنیم.

باسی همچنان مشکل درد پاش که از ایران داشت رو داره و در فکر این هستیم که پیش یه فیزیوتراپ خوب بریم.شرکت ما به ازاءهر جلسه فیزیوتراپی یا ماساز 20 دلار می ده و 300 دلار در ماه هم ماکزیم مبغلی هست که می ده .البته باید برای هر جلسه 30 دلار هم از جیب بذاریم چون هر جلسه فیزوتراپی حدود 50-60 دلاره.امیدوارم که براش موثر باشه.

امیدوارم همه دوستان خوبم در سراسر دنیا شاد و سلامت باشن.در پناه حق


+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 و ساعت 0:26 |

سلام دوستان عزیز 

حدود 17 ماه از اومدنمون می گذره یعنی یکم دیگه می شه 1.5 سال.واقعا باور کردنی نیست.خیلی زود گذشت

این روزا اکثر ویک اند ها من خونه تنهام و باسی سر کاره.روزهای تعطیلمون با هم نمی افته.معمولا باسی دو روز در عرض هفته تعطیله که اون موقع من سر کارم.دمای هوا بین 0 الی 5-6 درجه بالای صفر در نوسانه و همون یه ذره برفی هم که رو زمین بود با بارونهای این یکی دو روزه شسته شده و هوا کاملا بهاری شده این هفته.

البته شهرهای هم جوار ونکوور  برف سنگینتری اومده بود ولی سمت ریچموند خیلی سبک بود و زود تاپدید شد.

من از اول کریسمس سرمای بدی خورده بودم که وقتی رفتم دکتر با کمال تعجب دکتر اینجاب برام انتی بیوتیک نوشت.چون معمولا اینجا بجز مسکن هیچی نمی دن .ولی مثل اینکه سرماخوردگی من خیلی جدی بود از نظرشون.بعد من هم باسی مریض شد و الان کماکان سرفه می کنه.

من از وقتی گواهینامه گرفتم کمابیش رانندگی می کنم.البته هنوز مسیر خونه تا شرکت رو نه ولی مسیرهای داخل شهر رو پشت فرمون می شینم و دیگه ترسی از رانندگی ندارم خدا رو شکر و تصمیم دارم از هفته دیگه مسیر تا شرکت رو هم خودم بشینم.(البته اگر برف بیاد و یخ بندون بشه ترجیح می دم با اسکای ترن برم)

کلاسهای کالجم هنوز یک روز در هفته در جریانه.یابد از سر کار مستقیم برم دان تان ونکوور از ساعت 6 شب تا 10 کلاس دارم و باسی می اد دنبالم شبا با هم بر می گردیم.

داریم کم کم خودمونو برای مسافرت ایرانمون اماده می کنیم.هفته گذشته Baby shower یکی از دوستای خوبم بود که نی نی اش بزودی قراره بدنیا بیاد.خیلی بهمون خوش گذشت و بی صبرانه منتظریم یه نی نی گولی جدید به جمعمون اضافه بشه.این دوستامون 2 تا خیابون تا خونه ما فاطله داره خونشون و قراره بریم خونشون نی نی بازی دم به دم:)

امروز هم سال نوی چینی هاست و کلی مراسم در سطح شهر دارن.امشب می ریم Aberdin Cneter در مراسمشون شرکت کنیم.

همتونو به خدای مهربون می سپرم.


+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت 1:18 |

دوستان عزیز سلام

به درخواست نگار عزیز این پست رو می نویسم که تجرییات پرداخت مالیاتمونو برای مهاجرین جدید ثبت کنم.

حتما نسبت به پرکردن فرمهای مالیاتی فدرال و استان مربوطه در ماههای ابتدایی سال میلادی(حداکثر تا اخر مارس و اوایل اپریل)باید اقدام کنیداین توصیه رو کاملا جدی بگیرید.

اگر حتی در روزهای پایانی سال میلادی وارد کانادا شدید یا اگر در سال مربوطه در کانادا اقامت داشتید ولی حقوقی نداشتید یا حقوق کمی داشتید حتما نسبت به پرکردن فرمهای مالیاتی اون سال اقدام کنید.علت اینه که بعدا برای خیلی مسائل به این فرمها رجوع می شه و ملاک درامد و پرداخت مالیات شما در سال مربوطه قرار می گیره و اگر شما در این مورد اقدامی نکرده باشید یعنی هویت مالیاتی در سال مربوطه نداشتید.به ازاء هر فرد  خانواده که سن قانونی رسیده باید فرم مجزا پر بشه.مثلا پارسال من و باسی دو فرم مجزا پر کردیم و درامدهامونو اظهار کردیم و چون درامدمون کم بود هیچ مالیاتی بهمون تعلق نگرفت و حتی همونی که کم شده بود از حقوقمون بهمون برگشت و طی یه چک بهمون پرداخت شد.

 

یک نکته خیلی مهم اینه که اگر در حال تحصیل در کالج یا دانشگاه هستید حتما فرمهای T2202A Tax Credit Form V رو که معمولا در فوریه هر سال اماده می شه از کالج تحویل بگیرید و با فرمهای مالیاتی تون ارسال کنید تا از معافیت های مالیاتی مربوطه شون برخوردار بشید

همینطور اگر از بلیط های اتوبوس و متروی ماهانه استفاده می کنید بلیط هاتونو به همراه رسیدش (که از فروشگاه خریدین)نگهدارید و در زمان پر کردن فرمهای مالیاتی به حسابدار مربوطه تحویل بدین که اونم از معافیت مالیاتی برخوردار بشین.

برای افرادیکه با مفاهیم حسابداری و مالیاتی آشنایی چندانی ندارن بهتره که حتما از یه حسابدار برای پر کردن فرمهای مالیاتی شون کمک بگیرن.بعضی دفاتر خدمات مهاجرت مثل SUCESS به مهاجران جدید خدمات پر کردن فرمهای مالیاتی ارائه می دن.اگر مالیات از چک های حقوقی تون کم می شه در پایان سال(یا در ابتدای سال میلادی بعدی) کارفرمای شما بهتون فرم T4 می ده که در اون درامد کلتون قبل از کسر مالیات و مالیات های کم شده رد سال جاری رو نشون می ده .باید در زمانیکه برای پر کردن فرمهای مالیاتی پیش حسابدار می رین این فرم رو ببرید اگر هم که مالیاتی ازتون کم نشده و حقوقتون اصطلاحا CASH  بوده باید از همه چک های حقوقی تون کپی بگیرید و کپی ها رو ارائه بدید.


یه چیز دیگه ای هم هست به نام GST/HST CREDIT  که قبلا هم در موردش نوشته بودم.این پول کمک هزینه ای یه  که دولت بر حسب درامد خانوار هر سه ماه یکبار برای خانواده ها واریز می کنه و افرادیکه تازه وارد کانادا می شن می تونن به محض ورود فرمهاشو پر کنن و بفرستن و نیازی نیست که تا پایان سال و موعد پرداخت مالیات صبر کنن.فقط باید فرمهای مربوطه رو بر اساس درامدی که داشتن تکمیل کنن و به توناری پابلیک مراجعه کنن تا مهر و تایید بشه و بفرستن.لینکشو به دقت بخونین و هر چه سریعتر اقدام کنین.ما هر سه ماه یکبار حدود 300 دلار گرفتیم چون درامد سال 2009 مون حداقل بوده و ماکزیم کردیت رو دریافت می کنیم.البته سالی یکبار بر اساس فرمهای مالیاتی اخر سال بررسی و بازنگری می شه.لینکشو به دقت بخونین و فرمهای مربوطه رو پر کنین:http://www.cra-arc.gc.ca/bnfts/gsthst/menu-eng.html


راستی اگه یه مسلمونی پیدا بشه جدول رو اپدیت کنه خیلی خوشحال می شیم.علی و ملوک عزیز هم ظاهرا ازشون خبری نیست


امیدوارم همگی سلامت باشید.

+ نوشته شده توسط نلی در شنبه هفدهم دی 1390 و ساعت 6:1 |
سلام دوستان عزیز.فعلا کمابیش تصمیم دارم تو وبلاگم بنویسم.ولی شاید بزودی پستامو خصوصی کنم.چون دیگه ربطی به مهاجرت ندارن و همه ثبت خاطرات روزانه ام هستن .

این کریسمس دومین کریسمس ما در کاناداست و در حال حاضر پانزده ماهه که در کانادا هستیم.سال 2011 برای ما با تجربه های جدید و خوبی همراه بود که برای تک تک شون خدای مهربون رو شکر می کنم.

امسال بجز دوبار برف خیلی جزئی دیگه برفی نیومد و ظاهرا کریمس هم از برف خبری نیست.برای کریسمس ما اینجا 4 روز تعطیلیم و چهارشنبه دوباره باید سر کار باشیم.روزه دوشنبه Boxing Day هست که خیلی حراج های خوبی می خوره اجناس.مثلا الان تامی 40-50% حراج داره.

ولی باسی فقط روز کریسمس تعطیله.خلاصه نشد که برنامه ریزی خاصی داشته باشیم.اینجا حال و هوای کریسمسه و بعضی خونه ها با چراعهای رنگی و دکورهای زیبا همه جا اطراف خونه و حیاط و درختاشونو تزیین کردن و همه جا قشنگه.همینطور وسط بلوار ها هم اکثر درختا تزیین شده هستن.تو بهار هم اینجا درختا پر شکوفه های قشنگ می شه و همه جا گلکاری می کنن یا گلدون اویزون می کنن.

هفته گذشته از طرف شرکتمون به یه dinner party تو یکی از بهترین و گرون قیمت ترین رستورانهای ونکوور دعوت بودیم و خیلی خوش گذشت.این رستوران یکی از گرونترین رستورانهای ونکووره و برای این نفرات حدود 2400 دلار خرج کمپانی شد.خیلی حس قشنگی بود وقتی از زبون مدیرمون به من و یکی دیگه از همکارام که اعضای جدید شرکت بودیم تبریک گفتن و از اینکه چقدر با گروه هماهنگ شدیم و از کارمون راضی هستن صحبت شد.همه همکارا خانوادگی دعوت بودیم و حدود 11 نفر بودیم تجربه جالبی بود.دیروز هم کادوهای زیر درخت کریسمس رو هم که برای شرکتمون اورده بودن بین خودمون قرعه کشی کردیم.به من 3 تا کادو رسید.جمعه نصف روز کار کردیم و از ظهر به بعد تعطیل بودیم.معمولا 2 تا جمعه اخر سال اکثر کمپانی ها نصف روز هستن.

دیروز یه خبر عالی از یکی از دوستان عزیز مهاجر شنیدیم که واقعا خوشحال شدیم .امیدوارم این دوستان گلمون پله های ترقی رو یکی پس از دیگری طی کنن و همیشه موفق باشن.

برای سال اینده تصمیم داریم برای دو هفته بیایم ایران و دیدارامونو با خانواده هامون تجدید کنیم.خیلی دلم برای همشون تنگ شده.فعلا سخت در حال خریدن سوعاتی و شکلات برای عزیزانمون هستیم.خیلی حس قشنگیه.

به خانواده هامون زمان اومدنمونو گفتیم.چند روز پیش مامانم خواب دیده بود که خونشون هستم و بعد شام داریم با هم صحبت می کنیم.تو خواب به من می گفته شما که قرار بود سال اینده بیاین پس چقدر زودتر اومدین.وخلاصه کلی تو خواب خوشحال بوده.و یعدا که بهم زنگ زده بود برام تعریف می کرد.خوشحالم که می تونیم تو 2 هفته مرخصیمون به دیدنشون بریم.دلم خیلی براشون تنگ شده.دوست دارم یه مسافرت شمال هم بریم و دوباره مثل قدیم دور هم باشیم.

این ترم کلاس Ciffa با موفقیت به پایان رسید و از دو هفته دیگه ترم جدید شروع می شه.

دیگه خبر خاصی نیست.امیدوارم همگی شاد و سلامت باشید و روزهای خوبی رو در پیش رو داشته باشید.

راستی چند وقته جدول بروز نشده از علی و ملوک عزیز خواهش می کنم تغییرات رو در خصوص دو مورد اپدیت مدارک اعمال کنن.

+ نوشته شده توسط نلی در شنبه سوم دی 1390 و ساعت 22:25 |
سلام دوستان عزیز.

امروز جمعه 11 نوامبر روز Remembrance day و تعطیل عمومی هست به یاد شهدای کانادا.


اگه یادتون باشه من یه دوره اینجا شروع کردم و کلاس رانندگی رفتم ولی نزدیک تاریخ Road test که می شد ته دلم خالی می شد و وقتمو عقب می انداختم.من تو ایران وقتی گواهینممو گرفتم بعدش رانندگی نکردم .23-24 سالگی هم که با باسی ازدواج کردم و ماشین خریدیم از اول اون رانندگی می کرد و منم خیلی سراغش نرفتم.تا اینکه اومدیم کانادا و تصمیمم به رانندگی جدی تر شد.اینجا خیلی مقررات رانندگی عالیه و سرعت مجاز در اکثر خیابونها 50 کیلومتره و در بعضی ها 60 و بزرگراهها 80-90 می شه.خلاصه من یه دوره شروع کردم اینجا کلاس رفتم ولی باز سرد شدم و ترس از رانندگی و عدم تسلط و مهارتم باعث می شد که این مشکل حل نشده باقی بمونه.تا اینکه از ماه گذشته 6 جلسه با یه یه معلم افعانی کلاس گرفتم.معلم خیلی خوبی بود و به مرور احساس بهتری به رانندگی پیدا کردم و به مراتب رانندگیم بهتر شد. تا اینکه سه شنبه امتحان داشتم .روز امتحان ساعت 8 صبح با باسی رفتیم دم اداره .اول می خواستم با ماشین معلمم امتان بدم ولی از بدشانسی ماشینش رو برای امتحان از قبل بوک کرده بودن و من باماشین خودمون رفتم برای امتحان

افسر من یه اقای کانادایی بود.خلاصه اول پشت ماشین واستاد و ازم راهنمای چپ و راست و ترمز خواست.بعد رفت جلوی ماشین و چراغ نوربالا و نورپایین و بوق و برف پاک کن و جهت چپ و راست و استاپ با دست خواست منم انجام دادم .بعد نشست تو ماشین و راه افتادیم.کل امتحان حدود 35-40 دقیقه بود.همه چی نسبتا خوب بود و در نهایت من با اولین امتحان road test قبول شدم .از خوشحالی داشت قلبم وا می ستاد.خلاصه با خوشحالی از ماشین پیاده شدم و هر چی می گشتم این باسی شیطون ناپدید شده بود.نگو فکر می کرده امتحان بیشتر طول می شکه و رفته بود برای خودش تو مال خوراکی و قهوه خریده بود و 10 دقیقه بعد که من اخرین کارای امضا و پرداخت 31 دلار برای صدور گواهینامه رو می کردم دیدم داره می اد.هر چی خواستم فیلم بازی کنم نشدو خلاصه فهمید قبول شدم.البته باسی نسبت به رانندگی من نامید بود و بعید می دونست قبول می شم.خلاصه از این به بعد قراره رانندگی کنم و از اول ماه بعد که بلیط اتوبوسم تموم می شه باید خودم تا محل کارم که تو ونکووره برم.هورااااا اینم یکی دیگه از رویاهام که برام تقریبا سخت و دست نیافتنی شده بود.


خدای مهربون شکرت که بازم به من لطف داشتی.

راستی یکی از دوستانی که فایل نامبر زانویه  بود ازشون جدیدا اپدیت مدارک خواستن که نشون می ده سفارت از خواب زمستونی بیدار شده.

+ نوشته شده توسط نلی در جمعه بیستم آبان 1390 و ساعت 23:18 |
بعد از مدتی غیبت سلام به همگی.

ما هر دو خوبیم و زندگی مثل گذشته در جریانه.

من سه ماه آزمایشیم در شرکتمون روز 18 اکتبر به سلامتی گذشت و دیگه تبدیل به پرسنل دائم شدم خدا رو شکر.از ماه نوامبر برای من و باسی از طرف شرکت  بیمه رد می شه و دیگه از شر قبض بیمه ماهانه خلاص شدیم.

از طرفی یکی از همکارامون که تو بخش واردات هوایی کار می کنه می خواد تا 2-3 هفته دیگه از شرکت بره .مدیرمون بهم گفت که تصمیم داره یکی جدید استخدام کنه ولی قبلش می خواد بدونه که دوست دارم تو همین بخش فعلیم(واردات دریایی)بمونم یا اینکه برم جای دوستم واردات هوایی ؟که با توجه به نظر من نفر جدید رو برای واحدی که خالی می مونه استخدام کنه.

منم دیدم که واردات هوایی بی دردسر تر و اسونتره .به مدیرمون گفتم که هر چی نظر شماست ولی من واردات هوایی رو بیشتر دوست دارم.(کاری که تو ماه اول استخدامم انجام دادم)خلاصه مدیرمون هم قبول کرد و قرار شد یکی رو به جای فعلی من(واردات دریایی)استخدام کنن و من اموزشش بدم و خودمم برم قسمت واردات هوایی.

خلاصه هفته ای که گذشت یه دختری اومد برای مصاحبه و استخدام.اینجا معمولا بعد از اینکه مصاحبه انجام می شه اگه شخص مورد نظر مقبول مدیریت شرکت یا شخص مصاحبه کننده بیفته براش یه offer برای حقوق می فرستن که اگه اون شخص هم باید نظرشو بده و اگه همه چیز خوب پیش بره و هر دو طرف موافق باشن با توجه به اینکه اونی که مصاحبه شده قبلا کار می کرده یا نه و جایی که کار می کرده چند هفته   Notice احتیاج داره که اجازه بده اون شخص بره خلاصه می تونه کارشو در جای جدید شروع کنه.

این روزا باسی هم در کارش فول تایم شده و حقوقش هم افزایش داشته خدا رو شکر.تصمیمات جدیدی در سر داریم.به موقعش در موردش می نویسم.


امیدوارم همگی شاد و سلامت باشید.


در پناه حق


+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه یکم آبان 1390 و ساعت 20:54 |

ااااااااااااااا هر چی نوشته بودم پرید.

دوستای عزیزم سلام.این هفته شروع سال تحصیلی جدید در کانادا بود.امروز هم یک زلزله 6.4 ریشتری در ونکوور ایلند اومده که در ونکور و ریجموند ما حسش نکردیم.خوشبختانه زلزله تلفات یا خسارتی نداشته.

تو این مدت اتفاق جدیدی نیفتاده بجز اینکه الان که موعد تمدید قرارداد خونمونه ،صاحبخونه محترم این واحدی که توش هستیم زنگ زدن و  اعلام کردن که از 3 ماه دیگه می خوان اجاره رو 50 دلار در ماه زیاد کنن که بشه 1200 دلار در ماه.خلاصه اولش یکم ناراحت شدیم و بعد ازش خواستیم یک ماه فعلا تمدید کنیم تا بتونیم تصمیم بگیریم.

 یکی دوهفته که از تماس صاحبخونمون گذشته چند تا واحد رو در همین دور و اطراف دیدیم هر چی احاره کمتره به الطبع کیفیت خونه هایی که می بینیم میاد پایین و اگه در همین سطح دنبال خونه باشی اجاره ها مشابه و حتی بیشتره.خلاصه اینکه فعلا نتونستیم جای مناسبی پیدا کنیم و احتمال داره اگه تا سر ماه جایی رو پیدا نکردیم برای یکسال اینده هم همینجا بمونیم.

چند وقت پیش داشتیم تو oovoo  با دوستامون که یه زوج ابادانی که مثل اکثر ادمهای جنوبی خونگرم و مهربون و دوست داشتنی هستن چت می کردیم.با اینا تو پروسه قبولی لا*تا*ری باهاشون اشنا شدیم و باهم برای مصاحبه انکارا بودیم .این دوستامون همزمان با ما به ام*ری*کا ایالت پنسیلوانیا و شهر پیتزبورگ مهاجرت کردن و الان یکساله اونجان.هزینه های زندگی خیلی پایینتره و درامدها نسبتا یکسانه.کیفیت زندگی هم به نسبت خوبه.اگه ما هم همون زمان رفته بودیم اونجا دوستای خوبی برای هم بودیم و پس انداز بهتری می تونستیم داشته باشیم.البته ما برای رفتن به ام*ری*کا هم اقامت در کا*لیفر*نیا*مد نظرمون بود که بازم از ایالت های گرون اونجا محسوب می شه.خلاصه که گهگداری که با باسی دو دو تا چهارتا می کنیم صادقانه از اینکه ام*ری*کا نرفتیم پشیمون می شیم.زمانیکه ویزای هر دو رو داشتیم من نظرم بیشتر رو ام*ری*کا بود و باسی نظرش به کا*نا*دا .هر کدوم هم دلایل خودمونو داشتیم و در نهایت با همدیگه تصمیم گرفتیم به کانادا بیایم و فکر امر*یک*ارو از سرمون بیرون کردیم.هر چی بود دیگه گذشت و ویزای ام*ریکا*مون باطل شد.الان اگه بخوایم بریم فقط توریستی می شه رفت یا از طریق ویزای کار.یا اینکه باید صبر کنیم پاسپورت کاناداییمونو بگیریم و سی تیزن بشیم که بدون ویزا برای تفریح بریم.البته اینم باید بگم که هیچ تضمینی نبود که اگه رفته بودیم می تونستیم کار پیدا کنیم و موفق باشیم یا نه .

سه تا COURSE از دوره BOOKKEEPING رو تموم کردم و فعلا قصد دارم دوره بوک کیپینگمو متوقف کنم .این ایمیلی هست که از استادمون که دو تا COURSE رو باهاش گذروندم گرفتم:

Hi Niloufar,
I was great to have you in my classes!Enjoy the rest of the summer.

See you on the halls at Langara.All the best,Jennifer

از این هفته دوره جدید حمل و نقلم تو کالج BCIT شروع می شه و باید به مدت 2 ترم متوالی یکروز در هفته برم کلاس.یکم هیجان زده هستم که باید درسهای مرتبط با کارمو تجربه کنم.هزینه دوره توسط شرکتمون پرداخت می شه.

دوستان خوب ونکووری که در پست قبل اعلام امادگی کردین هر کدوم پایه هستید برنامه ریزی پیک نیک رو بر عهده بگیرید .ما هم سعی می کنیم حتما شرکت کنیم.


از خدای مهربون بهترین ها رو براتون ارزو می کنم.در پناه حق شاد و سلامت باشید.

+ نوشته شده توسط نلی در شنبه نوزدهم شهریور 1390 و ساعت 8:2 |
دوستان خوبم سلام.

دیگه چیزی نمونده به 4 سپتامبر مصادف با اولین سالگرد ورود ما به کانادا.

این یکسال واقعا سرشار از تجربیات جدید ،دلنگرانی ها در مورد پیدا کردن کار مناسب،دلتنگی ها ،در عین حال پیشرفت و موفقیت برای ما بود.خدای مهربون از لطفت و کمکت ممنونیم.مطمئنا شروع مجددا زندگی در کشوری جدید کار اسونی نیست.

به طور خلاصه می شه گفت در این یکسالی که ما اینجا هستیم من از ماه دوم وارد کار شدم .کاری که بعد از فرستادن تعداد خیلی زیادی رزومه پیدا کرده بودم.9 ماه در این کار بودم و همزمان دنبال کار بهتر بخصوص اینکه ماههای اخر وضعیت شرکت چندان جالب نبود و من و بقیه همکارا کارمون پارت تایم شده بود.تا اینکه به کمک یکی از بستگانمون یکم در زمینه کارهای فریت اموزش دیدم و شروع به فرستادن رزومه در این زمینه کردم و چند تا مصاحبه گرفتم و در بین این مصاحبه ها موفق به گرفتن کار فعلیم شدم.از طرفی باسی هم همزمان با اومدنمون یه کار پارت تایم رو شروع کرد و به طور همزمان کلاسهای ELSA رو گذروند.در حال حاضر باسی در حال بررسی تغییر کارش به یه کار جدیده.در زمینه زبان پیشرفت قابل توجهی داشته.بخوبی می تونه با دیگران ارتباط برقرار کنه.چیزی که یشتر از همه برامون سخته دلتنگی برای عزیزانمون و تنهایی مون در کاناداست.ما در ایران خیلی اهل سفر بودیم و دوستان خیلی عزیزیی داشتیم که بیشتر وقتمونو با اونا می گذروندیم ولی اینجا احساس تنهایی می کنیم.

حس و حالا روزهای تابستون اینجا با دمای زیر 30 درجه مشابه هوای بهاری شهر های شمالی هست که صبح ها خنگه ظهر ها یکم افتاب بی جون در می اد و شب ها بازم خنکه.تو تابستون خیلی کم بارون می اد.

در مورد محل کارم خدا رو شکر همه چیز داره نسبتا خوب پیش می ره.شرکت ما یه شرکت معتبر حمل و نقله که در زمینه فریت و واردات صادرات هوایی و دریایی فعالیت می کنه.من در حال حاضر در قسمت واردات دریایی کار می کنم.سه هفته اول در بخش واردات هوایی جای یکی از همکارام که مرخصی بود کار می کردم و الان یک هفته هست که در قسمت اصلی خودم یعنی واردات دریایی مشغول شدم. خیلی برام سخت بود ولی کم کم روال کار داره دستم می اد.هر چند نکته های خیلی زیادی در این کار هست.با همکارام رابطه خوبی داریم و مدیرمون هم خانوم خوبیه.از طرف شرکت برای دو دوره مخصوص حمل و نقل برای سپتامبر ثبت نام شدم که دو ترم متوالی یک روز در هفته کلاس خواهم داشت.البته گزینه انلاین هم بود که من کلاس حضوری رو ترجیح دادم.

ممنون که با دلگرمی ها تون و اوخوال پر سی هاتون ما رو تنها نذاشتید.

در مورد رفت و امدم به محل کار هر روز حدود 45-50 دقیقه برای رسیدن به شرکت توی راه هستم و از اسکای ترن و اتوبوس استفاده می کنم.بلیط ماهانه دو زون می خرم که به مسیر مورد نظر برسم.

فردا عروسی همکار زاپنی ام دعوت هستیم ولی چون باسی سر کاره نمی ریم.

فردا از طرفی Baby shower دوست عزیزم هم که در برنابی زندگی می کنه هست.تصمیم دارم Baby shower  رو برم.اینجا وقتی خانمهای حامله به ماه 7 می رسن یه جشنی می گیرن بچه رو 

و اطرافیان کادوی تولد در این جشن می برن. معمولا خانمو ها در جشن هستن و جشن همراه با یه سری بازی های مخصوص هست. این جشن معمولا توسط دوستان نزدیک مادر حامله برگزار می شه.

کادوها معمولا از توی لیست انتخابی مادر از فروشگاههای مد نظرش انتخاب می شه.مثلا این دوست ما رفته بود دو فروشگاه TJ KIDS و Babies"R"Us و درخواست REGISTRY داده بود که یه سری اقلام مورد نظرش رو در لیستش وارد کرده بودن.بعد این لیست رو در اختیار مهمونا قرار می دن که از اون لیست خرید کنن.

دلم حسابی برای خانواده مهربونم دوستای عزیزم و بستگان حتی کوچه و خیابون و محلمون تنگ شده.برای مسافرتهای شمالمون و روزهای خوشی که در کنار عزیزانمون داشتیم.امیدوارم سال دیگه بتونیم سفری به ایران داشته باشیم.

همگی تونو به خدای مهربون می سپرم.در شبهای قدر ما رو از دعاهای خودتون فراموش نکنین.برای همگیتون در پناه خدای مهربون  ارزوی سلامتی و موفقیت و تندرستی دارم. 

+ نوشته شده توسط نلی در شنبه بیست و نهم مرداد 1390 و ساعت 21:1 |
توجه:تاریخ برنامه رو به احترام ماه مبارک رمضان موکول می کنم به بعد ماه رمضون و به دوستانی که اعلام امادگی کردن اطلاع می دم.

دوستان خوب ونکووری 

می خوایم به برنامه پیک نیک خانوادگی برای ناهار  هماهنگ کنیم .اگه دوستانی که در ونکوور-نورث ونکوور-برنابی -ریچموند و شهرهای اطراف هستن و مایلن در جمع دوستان  وبلاگی شرکت کنن  تا سه شنبه با اعلام ایمیلشون در قسمت نظرات اعلام امادگی کنن که بتونیم برای شنبه اینده برنامه ریزی کنیم.مکان و ساعتش رو هم وقتی نفرات مشخصی شدن اعلام می کنیم.

منتظر همگیتون هستیم .فکر کنم این اولین برنامه بچه های ونکوور باشه.مونترالی ها و تورنتو یی ها فعالترن.امیدوارم این برنامه دوستانه باعث بشه بیشتر با همدیگه اشنا بشیم و دوستان خوبی برای همدیگه باشیم.

به امید دیدار

پینوشت:لیست خانواده هایی که تا الان(سه شنبه) اعلام امادگی کردن:

1-محمد از نورث ونکوور

2-زینب (4نفر)از برنابی

3-اشرف از ونکوور

4-سمیرا

5-امیدبان

+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه هفدهم مرداد 1390 و ساعت 8:49 |