X
تبلیغات
خاطرات من و باسی - مهاجرت
سلام دوستان عزیز.امروز سه شنبه اولین روز سال ۲۰۱۳ است.من دیروز دوشنبه ۳۱ دسامبر نصف روز بودم امروز اول  ژانویه هم تعطیلم ولی باسی از ۱۰ صبح تا ۷ بعد از شهر سر کاره.

کار و زندگی مثل همیشه در جریانه.انگار اینجا سرعت زندگی خیلی خیلی بیشتر از ایرانه.روزا به سرعت برق و باد می گذره و چشم به هم می زنی سال جدید از راه می اد.

خبر جدید اینکه مدیر شرکتمون که یه خانم حدود ۴۰ ساله است چند وقت پیش بهمون خبر داد داره دوباره مامان می شه وحامله است و از می ۲۰۱۳ به مدت یکسال می ره مرخصی زایمان.من خیلی دوسش دارم یه خانم اهل رومانی و باهوش و قوی و موفق.خیلی خوشحالم که در کنار اون و در این شرکت کار می کنم.

چند وقت پیش داشتم پاسپورتامونو نگاه می کردم دیدم اعتبار پاسپورتم ۴-۵ ماه دیگه تموم می شه.از اون طرف هم سفارت ایران تو کانادا بسته شده.خلاصه خانواده ام زنگ زدن به  ۲۷۷۷ دفتر امور ایرانیان خارج از کشور که تو وزارت امور خارجه هست و ازشون راهنمایی خواستن.روال کار اینجوری شد که ما عکس پاسپورت بندازیم و به همراه اجازه همسر که در دفتر نوتاری پابلیک مهر شده و فرم درخواست تعویض پاسپورت و کپی کارت اقامت مدارکو یکی از دوستانمون برد ایران به دست خانواده ام رسید.مامانینا هم مدارک رو بردن دفتر وزارت امور خارجه سمت توپخونه و بعد از واریز مبلغ ۸۸ یورو(حدود ۳۷۰ هزار تومن)  مدارک رو تحویل گرفتن و پاسپورت جدیدم ظرف دو هفته حاضره.متاسفانه مدارک باسی رو قبول نکردن چون پاسپورتش تا یکسال دیگه اعتبار داره و اونا گفتن تنها در صورتیکه زیر ۶ ماه باشه اینکارو می کنن.

نمی دونم کس دیگه ای از دوستان خارج از کانادا هم برای تمدید پاسپورت اقدام کرده یا نه.شنیدم از طریق امریکا هم می شه اقدام کرد.اگر کسی تجربه ای داره لطفا بگه بدونیم نوبت باسی شد چیکار کنیم.شاید کسی رو گیر نیاریم دوباره اون موقع بخواد بره ایران.

خلاصه الان بی پاسپورت نشستیم تا پاسپورتا از ایران برسه:)

سپتامبر ۲۰۱۳ ما سه ساله می شیم و می تونیم برای سیتیزن شیپ اقدام کنیم.از نوامبر ۲۰۱۲ شرط مدرک زبان هم اضافه شده.برای همین من در امتحان CELPIP General-LS  برای اواسط فوریه ثبت نام کردم.از حالا همه وقتا تا اون موقع پر بود.هزینه امتحان هم ۱۵۰ دلار +تکس هست.باید Level 2H یا بالاتر قبول بشیم که کار سختی نیست .باسی رو هم باید ثبت نام کنم که امتحان بده .اینم لینکش:

http://www.cic.gc.ca/english/citizenship/language.asp

از طرفی دونفر از دوستانمون که مدارکشونو قبلا برای سیتیزن شیپی فرستاده بودن جدیدا براشون فرم Residence Questionnereاومده که باید مجددا یک سری مدارک برای اثبات اینکه در کانادا بودن و زندگی کردن بفرستن.ما یک نیم نگاهی هم به این مدارک داریم تا زمانش برسه و اقدام کنیم.

چند وقت پیش تو یه کارگاه اموزشی برای درخواست سیتیزن شیپی شرکت کرده بودم اونجا توصیه می کرد که حتما کتاب رو به دقت بخونین همینطور زیر نویس عکسا و اسامی و تاریخ ها رو و به نمونه سوالهای تو کتابخونه و اینترنت بسنده نکنید.همینطور می گفت بعد امتحان افیسر یه سری سوال جوابهای کوتاه باهاتون می کنه خیلی حواستون باشه که حرف اضافی نزنید که نظر افیسر برگرده.ممکنه امتحانو خوب بدید ولی افیسر نطر بده که شما شرایط لازم رو ندارید و کار به قاضی بکشه.مثلا بپرسه شما چرا نورث ونکوور رو برای زندگی انتخاب کردی ؟و شما بگی ترجیح می دم با ایرانی ها در ارتباط باشم  یا از مردم کشور های .... بدم می اد و ....اونوقت ممکنه حس کنه شما انعطاف پزیذی زندگی و همجوشی با جامعه مولتی کاچر رو نداری و ... یا تو حرفای شما اگه ضد و نقیض بشنوه ممکنه تو نظرش تاثیر بذاره.

زندگی در اینجا جریان داره.اسمون ونکوور مثل بیشتر روزای سال ابری یه.خورشید خانوم هم بجز معدود روزهایی تو بهار و تابستون رخنمایی نمی کنه.خلاصه از صبح تا شب نوری در اسمون نیست و اسمون ابری و گرفته است مثل صبح زود یا بعد از ظهر که افتاب از اسمون تهران می رفت.بیشتر وقتا هم نم نم بارون هست ولی دیگه ما عادت کردیم.

دیروز که با خانواده ام صبحت می کردم مامانم گفت مادر بزرگ عزیزم قلبش ناراحته و بخش سی سی یو ی بیمارستان بستری شده.لطفا برای سلامتیش دعا کنید.

امیدوارم همه دوستان خوب باشن و روزهای خوب و موقی رو در پیش داشته باشن.

مراقب خودتون باشید.

 پینوشت:دوستان غلط های تایپی منو تو پستام ببخشید کیبورد من فارسی نیست و بدون لیبل خیلی سخته تایپ کردن.اینو یکی از دوستان تو کامنتا تذکر داده بود.سعی می کنم حتی الامکان غلط ها رو اصلاح کنم.

پینوشت ۲:دوست عزیزی از میترا و پوریای عزیز سراغ گرفته بودن تا جایی که من مطلع هستم هر دو دوره های حسابداری رو می گذروندن.اگه در وبلاشون پیغام گذاشتید حتما دیدن و اگه امکانش باشه پاسختونو می دن.

 

 

+ نوشته شده توسط نلی در چهارشنبه سیزدهم دی 1391 و ساعت 3:37 |
خدایا شکررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر

سلام دوستای خوبم .از عنوان پست می تونید تا حدودی حدس بزنید که چه خبره.بعلههههههههههههه بالاخره این مصاحبه ها کار دست ما داد و بعد از 3-4 تا مصاحبه ، یکی از کارهایی براش به مصاحبه دوم دعوت شده بودم(همون خانم رومانیایی یه) امروز ایمیل دعوت به کار رو برام زده.

بلافاصله زنگ زدم ایران و خبر رو به مامان و بابام که نگران ما بودن دادم و خیلی خوشحال شدن.

نمی دونید چقدر خوشحالم.چند بار از ته دل جیغ زدم که باسی می گفت بسه دیگه الان زنگ می زنن پلیس فکر می کنن با هم دعوامون شده:)))))))))))

خلاصه که خدای مهربون که همیشه در شرایط سخت حامی بنده هاشه بهم کمک کرد و این کار جور شد.

بعد از ظهر زنگ زدم به شرکت جدید که با همون خانوم رومانی یه صحبت کنم که گفتن لاینش مشغوله دوباره یکساعت بعد زنگ زدم که گفتن از شرکت رفته وخلاصه اومدم رو ایمیل جواب موافق خودمو به employment offer شون دادم.قراره از یه هفته دیگه کار جدید رو شروع کنم.

کار در یک شرکت حمل و نقله و عمده کار در زمینه ocean Import هست.ریما جان به حمایت ها و توصیه هات در این زمینه خیلی نیاز دارم.

دوستان خوبی که در این مدت به فکر ما بودید و با دعاها و آرزوهای خیرتون ما رو تنها نذاشتید از تک تکتون ممنونم و بهترین ها رو از خدای مهربون براتون آرزو می کنم.در پناه خدای مهربون شاد و سلامت باشید.


+ نوشته شده توسط نلی در شنبه هجدهم تیر 1390 و ساعت 5:53 |
سلام دوستای خوبم.همونطور که مطلعید بخش فدرال سفارت کانادا در سوریه کماکان داره به صدور مدیکال و ویزا ادامه می ده.هر چند صحبت هایی در خصوص کنسل شدن مصاحبه های بخش کبک برای ماههای اینده شنیده شده ولی خدا رو شکر که بخش فدرال همچنان فعاله.راستی از صبای عزیز خبری نیست.صبا جان تا اخر این هفته خبر بده که می تونی ادامه اپدیت رو انجام بدی یا نه.همینطوراگه از دوستان منتظر در لیست کسی هست که مایل باشه اپدیت لیست رو بر عهده بگیره تو پیعام ها خبر بده 

این اخر هفته هم به مناسبت Victoria Day ما long weekend داریم یعنی از شنبه تا دوشنبه تعطیلیم.باسی شنبه سرکاره ولی بقیه شو هر دو تعطیلیم و فعلا برنامه ای نداریم.

از طرفی به قول دوستان بیزینس شرکت ما low شده! و از ساعت کاریهای همه مون کم شده.خدا به دادمون برسه و امیدوارم بزودی به حالت اول برگردیم.

کلاسای Bookkeeping من هم شروع شده .یه توضیح برای دوستانی مثل ستاره که ازم سوال داشتن.اسم دوره من professional bookkeeping هست و شامل 8 درسه.حدودا یکسکال شاید طول بکشه یا کمتر.(دوره های دیگه (مثل payroll administration)  هم هست ولی من bookkeeping رو انتخاب کردم.این ترم من فقط یه درس برداشتم و تا حالا دو جلسه شو رفتم.خیلی جو کلاسمون باحاله و یه خانم میانسال باحال کانادایی استادمونه.خیلی دوسش دارم.سرشار از انرزیه .تو کلاس هم همه همدیگرو و استادو به نام کوچیک صدا می زنن.مثل محیط کاری مون که همه همدیگه رو با اسم کوچیک صدا می کنن.یعداز هر جلسه فایلهای اموزشی مربوط به کلاسو می ذاره رو وبسایت که قابل دسترسی باشه.راستی تو کلاسمون یه پسر ایرانی به نام سیاوش هم هست .استادمون کلا اسم 3-4 نفرو رو یاد گرفته که اسم ما دو تا جزءاوناست.برای همین چپ و راست درس می پرسه.:((در طول ترم قراره 4 تا assignment داشته باشیم که 60 درصد نمره رو تشکیل می ده و اخر ترم هم امتحان فاینال که 40 درصد نمره هست.

کل هزینه دوره رو که شامل 8 course هست من و باسی حساب کردیم حدود 3100 دلاره بدون درنظر گرفتن هزینه کتاب هزینه کتاب هم کم نیست و هر کتاب دست کم 100 دلار هزینه داره.اولین course دوره Microsoft office بود که من چون قبلا گذرونده بودم مدارکشو ارائه کردم و خدا رو شکر ازم قبول کردن و 500 دلار جلو افتادم.دوره ای که من می گذرونم متاسفانه هیچ وام یا گرنت یا کمک هزینه ای از طرف دولت یا کالج شاملش نمی شه چون جزءدوره های continue studies هست برای همین بهم پیشنهاد کردن از student line of credit استفاده کنم.جریان این line of credit اینه که با توجه به سابقه کردیتی که ساختیم و درامدها و هزینه هایی که داریم بانک یه مبلغی که حداقل 1000 دلاره وام می دن و در حین تجصیل لازم نیست قسطی بپردازیم و در طول دوره تحصیل هر ماه فقط بهره پول رو باید بپردازیم که حدود 4-5 درصده ارزش وامه. فقط وقتی درس تموم می شه قسط ها شروع می شه که 1 درصد کل ارزش وام ولی حداقل 50 دلاره مثلا:

اگه 3000 دلار درخواست کنین و قبول بشه و دوره تحصیلتون 1 سال طول بکشه در طول این یکسال بهره وامو هر ماه حدود 15 دلار (با مالیاتش کمی بیشتر)پرداخت می کنین و بعد از تموم شدن درستون در دوره یکساله اقساط شروع می شه که یک درصد 3000 دلار می شه 30 دلار +بهره پولو باید بدین که مثلا می شه 45 دلار که اگه زیر 50 دلار بشه ، باید 50 دلار بدین . 

خلاصه با درخواست 3000 دلار من موافقت نشد ولی مجددا برای 2000 دلار درخواست کردم که با 2000 دلار موافقت شد.جالب اینجا بود که یکی از شعب بانک تی دی  که به خونمون نزدیکتر بودگفت اصلا به شما تعلق نمی گیره چون این ترم یه واحد بیشتر نگرفتین ولی من بهشون گفتم مطمئنم اشتباه می کنن و از شعبه دیگه ای درخواست کردم و با 2 بار درخواست این کردیت رو گرفتم.باسی هم امرزو اعتبار کردیتشو به 2000 دلار رسوند /

اینو گفتم که اگه از یه جا جواب منفی گرفتین زود نامید نشین.مثلا یکی از دوستان ما وقتی گوشی ایفن 4 تازه اومده بود رفته بود از Apple store از یکی از فروشنده ها پرسیده بود ایا این گوشی رو دارن گفته بوده نه.کمی تو فروشگاه چرخیده بوده از یکی دیگه پرسیده بوده و خلاصه گوشی رو خریده بوده و اومده بوده بیرون.یا جریان جارو برقی ما که تو پستای قبلی نوشتم.اینجا هم مثل همه جا ادم ها و یا بانکها و... ممکنه اشتباه کنن.

دو ماه پیش هم برای چکاب دکتر برام سونو گرفی نوشته بود.روال اینجوریه که منشی مطب  پزشک متخصص با سونوگرافی تماس می گیره و وقت می گیره برای مریضا.به منم از دو ماه پیش وقت داده بودن که دیروز برم.یکروز قبل از مطب سونوگراف باهام تماس گرفتن که روز بعد شما سونوگرافی دارین و 12 ساعت قبل از وقتتون نباید بخورید با بنوشید!منم با تعجب همون موقع پشت تلفن گفتم اخه سونوگرافی که باید شکم پر باشه خلاصه خانومه گفت نه هههههه ما هر روز این کارو می کنیم و نباید چیزی بخوریدحتی اب!

خلاصه ما هم شامو اون شب زودتر خوردیم و صبح هم ساندویچ درست کردم و تو کاپم چایی ریختم که کار تموم شد بخورم بعد برم سر کار.باسی بنده خدا هم به خاطر اینکه من شکمو وسوسه نشم صبحانه نخورد و براش ساندیچ گرفتم.خلاصه نیم ساعت رودتر باسی منو رسوند اونجا و خودش رفت که به کلاسش برسه.

تا رسیدم و برگه مو دادم خانم مسئول پذیرش بعد از احوال پرسی و گرفتن برگه و کارت بیمه ام پرسید اب خوردین؟شکمتون پره؟من که دیگه داشتم تبدیل می شدم به اتشفشانی از خشم و گرسنگی گفتم نخیر شما خودتون در تماس تلفنی گفتین اب نباید بخوری.خلاصه نگو اشتباه کردن وقت منو به جای سونوگرافی رادیوگرافی بوک کردن .خانومه با یه عرض شرمندگی بسیار مختصر گفت شما نیم ساعت وقت داری باید 4 لیوان بزرگ اب بخوری.

خیلی برام سخت بود منی که در کل روز یه لیوان ابم بزور می خورم 4 تا باید در عرض نیم ساعت می خوردم.خلاصه با هر بدبختی بود این چهار لیوانو خوردم ولی همش زیر گلوم بود و پایین نمی رفت.دیگه واقعا حالم بد بود و کلافه شده بودم.کلی راه رفتم و هیچ احساسی نداشتم .نیم ساعت هم از وقتم گذشته بود ولی احساس پر بودن شکم نداشتم.یکی دوبار هم اومدن منو ببرن برای سونو که گفتم هنوز شکمم خالیه.خلاصه دفعه اخر یه خانم مسن مهربون گفت اشکال نداره بیا ببینیم ایا کافی هست یا بیشتر باید صبر کنی.خلاصه رفتم و خدا رو شکر که گفت نسبتا پر شده شکمت و لازم نیست بیشتر صبر کنی.براش تعریف کردم اشتباهی بهم گفتن ناشتا باشم و اونم رفت و مثلا به منشی تذکر داد!و انقدر فهمیده بود که به مجددا معذرت خواست به خاطر وقتم و اذیت شدنم.

دوباره برگشت و سونو رو شروع کرد.خلاصه هر چی دستگاهو می چرخوند من سعی می کردم سر در بیارم اوضاع چطوره ولی می گفت ما اطلاعاتو ثبت می کنیم و می فرستیم برای پزشکتون.یعنی به شما چیزی نمی گیم.خلاصه نیم ساعتی طول کشید که از همه زوایا سونو انجام بشه.با این اوضاع بنده ساعت 11 رسیدم سر کارم با شکمی گرسنه .

همچنان هر سه ماه یکبار ازمایش خون هم می دم که وضعیت تیروئیدمو نشون بده از قبل از نوامبر 2010 من از وضعیت پرکاری تیروئید به بازه نرمال تیروئید رسیدم و دیگه پر کاری تیروئید ندارم ولی با تکرار هر سه ماه می خوان وضعیت رو بررسی کنن و از ماه سپتامبر امسال به کلی باید قرصهای تیروئید رو بکلی قطع کنم تا عکسل العمل بدنم رو بررسی کنن با ازمایشات هر سه ماه یکبار که ببینن بدون قرص هم در بازه نرمال می مونم یا نه.

این ماه چک بازگشت مالیاتمونو گرفتیم.باید HST/GST کردیتمونو هم از ماه جون بریزن.این پولیه که دولت بر حسب درامد خانوار هر سه ماه یکبار برای خانواده ها واریز می کنه و افرادیکه تازه وارد کانادا می شن می تونن به محض ورود فرمهاشو پر کنن و بفرستن و نیازی نیست که تا پایان سال و موعد پرداخت مالیات صبر کنن.اینم لینکش

امیدوارم روزهای شادی رو در پیش رو داشته باشین.

پینوشت:از محبت های دوستانی که با پیامهاشون ما رو مورد لطف قرار می دن از جمله وحید و کویین عزیز کمال تشکر رو دارم و امیدوارم همواره موفق باشن

پینوشت 2:بعضی دوستان در مورد کنترل پروزه و بازار کارش در کلگری و ... می پرسن که متاسفانه من اطلاعات بیشتری از اونکه در پستهای قبلی نوشتم ندارم.اگه کسی در این زمینه تجربه کاری داره برای کار در کلگری  مستقیما از هر جایی که هست اپلای کنه .به امید موفقیت همه دوستان

+ نوشته شده توسط نلی در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 7:54 |
سلام دوستای خوبم هر چی نوشته بودم پرید.این بلاگفای بدجنس همه نوشته هامو خورد.یعنی اخر کار یه جا Backspace  زدم از صفحه کلا اومد بیرون و undo هم نتونست بیاره.معمولا وسطای کار همیشه سیو می کنم ولی این دفعه حواسم نبود.اشکالی نداره سعی می کنم هر چی نوشته بودم دوباره بنویسم.

اول اینکه لینک جدول درست شد اگه باز کسی مشکلی داره اطلاع بده.صبای عزیز هم به تازگی وارد مونترال شده و با هم مشغولیت هایی که در این روزهای اول داره زحمت اپدیت جدول رو هم همچنان بر عهده داره.بزودی جدول بروز شدهرو با تغییرات جدید براتون می ذاریم.

سفارت هم کمابیش در حال صدور مدیکال و پاس ریکوئست هست.یکی از بهترین دوستانم نگین عزیز هم در همین روزا پاس ریکوست شده که مجددا به خودش و مهدی عزیز تبریک می گم.

یادتونه گفته بودم جمعه پیش (GOOD FRIDAY)من INTERVIEW دارم؟جریان این بود که اگهی رو تو CRAIGSLIST پیدا کرده بودم و رو ایمیل بهم گفته بودن که روز جمعه اینترویوی انلاین دارم.اون روز اینترویو انلاین همه چی بخوبی پیش رفت و رو ایمیل بهم خبر دادن که اینترویو موفقیت امیز بوده و من 2 هفته دوره اموزشی انلاین همراه با PAYMENT برای شرکت APPLE دارم و بعدش هم با حقوق 18 دلار استخدام می شم.بعد هم برام فرمهای استخدام رو فرستادن که پرینت بگیرم و پر کنم و مجددا اسکن کنم و براشون بفرستم.بهم گفتن دوره اموزشیم هر روز 9 صبح تا 2 بعدازظهر بود که اگه قبول می کردم درجا کار قبلیمو از دست می دادم برای همین گفتم من برای کار قبلیم باید 2 هفته قبل از ترک شرکت بهشون اطلاع بدم .برای همین قبول کردن امورش منو بذارن برای 4:30 تا 7 شب .خلاصه در طول هفته پیش من هر روز با عجله خودمو می رسوندم خونه و انلاین می شدم ولی خبری از اموزش نبود بجز یه روز که ازم خواستن QUICK BOOK ONLINE  رو رجیستر کنم.اونجا هم اطلاعات کردیت کارت رو می خواست و منم رجیستر کردم ولی بعدش شک کردم و زنگ ردم کنسل کردم و خودم از جای دیگه quick book رو نصب کردم.ولی اون روز هم اموزشی درکار نبود.هر روز هم اس ام اس دریافت می کردم که اموزشم از همون روز ساعت 4:30 شروع می شه ولی بازم خبری نبود خلاصه با گذشت یک هفته شکم بیشتر شد و دیروز با باسی رفتیم نمایندگی APPLE تو ریچموند و با مدیرشون صحبت کردم.خیلی مرد خوبی بود و من جریانو براش تعریف کردم و فرما و ایمیل ها رو نشون دادم.متاسفانه گفت این شرکت تقلبیه و ارتباطی با APPLE نداره و شرکت APPLE اگهی هاشو فقط رو سایت خودش می ذاره و این فرمها هم مربوط به APPLE نیست.بعد با توجه به اینکه اطلاعات اسم و تاریخ تولد و ادرسمو براشون فرستاده بودم پیشنهاد کرد با پلیس تماس بگیرم و خودش هم ازم اجازه خواست یک نسخه کپی از فرمها بگیره و به شرکت اطلاع بده.بعد هم کارتشو بهم داد و دیروز هم رو ایمیل مجدد بهم خبر داد که ما بررسی بیشتر کردیم و این شرکت ارتباطی به اپل نداره و تقلبیه.

جالب اینجا بود این شرکت تقلبی به نام  APPLEDIRECTS ادرس سایتشو جوری طراحی کرده بود که وقتی روش کلیک می کردی هدایت می شدی به صفحه اصلی APPLE.خلاصه اولین کاری که کردم این بود که رفتم با پلیس صحبت کردم و بهم گفتن کردیت کارتمو کنسل کنم و کارت جدید درخواست بدم تا امکان سوء استفاده نباشه و بهم گفتن رو اگهی های cRAIGSLIST خیلی اعتماد نکنم.به ایمیل ها و اس ام اس های ان کمپانی هم جوابی ندم.چقدر خدا رحم کرد از کار فعلیم بیرون نیومده بودم و چیزی هم بهشون نگفته بودم.

اینو براتون گفتم که خیلی مراقب باشید.

یه اتفاق دیگه ای هم که برامون افتاده بود در اوایل ورودمون به کانادا این بود که یک ماه دیدیم قبض موبایلمون 2 برابر شده.جریان این بود که یک سری اس ام اس از یه کمپانی برامون می اومد که زیرش خیلی نامحسوس نوشته بود اس ام اس ها دونه ای 2 دلاره و هر روز هم می اومد.نمی دونم شماره ما رو از کجا داشتن.خلاصه با راجرز صحبت کردیم که ما دریافت و ارسال اس ام اس مون نامحدوده پس چرا شارز شدیم که گفت این سیاست یک سری کمپانی هاست که شما رو به ازاءدریافت اسم ام اس شارز کنن.شما اگه نمی خواین باید زنگ بزنین بهشون و کنسل کنید خلاصه تا کنسل کنیم 40-50 دلار در همون قبض موبایلمون ضرر کردیم.

خلاصه به قول سوپروایزرمون که یه خانوم چینیه و وقتی یه اتفاقی می افته می گه  "Open your eyes Guys!".منم می گم خیلی مراقب باشید که مورد سوء استفاده قرار نگیرید.

کلاسای دوره "professional bookkeeping" از هفته دیگه شروع می شه احساس خوبی دارم.

امیدوارم روزهای شاد و موفقی رو در پیش رو داشته باشید.


+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 و ساعت 23:44 |
سلام دوستای خوب و مهربون.

بالاخره من سر و کلم پیدا شد.این چند وقت درگیر جابجایی(moving) یکی از بستگان بودیم که در ریچموند یه اپارتمان خریدن.یه واحد 2 خوابه حدود 87 متر با قیمت 390 هزار دلار!

دو هفته فرصت داشتن تا نقاشی با رنگ دلخواهشون کنن و کف رو hard wood کنن و شنبه هم اسباب کشی داشتیم .به قول خودشون اینا همه FUN ه ولی نمی دونم چرا ما پوستمون کنده شد.

این نلی که شما می بینین دیگه از کت و کول افتاده.باسی جان هم که سابقه پا درد داشت حالا کمر درد هم اضافه شده.هفته پیش سه روز بعد از سر کار می رفتیم نقاشی.ولی تجربه بدی نبود.مرحله اول چسب کاری بود و مرحله بعد دست اول رنگ زدن با غلتک و در نهایت مرحله دوم و در اخر لکه گیری با قلم!

البته اینجا وقتی می خوان خونه رو تحویل بدن باید نقاشی شده بدن و اگه موکت داره باید موکت ها شسته تحویل داده بشه.خلاصه کاملا خونه اماده بود ولی این عزیزان گفتن رنگش مورد دلخواه ما نیست و باید فلان رنگ باشه و کفش هم حتما باید پارکت بشه و موکت ها باید کنده بشه.شنبه هم یه مینی کامیون اجاره کردن و باسی و داماد اون خانواده با هم وسایل رو بار زدن و چون فرصتی که اسانسور رو در ساختمان جدید book کرده بودن رو به اتمام بود من و یکی از خانوما هم در بار کشی کمک کردیم و اونا وسایلو سوار اسانسور می کردن و ما با اسانسور می رفتیم بالا و وسایلو پیاده می کردیم می بردیم تا واحد مربوطه.خلاصه که دیگه جونی برامون نموند.تازه ماشینی که اجاره کرده بودن کوچیک بود و کلی کارتن تو خونه قبلی موند که باید خودشون تیکه تیکه بیارن.ما که دیگه نیستیم:)))

از اول عید هوا خیلی خوب شده من بیشتر روزا پیاده می رم سر کار و بر می گردم.الان 2-3 روز اینجا افتابیه و دو سه روز ابری در هفته.اگه بارون هم بیاد خیلی ادم خیس نمی شه و من اصلا چتر نمی برم.اینجا گاهی وقتا می شه خرگوش و مرغابی و سنجاب رو در گوشه کنار خیابون مخصوصا در مناطق سیبز و پارکها دید.تو اسمون هم مرغهای ابی دسته ای پرواز می کنن .

سر راهم هم یه پارک بزرگ و یه زمین فوتبال چمن هست که دور تا دورش 8 مسیر پیاده روی روی زمین کشیده شده و مردم میان می دون یا پیاده راه می رن.خلاصه حداقل سعی می کنم روزی نیم ساعت پیاده روی کنم بلکه یکم از این چند کیلو اضافه وزنو کم کنم یا ثابتش کنم.

هفته پیش مامان و بابا زحمت کشیده بودن و برامون عیدی فرستاده بودن که توسط دوست مامانم که اومده بود ونکوور به دستمون رسید.این دوست مامانم از طرف مامانا کلی سبزی شمالی یخ زده و زعفرون و خوراکی هم اورده بود و کلی خوش به حالمون شد.با پولی که برامون فرستاده بودن رفتیم یه باربیکیو از فروشگاه Costco  خریدیم .خوبیش اینه که اگه خوشحمون نیاد از ازش می تونیم پس بدیم به راحتی .خیلی وقت بود تو فکر خریدش بودیم و همه فروشگاهها رو هم زیر رو رو کرده بودیم و اینو یکماهی بود انتخاب کرده بودیم.باربیکیویی که می خواستیم بخریم دوست داشتیم کنارش یه شعله داشته باشه برای کباب کردن .بادمجون جهت میرزا قاسمی،فضای کافی برای کباب کردن داشته باشه و جوجه گردون .اون شب گه اودیمش خونه تا دیر وقت مثل پازل سوارش می کردیم.اینجا هر چی بخری حتی میز و صندلی و میز تلویزیون و کمد و تخت همه تو جعبه جدا جدا هستن و باید پیش گوشتی و اچار داشته باشید و پیچ و مهره ها در جعبه هاشون هست که باید وصل کنید.

باربیکیو چون جعبه اش بزرگ بود و تو ماشینمون جا نمی شد دختر خاله جان که ماشین شاسی بلند دارن اومدن و گذاشتیم تو صندوق عقبشون و اوردیم و جمعه پیش هم دسته جمعی افتتاح کردیمش و به مناسبت سالگرد ازدواجشون همبرگر خوردیم:))مواد لازم هم گوشت چرخ کرده گوساله و پیاز مولینکس شده و نمک و فلفل و کمی رزدچوبه و روغن بود.واقعا خوشمزه بود.جای دوستان خالی.

در مورد خرید خورد و خوراک ما بیشتر خریدمونو از Costco و Super store انجام می دیم.از لحاظ قیمتی به صرفه تر از  safeway و save on food هست.البته costco هم بیشتر بصورت عمده می اره و برای خانواده های پر جمعیت خوبه.ولی ما کاهو و مرغ درسته سه تایی و سینه مرغ و بعضی وقتا گوشت چرخ کرده و تخم مرع و دستمال و نون گرد صبحانه و نون همبرگر و از اونجا می خریم و بقیه خریدا از سوپر استور

جمعه هفته اینده Good Friday (جمعه قبل از Easter sunday)هست و تعطیله .یعنی یه long weekend داریم.شرکت ما دوشنبه رو هم تعطیله بعنی می شه 4 روز .باسی به احتمال زیاد برنامه داره.همونطور که روز سیزده به در هم تا 6 سر کار بود و ما نتونستیم بریم و دوستای خوبمون از جمله فری عزیز رو ببینیم.

پینوشت:راستی فری جان من هنوزم یادم نمی اد ما چطور همدیگرو می شناسیم. تو فیس بوک با ایمیلت چجوری باید پیدات کنم؟

+ نوشته شده توسط نلی در سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390 و ساعت 21:4 |
سلام دوستای خوبم.

امیدوارم همگی خوب باشید.هوای ونکوور داره رو به هوای بهاری می ره و روزای بیشتری افتابو تو اسمون می بینیم.اینجا نزدیکای عید که می شه تو نورث ونکوور می شه همه بساط سال تحویل رو پیدا کرد.خلاصه یه سر باید بریم نورث ونکوور هم به هوای چلو کباب هم خرید:)))))))

در واحد جدیدمون حدود 2 ماهی هست مستقر شدم و افزایش حقوقم از ماه پیش اعمال شده.

من از هفته پیش با یه مدرسه رانندگی در اینجا تماس گرفتم و دو روز در هفته می رم رانندگی.معلمم با ماشینش می اد دم ساختمونمون دنبالم.برای هر ساعت رانندگی 35 دلار هزینه داره.ماشینش دو تا فرمون و دو ست گاز و پدال داره و مثل اکثر ماشینای اینجا اتوماته.پس مشکل خاموش کردن و نیم کلاچ نداریم.پشت ماشین هم نوشته driving student .

من قبلا در ایران رانندگی نمی کردم و از زمانیکه گواهینامه مو در ایران گرفته بودم بجز یکی دوبار همون وقتا رانندگی نکرده بودم.برای همین همیشه یه ترس ناخوداگاه در وجودم بود .اینجا بعد از گذروندن امتحان knowledge TEST یا همون امتحان تئوری می تونی در کنار یکی که گواهینامه کلاس 5 داره رانندگی کنی.من از هفته پیش که رانندگی رو شروع کردم خیلی حس خوبی دارم.فوق العاده است حس اعتماد به نفسم در این زمینه کلی تقویت شده و کلی در این دو جلسه پیشرفت داشتم.البته اینجا در شهر بیشتر از 50 کیلومتر و بعضی خیابونا بیشتر از 60 نمی شه رفت.اینجا خبری از ویرازهای وحشتناک و زیگزاگ رفتنها و پیچدن های ناگهانی هم نیست.فعلا گردش به راست و چپ و پارک در فوصل خالی با دنده عقب و بزرگراه رفتن با سرعت 90 رو تمرین کردیم.برای 14 اپریل وقت امتحان شهرموگرفتم.امیدوارم تا اون تاریخ اماده بشم.

تصمیم گرفتم بصورت پاره وقت یه سری course بردارم.هنوز تصمیم نهاییمو بین دوره های bookkeeping و Freight forwarding  نگرفتم.اولی رو کالج Langara  ارائه می ده و دومی رو BCIT.هر دو هم بازار کار و درامدخوبی داره و هر دو هم حدود 1 سال تا 1.5 سال بصورت پاره وقت طول می کشه و کلاسا هم بعد ازظهرو اخر هفته ها تشکیل می شه.

امیدوارم روزهای خوبی در پیش داشته باشید

بچه ها من لیتو در ادرس زیر اپلود کردم طبق اطلاع دوستان عزیز مشکل اپ.لودش حل شده خدا رو شکر.به امید خبرای خوب برای همه دوستان خوبم.تو  قسمت پیوندهای روزانه هم همین لینکو گذاشتم

LIST- Updated 04 Mar 2011 (1).xls (83 KB)
+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 و ساعت 3:33 |
سلام دوستان عزیز.واقعا که زمان به سرعت باد می گذره.ا5.5 ماه از ورودمون گذشت.به همین زودیییییییییی

اینجا دو سه روزه افتابیه و کم کم داره بهار از راه می رسه.صبحها تا وسط سالن افتاب تو خونمون می افته و ما این دو روز اخر هفته رو با نور افتاب از خواب بیدار شدیم.

دلم برای بوی بهار در ایران تنگ شده.برای خونه تکونی ها و ماهی های قرمز داخل تنگ برای سمنو و سبزه.مهم تر و بالاتر از همه دلم تنگه برای دستای قشنگ مامانم و شونه های گرم پدرم. .مامانی قشنگ بابای مهربونم دوستون دارمو ازتون ممنونم که به من درس اعتماد به نفس و استقلال دادین و همیشه و همه جا تا اخر عمر مدیون مهربونی ها و عشق بی پایانتون هستم.خدا رو شکر این نرم افزار OOVOO به دادمون می رسه و می تونیم هر چند وقت همدیگرو اونحا ببینیم.

باسی هم شدیدن دلتنگ وطنه.حتی دلش برای وای گردو عبار الود تهران تنگ شده.می گه در و که باز می کردی اونحا به بوی دیگه می اومد.بوی وطن.دلش تنگه برای درکه .برای شمال رفتنامون.حتی برای ترافیک و حرص خوردنای پشت ترافیک.برای دوستای گلمون  وخانواده هامون .برای اون دوست جونایی که خونشون فقط یه کوچه با ما فاصله داشت و چه شبهایی هندونه به دست برای شب نشینی می رفتیم خونشون و تا دیر وقت با هم بودیم.(نگین و مهدی جون)نمی دونم کی بتونیم برای دیدن خانواده ها و عزیزامون بیایم.

یکی از دوستان صمیمیمون که با ما اومده بودن کانادا دارن این هفته بر می گردن ایران و دوباره احتمالا در اگوست می ان کانادا.به بودنشون در اینجا عادت کرده بودیم.یکی دیگه از خانواده های نیو کامر هم که از بستگان دوستان دیگرمون هستن با گذشت 2-3 ماه از اومدنشون به ونکوور هنوز کار پیدا نکردن و کمی نگرانن.خدای مهربون به همه مهاجرها در هر نقطه دنیا کمک کن که سالهای اولیه مهاجرت رو با موفقیت بگذرونن و زندگی موفقی رو در کانادا شروع کنن.

چند روز پیش رفتیم نورث ونکوور که حدود 45 دقیقه تا یکساعت از ریچموند فاصله داره و 15 تا نون سنگک از فروشگاه ایرانی  افرا خریدیم.بعد هم برای صرف ناهار رفتیم یه رستوران ایرانی در نورث ونکوور به نام کازما (با کازبا؟)خیلی خیلی پر طرفداره در ونکوور و رستوران شماره یک ایرانی ها در اینجا محسوب می شه و الحق و والانصاف غذاشم خوبه.خلاصه  بعد از کلی توی صف بودن وقتی بهمون گفتن بشینیم سر کدوم میز کباب چنجه و کوبیده و جوجه سفارش دادیم .من که دولوپی در حال خوردن بودم ولی باسی با فضای اونجا یاد ایران رو می کرد و دلش حسابی گرفته بود.بعد هم  موقع برگشتن از نورث هم ناخوداگاه حواسمون به ماشین بغل که یه زن و شوهر ایرانی بودن جلب شد با تمام وجود مرده سر خانومش داد و فریاد می کرد و حواس همه رو به خودشون جلب می کرد.واقعا ناراحت کننده بود.امیدوارم پیوند همه زن و شوهرهای ایرانی در همه نقطه دنیا گرم و گرمتر از همیشه باشه.

در مورد محل کارم الان حدود 1.5 ماهه در همون شرکت ولی در واحد جدید مشغول به کارم و حسابی با کار جدیدجا افتادم.یکم در مورد همکارام می خوام بگم تو محل کارمون 2-3 تا کانادایی هستن و 5-6 تا چینی و یه فرانسوی و یه کوبایی و یه روس ودو سه تا تا زاپنی و یه ایرانی (خودم).همکار کوبایی با من در واحد جدیده و هر از چند گاهی در مورد ایران ازم می پرسه مثلا:

ایران همون کشوریه که مردا چند تا زن دارن؟من:نه بعضی کشورهای عربی اینجورین همکارم:تو ایران خانوما صورتشونو هم می پوشونن؟من با دهن باز:نه ممکنه تعداد خیلی محدودی اینجوری باشن ولی بعضی خانوما در کشورهای عربی اینجورین.همکارم:مگه ایران هم کشور عربی نیست؟؟؟؟؟؟؟من :نه ایران هم یکی از کشورهای اسیایی یه زبان ادمها فارسیه .بهش می گم شاید منظورت اینه که ایران کشوری اسلامیه.می گه نه اخه تلویزیون همیشه ایران رو با کشورهای عربی اعلام می کنه.بعد می گه ایران بزرگته یا عراق؟یا می پرسه در ایران تلفن هم هست؟؟؟دیگه خونم بجوش اومد و گفتم معلومه که هست این دیگه چه سوالیه.بعد همون شب رفتم لینک یکی از کلیپ هایی که تصاویری از شهرهای ایران و زندگی اجنماعی مردم رو داشت براش فرستادم که بدونه بابا ایران دهات نیست بخدا.نمی دونم چی کرده بودن تو کله این بنده خدا .خلاصه از اون روز دیگه کمتر از ایران می پرسه .

دوستای خوبم می دونم که هنوز مشکل سایت اپ.لود حل نشده.لطفا هر کدوم از شماها که می تونید ادرس یه سایت  فیل.تر نشده اپ.لود رو بدین که فایل رو در اونحا بذاریم برای همه قابل دیدن باشه.من از اینجا همه سایتها برام بازه و نمی دونم چی برای شما فیل.تره

موفق باشید

+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه دوم اسفند 1389 و ساعت 1:35 |
سلام دوستان عزیز

طبق اطلاع صبای عزیز که زحمت بروزرسانی جدول رو به عهده دارن مطلع شدم که سایتی که جدول رو توش اپلود می کردم ف.ی.ل.ت.ر شده و قابل مشاهده نیست. ازتون می خوام اگه مشکلی در دیدن جدول دارین حتما اطلاع بدین تا فایل رو در محل جدیدی اپلود کنیم.در اینصورت باید سایتی پیدا کنیم که هم مشکل فیل. تر نداشته باشه هم برای اپلود یا دانلود اکانت لازم نباشه ایجاد کنیم.

هفته گذشته یه نوتاری پابلیک(همون محضر یا دفتر خانه اسناد رسمی) نزدیک خونمون پیدا کردیم و باهاش ساعت 4.5 بعدازظهر قرار گذاشتیم برگه pharma care  رو بردیم تایید کرد.موقع امضا ازمون 3 تا سوال می پرسید:ایا محتویات این برگه رو خوندین و ازش اطلاع دارید؟ایا صحت این نوشته های فرم رو تایید می کنید.ایا به خدا قسم می خورید که حقیقت رو گفتید؟خلاصه ما 3 تا بله گفتیم هر کدوم و پول و دادیم و برگمون تایید شد.

این ساختمونی که ما توش زندگی می کنیم یه چیزیش که خیلی حالبه اینه که ساکنین هر وسیله ای رو که نیاز ندارن و دیگه نمی خوان می ذارن در یکی از اتاقهای طبقه همکف و هر کی بخواد می تونه از اونحا وسیله برداره.چند وقت پیش یه اتو گذاشته بودن یا یه میز کنار مبل و جدیدا هم یه پلی استیشن 2 دیدیم!امروز هم یه تلویزیون 29 اینچ JVCگذاشتن.خلاصه اینجا خیلی متداوله و هیچ ایرادی هم نداره کسی از وسیله دست دوم یکی دیگه استفاده کنه.کلا اینکار در اکثر محله ها و مناطق متداوله.

قول داده بودم در مورد BC HOUSING بنویسم.2 تا از خدماتی که من باهاش اشنا هستم و برای کمک به خانواده های کم درامد ارائه می شه مربوط به BC HOUSING هست یکی SUBSIDIZED HOUSING هست و یکی هم.Rental Assistance Program

در خصوص مورد اول subsidized housing خونه ها یا واحدهای اپارتمانی رو می گن که از طریق دولت با نرخ اجاره کمتر در اختیار افراد کم درامد قرار می گیره.بعد از اینکه اپلای می کنین اگه با توجه به شرایطی که در سایت تعریف شده(خیلی سخت نیست) واجد شرایط باشین در لیست نسبتا طولانی انتظار این خونه ها قرار می گیرین . لیست این خونه ها و ادرسشون در وبسایت موجوده. و در نقاط مختلف شهر ادرس و مشخصات خونه ها ذکر شده.طبق اطلاع یکی از دوستانی که از این واحدها 2 سال استفاده کرده میزان اجاره حدودا 30 درصد درامد هست و کیفیت واحد ها هم متفاوته هم خوب داره هم بد.ولی میزان اجاره ای که باید پرداخت بشه بسیار معقولتر از هزینه های اجاره یه اپارتمان معمولیه.

 Rental assistance program یکم شرایط سخت تری داره و باید حداقل یه بچه داشته باشید و بخشی (یا کل9درامد سالانه تون از کار کردن بدست اومده باشه و زیر 30 هزار در سال باشه و در طول یکسال گذشته ساکن بریتیش کلمبیا بوده باشین و ....در اینصورت هر حا که خونه اجاره می کنین به انتخاب خودتونه و بهتون کمک هزینه اجاره خونه تعلق می گیره و با توجه به درامد خانواده مبلغی محاسبه می شه و ماهانه به حساب خانواده واریز می شه.

امیدوارم این اطلاعات براتون مفید باشه.

+ نوشته شده توسط نلی در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389 و ساعت 7:9 |
دوستای خوبم سلام .امیدوارم همگی خوب باشید و زندگی هاتون سرشار از امید و شادابی و سلامتی باشه.

ما هم به لطف خدای مهربون خوبیم.گهگداری دلتنگ می شیم.گاهی حوصلمون سر می ره.گاهی حسابی خوشیم و مشغول خوش گذرونیم و می ریم مهمونی.می ریم کازینو و بولینگ.رستوران یا استخر.بلیط لاتاری می خریم.با هیجان منتظر جواب می شیم گاهی جایزه های کوچولو می بریم.گاهی میریم قدم زنی در هوای خنک با نم نم بارون.یکی دو روزه اینجا مه می شه و خیلی قشنگه.اینجا به علت نزدیکی به اب پر مرغای دریایی یه که دسته ای با هم رد می شن و سر و صدا را می ندازن.دویدن سنجابها در پیاده رو ها رو تماشا می کنیم .گهگداری خرگوش هم می بینیم.

 خلاصه همه جور احساسی رو اینجا تجربه می کنیم.ولی چیزی که برای ما جماعت مهاجر خیلی خیلی مهمه اینه که زن و شهر در ماهها و سالهای اول مهاجرت پشت همدیگه باشن و همدیگرو در هر شرایطی حمایت کنن.مخصوصا در ابتدای ورود که همیشه همه چیز بر وفق مراد ما نیست و تا کاری پیدا کنیم و خونه ای بگیریم و به شرایط مناسب برسیم یکم طول می کشه.پس اقایون و خانومای عزیز، نق نق و غر غر و بداخلاقی و دلتنگی ممنوع!فقط و فقط امید و پشتکار می تونه به ماها کمک کنه که هر روز روز قدم جدیدی بتونیم برداریم و اینده بهتری بسازیم.

چیزی که خیلی جالبه اینه که من اینجا حسابی اشتهام باز شده و خیلی می خورم و چون اب و هوا هم خیلی خوبه همه تبدیل به گوشت می شه و شما الان با یه نلی تپلی روبرو هستید که 5-4کیلو از زمان اومدن به کانادا چاق شده یعنی حدودا ماهی یک کیلو.دیگه کار به جایی کشیده که تو عکسایی که می فرستیم ایران هم معلومه و خانواده باسی و خانواده خودم از اینکه یکم !جون گرفتم خوشحالن.خدا رو شکر که به قول باسی این بلاد کفر این یه خوبی رو برای ما داشت.

راستی ما تحت پوشش  FAIR PHARMA CARE هم قرار گرفتیم.این پوشش بیمه دارویی در کنار پوشش بیمه درمانی هست و هزینه های دارو رو تا سقف زیادی پوشش می ده و این میزان به درامد خانواده بستگی داره.چون ما فرمهای مالیاتی سالهای 2008 و 2009 رو نداشتیم یه فرم مخصوص  NEW RESIDENTS رو برای درامد 2010 پر کردیم و فرستادیم.احتمالا اگه قبول بشه با توجه به درامد ما تا 70% هزینه دارویی مونو بیمه پوشش می ده و اگه سهم 30% که خودمون می دیم از سقف 150 دلار بره بالاتر بقیه شو 100 % بیمه پوشش می ده.من با توجه به اینکه فعلا باید قرصهای تیروئید و یه سری قرص دیگمو اینجا ادامه بدم خوب شد که تحت این پوشش بیمه دارویی قرار گرفتم در ضمن هیچ هزینه ای برخلاف بیمه درمانی نداره و تنها هدفش کمک به هزینهای دارویی خانواده هاست.ولی باید جداگانه براش درخواست بدین تا مشمول بشین.فقط  خواسته شده که این فرما رو NOTARIZED کنیم.کسی می دونه این کار در کجا انجام می شه؟

جواب:با تشکر از راهنمایی کاوه عزیز و رز عزیز این کار در مراکز notary public انجام می شه که در هر شهری دفاترشون هست.ما هم قراره با یکیشون هماهنگ کنیم و فرما رو ببریم هزینه برای هر فرم حدود 20 دلاره

 بر اساس فرمهای اولیه ای که تو نوامبر پر کرده بودیم تا پایان زانویه 70 % تحت پوشش قرار گرفتیم و اولین سری داروهامونو با این 70% پوشش خریدیم.یعنی فقط 30% پول داروها رو دادیم.برای اینکه ادامه دار باشه باید زودتر فرما رو نوتورایز کنیم و براشون بفرستیم.

در مورد کارم هم الان حدود 8-9 روزه در واحد جدید هستم و خدا رو شکر کارو خوب یاد گرفتم.قراره بجز من یکی دیگه رو هم از هفته اینده در این واحد اموزش بدن که اگه یکی رفت مرخصی کارا نخوابه.یادمه تو ایران تو شرکتمون چون کار واحد ما کلیدی بود مدیرمون به همین بهانه رو مرخصی بچه های واحد ما حساس بود و حتی برای گرفتن مرخصی یه روزه هم باید کلی توضیح می دادیم و اگه موفق به گرفتنش می شدیم کلی منت می ذاشت و اگه موبایلتو خاموش نمی کردی چند بار به بهانه کار رنگ می زد  تو روز مرخصیت که حسابی حالتو جا بیاره.وای به حال اینکه بیشتر از یه روز مرخصی می خواستیم اونوقت دیگه می شدیم نیروی وظیفه نشناس که کارو ول کرده رفته!!!!!!!یعد از یه عمر کار و زحمت،اینجوری باهامون برخورد می کردن.تازه اون ماهی که یکی دو روز مرخصی داشتیم اکوردمون ایکی دو نمره کم می شد.یادمه اون اخرا باید یه هفته مرخصی می گرفتم که بریم برای ویزای امریکا.ولی دلیلشو نمی خواستم بگم.کلی بالا پایین کرد که مرخصیمو نده اخرشم وقتی رفتم و برگشتم امضا نمی کرد تا غیبت حساب بشه تا اینکه معاونمون امضا کرد و تموم شد این در حالی بود که من بیش از یکماه مانده مرخصی استفاده نشده داشتم و این حق من بود.با مزه این بود که به نماینده شرکت فرانسویمون گفته بودن شما براش ویزا جور کردین بره فرانسه؟؟؟؟؟؟؟؟

اینجا در شرکت ما پرسنل 2 هفته در سال مرخصی با حقوق دارن و می تونن همه شو یکجا بگرین یا در طول روزهای مختلف استفاده کنن.در ضمن دیدم که بعضی ها 3 هفته هم رفتن و یه هفته شو بدون حقوق براشون حساب کردن ولی هیچکی کاری نداره چرا 2 هفته پشت هم نمی ان و این یه حق کاملا طبیعیه.

بچه ها یه چیزی که اینجا مثل اب خوردن می مونه مساله LAYOFF شدنه.اینجا شرکتها خیلی راحت برمی گردن به کارمندشون می گن از فلان تاریخ دیگه نیاین.مثلا به یکی از دوستان خانوادگیمون تو ونکوور که یک اقای با تجربه در زمینه کنترل پروزه هست بعد چند سال کار تو شرکت بزرگ گفته بودن پروزه تموم شده و فعلا به شما نیاز نداریم.به همین راحتی طرف بیکار شده.البته اینجا بیمه بیکاری (EI )تا یکسال درصدی از حقوق رو می ده ولی بعد یکسال اون هم قطع می شه و اگه شخص در عرض یکسال تونسته باشه کاری پیدا کنه درجا پرداختی بیمه بیکارش قطع می شه چون حقوق بگیر شده.برای اینکه بشه از مزایای بیمه بیکاری استفاده کرد باید برای مدت مشخصی بیمه از حقوقتون کم شده باشه.راستی این بیمه برای بعد زایمان هم بدرد می خوره.بازم به شرطی که ساعات مشخصی رو بیمه از حقوقتون کمک شده باشه.

خدایا بابت همه چیز از تو ممنونم.بابت سلامتی مون و ارامشمون. این ارامش رو از ما نگیر .

امیدوارم روزای خوبی رو در پیش رو داشته باشید.

پینوشت:دوستان عزیز میزگرد مهاجرت استان بریتیش کلمبیا - ونکوور در حال فراخوان هست.این کار به همت خورشید و شب مهاجر انجام شده برای اطلاعات بیشتر از وبلاگشون بازدید کنید.

پینوشت 2:بچه هایی که ساکن استان بریتیش کلمبیا هستید یا قراره تشریف بیارین اینجا اگه یکسال از اقامتتون در کانادا گذشته باشه و حقوق سالانه خانواده در سال قبل زیر 22000 دلار باشه 100 درصد هزینه های بیمه تون رایگانه و دیگه لازم نیست مثل مابرای  یه خانواده 2 نفره ماهی 109 دلار بیمه بدین.این خانواده ها پس از درخواست،تحت پوشش    MSP-Premiums قرار می گیرن که به علت پایین بودن درامد خانواده نیازی نیست ماهانه پول بیمه درمانی بدن.جدول میزان پرداختی رو در این لینک براتون گذاشتم که ببینید.مثلاخانواده هایی که 22000-24000 درامدشون بوده 80% هزینه بیمه شون مجانی می شه و تنها باید 20% ماهانه پرداخت کنن.یعنی برای خانواده 2 نفره می شه21.8 دلار.

پینوشت 3:در پست بعدی در مورد کمک های دولتی استان بریتیش کلمبیا در زمینه اجاره مسکن و subsidized housing و Rental Assistance Program براتون می نویسم.ایده این مطلب رو قسمت انتهایی اخرین پست ایرکانادای عزیز به ذهنم انداخت .



+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه دهم بهمن 1389 و ساعت 3:45 |
سلام دوستان عزیزم.

این کریسمس و سال نو اولین تجربه ای هست که ما از سال نو در کانادا تجربه می کنیم.خدای مهربون رو شکر می کنم که در لحظه به لحظه زندگی یار و یاور ما بوده و در خوشی ها و سختی ها ما رو به حال خودمون رها نمی کنه.

برای کریسمس که شنبه 25 دسامبر بود شرکت ما تا روز سه شنبه 28 دسامبر تعطیل بود.چهارشنبه و پنچ شنبه سر کار بودیم و جمعه 31 دسامبر نیمه وقت بود و من نرفتم و جمعه ساعت 12 شب هم تحویل سال نوی میلادی بود که ما در خونه یکی از دوستان عزیزمون در برنابی جشن گرفتیم.

شنبه هم که روز اول زانویه بود و به مناسبت سال نو دوباره ما تا دو شنبه تعطیل هستیم.خلاصه تعطیلات خوبی بود و حسابی استراحت کردیم.فقط یه اتفاقی افتاد که برای ثبت خاطراتتم در وبلاگ می نویسم.

روز شنبه اول زانویه در حال حاضر کردن صبحانه بودیم.چایی رو دم کرده بودیم و نونها هم تو تستر داشتن گرم می شدن.باسی رفت اشپزخونه که چایی بریزه.یک دفعه یه صدای وحشتناکی از زمین اومد.انگار که می خواد کف اشپزخونه مون ترک بخوره.باسی زود اومد بیرون اشپزخونه.صدا قطع شد.دوباره باسی رفت تو دوباره صدا شدیدتر تکرار شدو چند ثانیه بیشتر طول کشید .خیلی خیلی ترسیده بودبم.احساس کردیم الان می ریم طبقه پایین.خلاصه همونجوری پریدیم تو  راهرو.باسی می خواست بره تو اشپزخونه گازو خاموش کنه و تستر رو بکشه از برق که اگه یه وقت اتفاقی افتاد اتش سوزی نشه ولی من نذاشتم.من از اسانسور رفتم پایین ببینم کسی رو پیدا می کنم کمکمون کنه که دیدم کسی پایین نیست.تنها چیزی که به ذهنمون رسید این بود که زنگ بزنیم به 911.خلاصه در حالی که صدام از ترس می لرزید و من و باسی همدیگرو بغل کرده بودیم و دم در واستاده بودیم زنگ زدم.تا گوشی رو برداشتن گفتن پلیس/امبولانس یا اتش نشانی منم گفتم اتش نشانی.

از ترس نمی تونستم حرف بزنم .خلاصه به سختی براشون توضیح دادم که کف اشپزخونه صدا می ده و ما احساس می کنیم می خواد بره پایین.اونم پرسید کفش اب جمع شده گفتم نه.دوباره پرسید ایا ترکی تو زمین می بینین؟منم گفتم نه ولی صدای وحشتناکی می اد.گفت اروم باشید الان اتش نشانی می اد فقط تنها چیزی که پرسید شماره زنگمون(buzzer)و شماره واحدمون بود.بقیه اطلاعات رو خودشون داشتن.خلاصه منتظر بودیم که صدای ازیر اتش نشانی بیاد.در همین فاصله در عرض 5 دقیقه از تماسمون  زنگ اپارتمانمونو زدن.مثل اینکه بدون ازیر اومده بودن.سه نفر گردن کلفت و چهار شونه اومدن تو.2 تا اقا و یه خانوم.من و باسی رو می ذاشتن رو هم قد اونا نمی شدیم.خلاصه اومدن تو اشپزخونه و رفتن رو کاشی ها.(ما دهنمون از ترس وا مونده بود چجوری با اون وزنشون  سه تایی می دن رو کاشی ها)صدای خیلی خفیفی اومد.درای کابینتا رو باز کردن و دونه دونه چک کردن.یخچال و گاز و ماشین ظرفشویی رو کشیدن جلو و دونه دونه زیرشو چک کردن.خبری از اون صدای شدید نبود ولی یکم کاشی ها صدا می داد.زیر سینکو نگاه کردن و خلاصه با ته یه چنگال دونه دونه کاشی ها رو ضربه زدن.صدای بعضی ها نشون می داد که زیرش خالیه .رفتن دستشویی رو هم چک کردن.در نهایت بهمون گفتن نگران نباشید.کف اینجور ساختمانها بتونی یه و حتی اگه کف اشپزخونه رو هم صعیف کار کرده باشن و کاشی ها نشست کنن به بتن می رسه و نمی افتید طبقه پایین.بعد یه قسمت رو نشون دادن که این قسمت کاشی ها ضعیفن و زیرشون خالیه.خلاصه ما حالمون بهتر شد.بعد رفتن زیر کابینت دستشویی و شیر دستشویی رو چک کردن یکم نشتی داشت ولی گفتن زیاد مهم نیست و ربطی به کف اشپزخونه نداره.ولی بگید صابخونه درست کنه.

حدود 20 دقیقه ای خونمون بودن و بعد از اینکه مطمئن شدن مشکلی نیست سال نو رو بهمون تبریک گفتن و رفتن.خلاصه ما که دیدیم این سه تا ادم درشت هیکل سه تایی تو کف اشپزخونه مون راه رفتن جرات کردیم تک پا تک پا رفتیم تو اشپزخونه و بساط صبحانه رو دوباره ردیف کردیم و جای شما خالی صبحانه خوردیم.اینم از اولین روز سال 2011 ما.راستی شنیده بودیم اگه کسی الکی زنگ بزنه و انش نشانی و پلیس بیاد و مساله ای نباشه ممکنه جریمه بشن.ولی مورد ما رو شامل این مساله نبود و خودشون کلی ما رو دلداری دادن.:)

راستی هفته پیش مجددا وقت فامیلی دکتر داشتم و رفتم پیش دکترم که جواب ازمایشایی که از لابراتوار اومده بود رو چک کنه و ببینه در چه حالی هستم.این دفعه با باسی رفتیم.وقتی جواب رو دید گفت تیروئیدم در بازه نرماله یعنی نه پرکار نه کمکار و کاملا کنترل شده وخیلی خوشحال شدم.چون یه دوره حدودا 2 ساله پرکار بودم و همش قرص می خوردم.بعد گفت ولی باید قرصا رو فعلا ادامه بدم و تا اخر زانویه تا تصمیم بگیرن که میزانشو کم کنن یا نه. بعد هم گفت هر زمانی که تصمیم گرفتین بچه دار بشید بگید که قرصاتونو با توجه به اون تنظیم کنیم.

امیدوارم سال 2011 میلادی سالی سرشار از عشق و موفقیت و پیشرفت و سلامتی برای تک تک شما باشه 


+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه سیزدهم دی 1389 و ساعت 0:4 |
هر چی به کریسمس نزدیک می شیم یه حسی غریبی پیدا می کنم.احساس عدم تعلق !از دیدن این همه شور و هیجان برای خرید درخت کریسمس و تزیینش به وجد می ام ولی دوچار احساس دوگانگی می شم.همه در تکاپوی خرید کریسمس هستن.تخفیف های ویزه برای خرید کادوهای کریسمس شروع شده.خیلی خونه ها و اپارتمانها با چراغهای رنگی نمای خونه هاشونو تزیین کردن و توشب واقعا قشنگه.

برام جالبه خیلی ایرانی ها هم درخت کریسمس می خرن و تو این روز می خوان به هم کادو بدن.حتی برای ما هم کادو خریدن!بیشتر از جالب بودن برام عجیبه.در مورد خودمون فکر می کنم تا زمانیکه بچه نداشته باشیم درخت کریسمس نخرم.چون معمولا بچه ها این چیزا رو تو مهد کودکها و مدارس می بینن و می خوان تو خونه هم داشته باشن.

در شهری که ما زندگی می کنیم (ریچموند)اکثریت با چینی هاست.چینی های پولداری که اکثرا  از طریق سرمایه گذاری اومدن و همه به محض ورود خونه در اینجا خریدن و معمولا کار نمی کنن و از پولی که براشون می فرستن زندگی می کنن.اکثرا هم به ماشین های شاسی بلند مخصوصا از نوع بنز و بی ام و علاقه مندن.کلا ادم های بی ازار و خوبین.

دیروز با باسی اولین مهمونی غیر ایرانی مونو رفتیم.خیلی جالب بود.مهمونی تو یه خونه خیلی قشنگ در یکی از مناطق ریچموند بود.مهمونی رو یکی از همکلاسی های باسی ترتیب داده بود.همه مهمونا بجز ما چینی بودن.میز شام با غذاهای چینی هم خیلی بامزه بود.محض رضای خدا یه غذا هم نبود که به مزاج ما خوش بیاد ولی به هر حال یکم از ابگوشت شون و بقیه غذاهاشون مزه کردیم:))خیلی بی ریا و باحال بودن و خیلی خیلی خوش گذشت.اینم چند تا عکس از غذاها:

http://www.speedyshare.com/files/25802657/IMG_1760.JPG

http://www.speedyshare.com/files/25802660/IMG_1756.JPG

http://www.speedyshare.com/files/25802666/IMG_1758.JPG

مهمونی شرکتمون هم در روز جمعه عالی برگزار شد .رفتیم یکی از بهترین رستوران های ریچموند و کلی خوش گذشت.هزینه ناهار با شرکت بود.از طرف شرکت یه ست 4 نفره ظرف و لیوان و از طرف "سورپرایز سنتا" به کارت خرید 30دلاری از HOMESENSEکادو گرفتم.

دو سه تا نکته در مورد اتوبوس بهتون بگم:کارتهای اتوبوس یک زونه رو که برای یکماه می خرید در اینجا قیمتش 81 دلاره. باید اون زونی که می خواین توش رفت و امد داشته باشید با سکه یا هر چیز دیگه نوشته روشو پاک کنید تا عدد زیرش که نشون دهنده زون مورد نظره معلوم بشه.بعد هم وقتی سوار اتوبوس می شید صندلی های جلوی اتوبوس که معمولا روبروی همدیگه است مخصوص افراد مسن و ویلچری هست و نباید روش نشست و باید برین به سمت عقب اتوبوس.دفعه اول من این اشتباهو کردم.

وقتی هم که به ایستگاه مورد نظر می رسید ممکنه اگه مسافری نباشه اتوبوس وا نسته برای همین باید زنگ داخل اتوبوس که معمولا یه طناب متصل به دیواره اتوبوسه رو(نسبتا محکم )بکشید تا stop روی تابلوی نمایش به نمایش در بیاد و راننده واسته.اکه از در عقب می خواین پیاده بشین اول مطمئن شید که BUZZER یا همون زنگو به صدا در اوردید و عبارت استاپ رو تابلوی نمایش اومده باید صبر کنین بعد از ایستادن اتوبوس در ایستگاه اگه بالای در عقب دکمه سبز رنگ روشن بشه شما باید درو به بیرون هل بدین .وگر نه در باز نمی شه و راننده هم فکر می کنه کسی پیاده نمی شه و راه می افته.من که اینا رو نمی دونستم یه بار اون اولا یه ایستگاه که می خواستم پیاده شم اتوبوس وا نستاد و من یه ایستگاه دیرتر پیاده شدم و کلی باد به صورتم خورد تا رسیدم به مقصد.خلاصه اینم تجربه ای بود .امیدوارم این مساله برای شما تکرار نشه.


امیدوارم همگی خوب و سلامت باشین.

پینوشت:متاسفانه با خبر شدم یکی از دوستان خوب وبلاگی "اشرف عزیز"مادر عزیزشونو از دست دادن.با خوندن پستهای اخرشون خیلی خیلی متاثر شدم و دلم شدید گرفت.خواهش می کنم برای شادی روح مادر اشرف عزیز یه فاتحه بخونین.اشرف عزیز بهت تسلیت می گم و از خدای مهربون براتون طلب صبر 

می کنم.

پینوشت 2:این اهنگ که از اهنگهای معروف کریسمسه خیلی دوست دارم امیدوارم بتویند گوش کنید و فیلتر نباشه براتون:http://www.youtube.com/watch?v=TeNJmOsBS94&feature=autofb

متن اهنگ رو می ذارم در ادامه مطلب:

پینوشت 3:خبر خوب اینکه بعد از ترجمه نامه های عدم خسارت بیمه ماشینمون و پر کردن فرم درخواست بررسی سابقه بیمه،بالاخره شرکت icbc قبول کرد 20% تخفیف برای بیمه ماشینمون اعمال کنه و 180 دلار بابت مازادی که از ما برای 6 ماه گرفته /می گیره ،بهمون بر می گردونه و از این به بعد 20% سابقه تخفیف خواهیم داشت.هوررررررررررررررا



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389 و ساعت 4:54 |
بالاخره با گذشتن 3 ماه از اقامتمون در اینجا سر و کله  care card (کارتهای بیمه)پیدا شد. iز همون روزای اول رسیدنمون به اینجا فرما رو با کپی برگه لندینگ پر کرده بودیم و فرستاده بودیم.طبق قانون از سه ماه بعد از اقامت در استان بریتیش کلمبیا می تونین تحت پوشش بیمه قرار بگیرین.همه می گفتن خیلی عجله نکنین که بیمه تون شروع بشه. چون هر ماه باید پول بدین.الان که کارتامون اومده و اولین statement رو دریافت کردیم اه از نهادمون بلند شده.راستی بجز بیمه خدمات درمانی ما برای pharma care که پوشش هزینه های دارویی هم هست اقدام کردیم.با توجه به سطح درامد دولت مقداری از هزینه های دارویی رو می ده ومثلا برای ما تا سقف 70 درصد هزینه دارو در سال رو می ده واگه 30 % ای که  می دیم در محموع بالای 150 دلار در سال بشه 100 درصد هزینه های دارومونو پوشش می ده.

فقط یه مشکلی در مورد کارتهای بیمه پیش اومده بود که حل شد.کارت بیمه باسی فامیلی شو اشتباه نوشته بودن که زنگ زدیم و در عرض 2 هفته کارت درستشو فرستادن.از طرفی با توجه به اینکه قرصهای تیروئیدم رو به پایان بود یه فامیلی دکتر در ریچموند پیدا کردیم که یکی از دوستان زیر نظر ایشونه و راضیه خلاصه ازش وقت گرفتیم.دیروز من رفتم پیش این فامیلی دکتر.یه دکتر اروپایی یه (نمی دونم مال کدوم کشور).دکتر ایرانی هم یکی سراع داشتیم ولی مثل اینکه زیاد جالب نیست.خلاصه دکتراز بیماری های فعلی و قبلیم پرسید.بعد در مورد سوابق جراحی سوال کرد و در پرونده ثبت کرد.قرصهایی که مصرف می کردم رو هم با خودم برده بودم.همه رو دید و میزان مصرف هر کدوم رو نوشت.بعد در مورد سوابق بیماری های افراد خانواده(پدر و مادر )پرسید و من جواب دادم خلاصه برام ازمایش نوشت که ببینه وضعیت فعلیم چیه .منم امروز مرخصی گرفتم و با باسی رفتیم لابراتوار.هیچ هزینه ای بابت ویزیت دکتر یا ازمایش خون ندادیم.ولی هزینه اصلی رو قبلا دادیم.چون استفاده از خدمات درمانی در استان بریتیش کلمبیا هر ماه برای دو نفر حدود 110 دلاره:((

راستی کارت ویزای باسی fraud شده.تو سایت بانک تی دی یکی از transaction های حساب ویزامون ناشناخته بود که زنگ زدیم به تی دی و اونا هم چند تا سوال کردن و گفتن از کارتتون سوء استفاده شده و در جا کارت ویزای باسی رو باطل کردن و منتظر کارت جدید هستیم.ظاهرا یکی با مشخصات کارت باسی در شهر سوری از یه رستوران خرید کرده بوده:(برای همین لازمه هر 2-3 روز یکبار تو سایت کردیت کارتتون همه خریدها رو چک کنین تا اگه موردی بود درجا جلوشو بگیرین.

امروز که تعطیل بودم بعد از ظهر رفتم برای امتحان ایین نامه و خدا رو شکر قبول شدم.حالا نوبت امتحان شهره.من تو ایران رانندگی نمی کردم و همش باسی می نشست.برای همین احساس می کنم یه چیزی رو که خیلی دوست دارم تو زندگیم کم دارم.خیلی دوست دارم رانندگی بکنم.بهم احساس استقلال می ده.من 6 سال پیش گواهیناممو در ایران گرفته بودم ولی استفاده ای نکرده بودم.خلاصه اینجا هم باید یکم به رانندگی کردن مسلط بشم هم به قوانین خاص اینجا.یکی دوبار باسی گذاشته من بشینم ولی درجا پشیمون شده و منم بیشتر از 2-3 خیابون جرات نکردم بشینم.یکبار چنان ترمزی زدم که ماشین کم مونده بود بچرخه:))

خلاصه اینم از روزگار فعلی ما.روز جمعه قراره ناهار با همکارامون بریم یه رستوران برای کریسمس پارتی.یه برنامه سورپرایز سنتا هم داریم.اینجوریه که اسم همه همکارا رو اول هفته رو کاغذ نوشتن و انداختن تو یه جعبه.بعد هر نفر یه تکه کاغذ رو از حعبه در می اورد و هر اسمی که بهش می افتاد بدون اینکه کسی بفهمه چه اسمی بهش افتاده باید تا سقف 30 دلار کادو برای اون نفر بخره.برای من "sue" افتاده .خانمی که کارو بهم یاد داده.خیلی دوسش دارم و معلم من در اینکار بوده.امروز با باسی رفتیم و کادو براش خریدیم.امیدوارم مهمونی بهم خوش بگذره.کادو ها هم روز جمعه رد و بدل می شه.نمی دونم قراره کی برام کادو بگیره.خدا بخیر کنه.

روزای خوبی رو در پیش رو داشته باشین

+ نوشته شده توسط نلی در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389 و ساعت 8:36 |
دوستای خوبم جمعه اینجا اولین برف ونکوور اومد و صبح شنبه کاملا زمین سفید پوش شد.روبروی خونه ما یه زمین چمن بزرگه که مال دبیرستان نزدیک خونمونهو هر روز و هر ساعت اموزش فوتبال یا مسابقه در جریانه.اما تو این تعطیلات اخر هفته بچه های محل تو این زمین جمع شدن و کلی ادم برفی ساختن و برف بازی کردن.

هفته گذشته با ADVISOR بخش مدیریت تولید کالج BCIT مکاتبه کردم و در خصوص علاقه ام به برداشتن 3 تا COURSE کنترل پروزه مکاتبه کردم.منتظر جوابش هستم و دوست دارم بتونم این سه تا دوره یک واحدی رو بردارم.هر کدوم حدود 300-400 دلاره و هر کدوم پیش نیاز بعدیشه.یعنی در 3 ترم پیاپی باید بردارمش.خلاصه منتظر خبرم.بعید می دونم هیچ وام یا کمکی شامل یان سه واحد درسی بشه.کسی در این زمینه تجربه ای داره؟

من و باسی که از یکماه قبل برای کلاسهای ELSA اقدام کرده بودیم و برای سه شنبه هفته گذشته بهمون وقت تعیین سطح داده بودن ، سه شنبه هفته گذشته امتحان تعیین سطح رو دادیم و یه روز بعد جوابش اومد.این دوره 5 تا سطح داره و باسی سطح 3 و من سطح 5 قبول شدم.ما رو به دو مرکز جداگانه در دیچموند معرفی کردن که برگه های معرفینامه رو ببریم و در نوبت شروع کلاسها قرار بگیریم.دوره های کلاس زبان ELSA رایگانه برای مهاجرا  و فکر کنم بتونه به اشنا شدنمون با ادمای جدید و تقویت زبان و اعتماد بنفسمون کمک کنه.این دوره ها می تونه به انتخاب هر نفر تمام وقت یا پاره وقت،صبح یا بعد از ظهر یا غروب باشه.

راستی کارتهای بیمه مونم هم اومد.فامیلی باسی اشتباه تاپی شده که باید دوشنبه پیگیری کنیم کارت جدید صادر کنن.باید زودتر FAMILY doctor انتخاب کنیم که من داره قرصای تیروئیدم تموم می شه.

یه نکته برای دوستانی که بزودی مهاجرت می کنن یا مهاجرت کردن و می خوان با خانواده هاشون و دوستاشون در ایران یا هر جای دیگه چت صوتی تصویری مجانی داشته باشن.نرم افزار oovoo رو هر دو طرف دانلود کنید و بعد از ایجاد کردن username می تونید همدیگرو add کنین و بدون محدودیت ]ت کنین.ما تو این 2 ماه و نیم احساس غربت نکردیم و بیشتر از ایران همدیگرو می بینیم.البته درسته از نزدیک حرف زدن و دیدن همدیگه یه چیز دیگه است ولی در غربت هیچ چیز بهتر از یه چت با کیفیت و مجانی نیست.خلاصه دانلود کنید و لذت ببرید.

کتاب ایین نامه رو از مرکز ICBC  مجانی گرفتیم چند وقته و مطالعه می کنیم.برای فهم بهتر تصمیم گرفتیم کتاب فارسی شم بخریم.برای همین رفتیم فروشگاه های ایرانی در نورث و یه نسخه فارسی شو 15 دلار خریدیم خوب ترجمه شده و من 1-2 روزه کلشو خوندم و مطالب بهتر جا افتاد.الان اماده امتحانم ولی مشکل بعدی اینه که اینجا مرکز امتحانش تا 4 بیتشر باز نیست و من باید برم یه شهر دیگه مثلا برنابی که تا 6:30 بازن اونجا امتحان بدم.خلاصه اینکارو هم در هفته اینده انجام می دم.

راستی جمعه رفتم ارایشگاه برای کوتاهی مو و برداشتن ابرو.مجموعا 65 دلار هزینه شد.خلاصه اینجا یا باید خودتون(منظورم خانوما و اقایون محترمه) موهای همدیگرو بزنین یا اینکه گوشاتونم بدین بدست ارایشگر با موهاتون ببره خیالتون راحت شه:))حالا بماند که اگه هوس رنگ مو و هایلایت هم داشته باشین باید بین 80-130 دلار دیگه هم هزینه کنید.


+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه یکم آذر 1389 و ساعت 4:8 |
به همین زودی 2 ماه و 9 روز از ورودمون به کانادا گذشت.روزای اول ورودمون که در منزل بستگان بودیم تقاضای کارت بیمه دادیم.کلا 3 ماه بعد از ورود به استان بریتیش کلمبیا تحت پوشش بیمه قرار می گیریم.بعنی برای ما می شه از ماه دسامبر.طبق پیگیری که کردم اواسط نوامبر یعنی همین روزا دیگه باید کارتامون برسه.هزینه بیمه برای 2 نفر در ماه حدود 100 دلار  هست که از زمانی که تحت پوشش قرار می گیریم باید پرداخت کنیم و به هزینه های ماهانمون اضافه می شه.

دیگه تقریبا جا اقفتادیم و وسایل اصلی رو خریدیم.هنوزم یه چیزایی لازم داریم که گذاشتیم به مرور زمان بخریم مثلا میز جلوی مبل یا همون coffee table.همینطور BBQ جارو برقی و ...اخرین چیزی که برای خونه گرفتیم یه دست میز و صندلی ناهار خوری بود به قیمت 600 دلار(با تکس و DELIVERY)هنوزم نگران مخارج هستیم و هزینه های ماهانمون از درامدمون بیشتره. چون باسی پاره وقت کار می کنه و منم تمام وقت ساعتی 9 دلار.روز سه شنبه امتحان تعیین صطح کلاس ELSA رو داریم.با کالج BCIT تامه نگاری کردم که 3 تا COURSE از  CONTROL PROJECT بصورت پاره وقت بردارم.این سه تا شامل مبانی کنترل پروزه و MSP و   PRIMAVERA می شه و کلاسا هم غروب ها یا اخر هفته است.هزینه هر کدوم هر 300-400 دلاره.به ADVISER ایمیل زدم و منتظر جوابش هستم.

هوای اینجا عالیه.دمای هوا حدود 7-8 درجه هست و بیشتر روزا بارونیه ولی خیلی ملایم بارون می اد.دیروز 12 نوامبر سنتا (همون بابا نوئل)در طی مراسم قشنگی وارد مال اصلی ریچموند شد و من و باسی هم ساعت 7 بعد از ظهر رفتیم RICHMOND CENTRE سنتا با خانومش با کالسکه وارد مال شد و کلی بچه مدرسه ای با رقص و ساز و اواز ورودشو تبریک گفتن ما هم چند تا عکس از سنتا و خانومش گرفتیم .

بچه ها راستی یکی از گزینه های اجاره خونه در اینجا خونه های دو طبقه ای هست که طبقه بالاش صاحبخونه هست و چایینو اجاره می دن.معمولا یه سوییت 1-2 خوابه هست که طبقه همکفه و ورودیش از طبقه بالا جداست و کلیه هزینه ها(اب و برق و گرما و اینترنت و تلفن و تلویزیون )در اجاره خونه در نظر گرفته شده و هزینه اش هم مناسب تر از برج های بزرگه.مثلا در همین شهر ماه چنین موردهایی رو یکم دورتر از مرکز شهر می شه 800-900 دلار گرفت.در صورتیکه همین اچارتمان یکخوابه در برج مرکز شهر 1150-1200 دلار باید اجاره یدی به اضافه ماهی 100 دلار هزینه اینترنت و تلفن و تلویزیون و هر دو ماه یکبار هم پول برق می اد 30-40 دلار.خلاصه به شرط داشتن ماشین این موارد رو هم در هنگام گشتن برای خونه نگاه کنید.به صرفه هست.

من و باسی الان ویزا کارت داریم که از بانک تی دی گرفتیم .باسی صاحب کردیته و من هم یه کارت دارم که از کردیت استفاده می کنم.برای مستر کارت هم به نام من درخواست دادیم از HBC.فعلا که منتظریم بهمون خبر بدن که می تونیم بگیریم(چون ما تازه اومدیم امتیاز کردیتمون کمه)

امیدوارم همگی خوب باشید و با امادگی کامل راهی مهاجرت بشید.در ضمن جدول به کمک صبای عزیز محددا امروز بروز شد که از قسمت پیوندهای روزانه قابل مشاهده هست.اگه کسی مشکلی در دیدن جدول داره اعلام کنه.

به امید خبرای خوب

پینوشت:راستی یادم رفت بگم شنبه پیش رفتیم کنسرت ابی.جای همه دوستان خالی بود

اینم یه عکس از رنگین کمانی که چند روز پیش در نمای ساختمونمون نقش بسته بود.


+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه بیست و سوم آبان 1389 و ساعت 0:37 |
به کمک صبای عزیز جدول بروز شد.لطفا اگه در وضعیتتون تغییری بوجود امده که در جدول نیست تو کامنتا اطلاع رسانی کنید.از زحمت صبای عزیز هم ممنونم و منبعد به کمک ایشون هر هفته جدول بروز می شه.تغییرات اعمال شده توسط صبا با رنگ سبز مشخص شده. و لیست در قسمت پیوندهای روزانه قابل دسترسیه.

به همین زودی داره می شه 2 ماه که ما در کانادا هستیم.خدا رو شکر در این دو ماه خونه اجاره کردیم ماشین گرفتیم و هر دو مشعول بکار شدیم.هزینه هامون در این 2 ماه نزدیک 12000 دلار بوده.6000 تاش که هزینه خرید وسایل اولیه بوده و 2000 تاش ماشین و ماهی حدود 2000 دلار بطور متوسط خرج داشتیم:

اجاره خونه:ماهانه1150 دلار

کابل تلویزیون/تلفن /اینترنت(با کمپانی shaw ): ماهانه 90دلار

hydro:هزینه برق هر دو ماه حدود 50 دلار

بیمه ماشین:170 دلار

بنزین:هر دو هفته حدود 50 دلار

یک خط موبایل (کمپانی راجرز)با احتساب مالیات:45 دلار

خورد و خوراک و خرج ماهانه و خرید های جزئی:500-1000 دلار در ماه(بر حسب نیاز)

امیدوارم تخمین خوبی برای دوستانی که می خوان در بینیش کلمبیا ساکن بشن باشه .اینجا بعد از اینکه جا بیفتین هزینه های ماهانه رو می تونین ماهی 2000-2500 دلار در نظر بگیرین.البته ممکنه این اعداد کمی بالا یا پایین بشه برایی دیگران بستگی به روش زندگیشون.مثلا اگه بجای داشتن ماشین از اتوبوس استفاده کنین به ازائ هر نفر حدود ماهی 100 دلار هزینه بلیط بست.برای دوستانی که مثل ما یک زوج هستن و دارن وارد کانادا می شن توصیه می کنم زیر 20000 دلار نیارن.چون ماههای اول تا زمان پیدا کردن کار یا روشن شدن مسیر زندگی قابل پیش بینی نیست.

در مورد کارم بگم که اولین چک حقوقیمو جمعه گرفتم.اینجا در اکثر شرکتها هر 2 هفته یکبار حقوق  پرداخت می کنن که هفته ای که من کارمو شروع کردم اخر هفته زمان پرداخت بود.همکارای دیگه از ملیت های مختلف هستن فرانسوی/زاپنی/چینی/روسی و ... دو تا کافی برک داریم که اکثرا سر ظهر همه بهم وصلش می کنن می ان ناهار.منم 12-12:30 وقت ناهارمه و 4 تعطیلم.ناهارا رو خودمون می بریم و تو اشپزخونه که همه وسایل توش هست می تونیم گرم کنیم و بخوریم .نوع کار ساده ولی چون با چول چک سر و کار داریم دقت بالایی می خواد.یه خانم مهربون تو این هفته اموزش منو به عهده داشت و خیلی عالی کمکم کرد .

امیدوارم همگی خوب و سلامت باشین و دوستان منتظر مدیکال یا منتظر خبر از سفارت خبرای خوب دریافت کنن.

راستی بچه ها چیزی به پایان مهلت ثبت نام لاتاری گرین کارت 2012 نمونده.سایت ثبت نام دولتی و مجانی اینه:http://www.dvlottery.state.gov


+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه نهم آبان 1389 و ساعت 0:7 |
بالاخره با لطف خدای مهربون درست در زمانی که دیگه داشتم نامید می شدم یعنی بعد از ارسال بیش از 100 ایمیل برای کار در عرض یکماه گذشته برای کارهای مختلف و بردن رزومه بصورت دستی به بیش از 10 ها فروشگاه ،سه شنبه نامه ای دریافت کردم که برای یکی از ایمیلهایی که برای کار دفتری تقاضا داده بودم یک شرکت بین المللی در ریچموند منو دعوت به مصاحبه کرده بود.مصاحبه امروز ساعت 10 صبح بودو یکربع بیشتر طول نکشید و خوب پیش رفت.

صادقانه بگم در طول این یکماه و نیم از بدو ورودمون خیلی مضطرب شده بودم که نمی تونم کار پیدا کنم و کمی هم نامید.خدا رو شکر که در این زمان خدای مهربون به دادمون رسید و ساعاتی قبل توسط کسی که مثصاحبه کرده بود خبردار شدم که از دوشنبه باید کارمو شروع کنم.درسته حقوق پیشنهادی خیلی بالا نیست ولی برای شروع عالیه و من خوشحالم.در مورد مصاحبه بگم که محل شرکت با ماشین حدود 5 دقیقه با خونمون فاصله داره و من و باسی ادرس رو تو گوگل مپ پیدا کرده بودیم و احتیاطا 45 دقیقه زودتر از خونه رفتیم.5 دقیقه ای به مقصد رسیدیم و گشتیم دنبال جای پارک.خلاصه یه جا نزدیک در ورودی پارک کردیم.

حالا در مورد مصاحبه بگم:از قبل سایت شرکتو یپدا کرده بودم و امادگی ضمنی هم داشتم.لباس ساده (شلوار پارپه ای مشکی و بلوز نسبتا رسمی استین کوتاه پوشیده بودم و شانس من پون بارون می اومد کاپشن و چکمه هم پوشیده بودم و موهامو ساده از پشت بسته بودم)بکربع قبل از ساعت مصاحبه از ماشین پیاده شدم و باسی نشسته بود تو ماشین.زنگ در شرکتو زدم و گفتم با اقای ... قرار ملاقات دارم.درو باز کردن و من رفتم بالا.یکم استرس داشتم.وقتی رسیدم طبقه بالا یه خانم درو باز کرد و به اقای میانسال که چینی بود از اتاقش بیرون اومد و با لبخند خودشو معرفی کرد.همونی بود که باهاش مصاحبه داشتم.دست دادیم و منم خودمو معرفی کردم و  هر دو گفتبم نایس تو میت یو(ببخشید فارسی مینویسم ایکن انگلیسیم فعال نیست)منو دعوت به نشستن کرد.کاپشنمو دراوردم و نشستم.

بعد اون اقا شروع کرد به حرف زدن که رزومه منو خونده و براش جالب بوده واول از همه در مورد کار والنتبربم پرسید.گفتم که حدود یکماهه که در این شرکت هفته ای 1-2 روز کار می کنم.(از اون دروع مصلحتی ها)بعد پرسید از سپتامبر در این شرکت هستی؟منم گفتم بله سپتامبر ما به کانادا اومدیم و از طریق یکی از دوستام این شرکت رو پیدا کردم و والنتیر کار می کنم.یکم در مورد وظایفم در کار والنتیری پرسید و منم گفتم.بعد راجع به سابقه کار ایرانم پرسید و منم توضیح دادم.بعد خودش در مورد شرکتشون با اون لهجه غلیظ چینی شروع به توضیح کرد و در مورد پستی که می خوان استخدام کنن هم توضیح داد.بعد هم گفت شما چون تو رزومتون نوشتین فرانسه هم بلدین و ما هم بعضی از مشتریهامون فرانسه زبان هستن  برامون مهمه شما هم می تونید فرانسه صحیت کنین.منم قلبم تالاپ تالاپ می زد.خلاصه در اخرش گفت:ساندز گوود" و گفت امکانش هست من با رفرنس های شما تماس بگیرم؟منم گفتم البته و شماره های دوستان !رو که سابقه والنتیریم مربوط به شرکت اونا بود رو دادم.بعد راجع به حقوق و ساعات کاری توضیح داد که کار 8 ساعت در روزه و 5 روز در هفته .در روز دو تا کافی برک(وقت قهوه خوری)داریم و وقت ناهار هم نیم ساعته ولی چون پرداخت نمیشه ساعت کار می شه 8 تا 4:30.در مورد پارکینگ هم پرسیدم و اینکه ایا اموزش در حین کار داریم که هر دو رو توضیح داد.که میشهاز پارکینگ استفاده کنیم بعدش هم هر دو بلند شدیم و دست دادیم و تا دم در منو بدرقه کرد.با حس خوبی از شرکت بیرون اومدم و زود زنگ زدم به دوستان عزیز رفرنس تا اماده باشن که اقای ... زنگ زد از من تعربف کنن.بعد اومدبم خونه و ناهار خوردیم .بعد از ظهر هم همون اقای رییس نلفن زد که دوشنبه از ساعت 9 صبح می تونم کارمو شروع کنم.هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده توسط نلی در شنبه یکم آبان 1389 و ساعت 4:24 |
دوستان خوبم خیلی هاتون گله کرده بودین که جدول چند وقته بروز نشده.طبق ژیشنهاد محسن عزیز از خوانندگان وبلاگ ُتصمیم گرفتم بروزرسانی جدول رو به یکی از افراد موجود در جدول بسپرم و بعد از هر بار بروز رسانی لینکشو در وبلاگ قرار بدم.هر کسی که دوست داره در این زمنیه فعالیت کنه تو کامنتها اعلام کنه تا از بین داوطلبین یکی رو انتخاب کنم.منبعد لیست هفتگی بروز می شه و توسط شخص داوطلب برای من ایمیل می شه که روی سایت قرار بگیره.

به نظر می اد مجددا سفارت در صدور مدیکالا کند شده و خبری از مدیکال بچه های فایل نامبر سپتامبری و بعد اون نیست.

پینوشت:دو هفته پیش بالاخره بعد از کلی جستجو در CRAIGLIST و دیدن چند تا ماشین ،ماشین خریدیم.یه تویوتا کرولای اتومات مدل 97 به قیمت 2000 دلار.خیلی تمیز و خوبه.لاستیکها شم تازه عوض شده.خدا رو شکر.بعد رفتیم بیمه اش کردیم(اگه بیمه نکنین پلاک نمی دن که رو ماشین نصب کنین و اجازه تردد نخواهید داشت)چون ما سابقه بیمه مونو هنوز ترجمه نکرده بودیم ودر کانادا سابقه بیمه نداشتیم پلن 6 ماهه بهمون دادن که هزینه اش ماهی 170 دلاره.تازه پلن خیلی ساده ای هم انتخاب کردیم با خسارت 2.000.000 دلار.سابقه بیمه رو که ۱.۵ سال یود به اضافه ۲ سال وقفه و ۳.۵ سابقه قدیمی تر همه رو ترجمه کردیم و فرستادیم برای ICBC .منتظر خبرشون هستیم ببینیم چقدر تخفیف شاملمون می شه.

در ضمن مستر کارت هم از زلرز درخواست دادیم که شروع کنیم به کردیت ساختن.

من همچنان در حال فرستادن رزومه هستم.فکر کنم یه ۲۰-۳۰ تایی تا حالا فرستادم.ولی  هیچ خبری نیست.

واقعیت تلخ اینه که بدون سابقه کار کانادایی و نداشتن کانکشن(همون پارتی خودمون) شانس خیلی پایینی داریم.برای همین جدیدا شروع کردم یه سابقه والنتیر الکی اضافه کردم البته با هماهنگی دوستانببینیم چی می شه.از طرفی خیلی دودل شدم در مورد ادامه تحصیل یا گذروندن یه دوره در کالج.علی الخصوص دوره مدیریت پروزه.

 پینوشت 2:بالاخره اومد این پی ار ها.6 هفته دقیقا طول کشید .18 اکتبر رسید و دیروز 19 کمتبر دوست عزیزمون در مونترال زحمت ارسال پی ار ها رو با پست سفارشی کشید و امروز صبح پی ار ها درب منزل به دستمون رسید.خدایا شکرت این مرحله هم انجام شد.

سخت مشغول خوندن کتاب راهنمایی رانندگی هستیم و باید در 1.5 ماه باقیمونده از مهلت 3 ماهه رانندگی مون امتحان بدیم.هم ایین نامه هم جاده!

راستی بیشتر روزا برای جلوگیری از دلتنگی از طریق نرم افزار اوو"و"وو با خانواده ها چت صوتی تصویری می کنیم.بسیار عالیه و بیشتر از ایران همدیگرو می بینیم.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه یازدهم مهر 1389 و ساعت 23:10 |
سلام دوستان خوبم.به همین زودی ۳ هفته از اومدنمون گذشت.این مدت حسابی درگیر گشتن جایی برای اجاره بودیم.بالاخره یه مورد مناسب پیدا کردیم در مرکز شهر ریچموند .دسترسی خوبی به کل شهر داره.یه اپارتمان یکخوابه طبقه ۸ یه ساختمان (ساختمونای بزرگ بتنی به high rise معروفن) با ۲ تا بالکن قشنگ.صاحبخونه مونم ایرانیه و اجاره مون ماهی ۱۱۵۰دلاره.خدا رو شکر و خیلی از این مساله خوشحالیم.از شنبه این هفته تو خونه خودمون هستیم و الان کارتونا دورمونه:))

دز ضمن باسی هم به لطف دوستان ما کار در یه فروشگاه لباس پیدا کرده.حالا هم دیگه نگران هزینه ها خیلی نیستیم و هم تمرین خوبی برای تقویت زبانشه.از خونمون تا محل کارش پیاده فقط ۵ دقیقه راهه.

من تو هفته گذشته دچار مشکلات جسمی شدم این چند روز و حال خوبی نداشتم.معده درد و سردرد و ... خلاصه چند روزی با این دردا سر کردیم تا اینکه در نهایت هم دندون درد هم اضافه شد!!!!!!!!به قدری شدید شد که دیگه قابل چشم پوشی نبود و ناچار شدم برم دندون پزشک.خلاصه با سلام و صلوات وقت اورزانسی گرفتیم و رفتیم دکتر و دکتر جان بعد از چند تا عکس و توجه به منطقه ای که من نشون می دادمضربه به دندونهای اون منطقه تشخیص دادن دندون عقلم پوسیده و باید کشیده بشه.خلاصه برای ۲۹ سپتامبر وقت کشیدن دندون دارم.هزینه عکس ها با کشیدن دندون عقل حدود ۳۰۰ دلاره:((((((البته واقعا شانس اوردم عصب کشی یا روکش و ... نیست.چون اون وقت خدا می دونست چقدر خرجم بود.الانم با قرص بروفن و اموکسی سیلین خودمو اروم کردم تا روز موعود:)

تا به حال برای خرید وسایل خونه و خرید اولیه خوراکی حدود ۵ هزار دلار خرج کردیم.تازه خیلی هم حواسمون به خرج بوده که ولخرجی نکنیم.کلا برای خرید وسایل اولیه مثل مبل و تخت و میز و تلویزیون در حدود متوسط رو به خوب باید همین حدود رو در نظر بکیرین.ما این شانسو هم داشتیم که این سه هفته رو پیش فامیلمون بودیم و هزینه زیادی نداشتیم.در ضمن دنیال یه ماشین 2-3 هزار دلاری ترجیحا از برند هوندا یا تویوتا و یا نیسان هم هستیم.دوستان بریتیش کلمبیایی اگه کیسی سراغ دارین خبر بدین.

دوستای خوبم اینم خلاصه وضعیت:

۱-هیچ خبری از هوای گرم و تابستونی تهران نیست و ۳-۴ روز در هفته بارونیه و بقیه روزا هم ابری متمایل به بارونی.اگه شانس بیاریم افتاب هم گهگداری در می اد.خدا رو شکر خونمون نورگیرش خوبه وگرنه دپرس می شدیم.

۲-اینجا واقعا زیباست.نکته جالب در مورد متشینا اینه که رو پلاک ماشینها نوشته BEAUTIFUL BRITISH COLOMBIA!!!!!!!!!معلومه خیلی خودشونو تحویل می گیرن

3-دیروز یه سر رفتیم نورث ونکوور و از نونوایی سنگکی و فروشگاه پرشیا و گوشت فروشی خرید کردیم.کلا سبزی خوردن-پنیر-عرق نعنا و ابلیمو و نعنا خشک و اینجور چیزا رو از اونجا خریدیم.یخچالمون در حال پر شدنه.:)

4-امروز بعد از حدود 17-18 روز تازه ویزا کارتمون رسید دستمون امشب زنگ می زنیم فعالش کنیم و رمزشو عوض کنیم.

5-هنوز پی ارامون نیومده.تا 15 اکتبر هم بیشتر برای ورود به امریکا وقت نداریم.لولللللللللللللل ممکنه برای برگشت از امریکا به کانادا مشکل پیدا کنیم بدون پی ار.خدای مهربون کمکون کن.

 

 

+ نوشته شده توسط نلی در سه شنبه سی ام شهریور 1389 و ساعت 8:28 |
دوستای خوبم خیلی هاتون در ۱-مورد لیست وسایل و ۲-نداشتن ادرس در کبک سوال کرده بودین که در این پست توضیح می دم.

در مورد فریت:

همونطور که قبلا در مورد فریت گفته بودم وسایل رو بعد از بسته بندی با پلاستیک حبابدار داخل کارتنا گذاشتیم و محتویات هر کارتون رو لیست کردیم و کارتن ها رو طناب پیچ کردیم و سه شنبه با نیسان بردیم ترمینال بار فرودگاه امام.تعدادش ۱۶ کارتن بود و وزن تفریبیش فکر می کردیم ۲۸۰-۲۹۰ کیلو باشه.این توصیه ها رو در زمان فریت و پرواز جدی بگیرید:

۰-سه تا لیست درست کنین لیست وسایل داخل چمدان -لیست وسایل فریت و لیست وسایلی که بعدا می فرستید چون در زمان ورود به فروداه مونترال ازتون می خوتن.ارزش کلی هر ایتم و تعدادشو هم باید جلوش بنویسید.

۱-در کارتنهای محکم و ترجیحا هم شکل بارها رو بذارید و خوب با پلاستیک حبابدار دور شکستنی ها رو ببندید و اگه کارتن وسایل شکستنی رو دارید در کارتن خودش بذارید بعد در کارتن اصلی.در اخر کارتنهای اصلی تونو چسب کاری کنید.باسی کف کارتنها رو چسب همه کاره رازی زده بود و از زیر و دور تا دور چسب کاری کرده بود.دو ضلع کارتن هم ادرس کاناداتون و اسم گیرنده بار (مثلا برای ما باسی)و تلفن کانادا رو بنویسید.ما رو کاغذ A4 ادرس رو پرینت گرفته بودیم و در دو ضلع کارتن چسبوندیم.وقتی برده بودیم کارتنها رو تحویل دیم کارتنها مرتب و هم شکل بود وهمه ازمون می رسیدن کدوم شرکت براتون بسته بندی کرده؟؟؟؟؟؟؟؟

راستی یادتون باشه ابعاد کارتنها تونو طول و عرض و ارتفاعشو رو کاغذ بنویسید ایرلاین لوفت هانزا ازمون خواست.

۲-روزی که می خواین بارو تحویل بدین از روز قبلش با ایرلاینی که بارو می فرستین قیمتو چک کنید مثلا ما از طریق کارگو لوفت هانزا فرستادیم و قیمت ۲.۸ دلار به ازائ هر کیلو برای بار ۱۰۰-۳۰۰ کیلو و قیمت ۱.۸ دلار برای ۳۰۰ کیلو به بالا داده بود.

۳-روزی که می رین بارو تحویل بدین کپی صفحه اول پاسپورت و بلیطو از قبل گرفته باشین و داشته باشین که یه بار هم بابت کپی نوبتتونو از دست ندین و مجبور نشین تو صف دیگه ای بایستید.

۴-سعی کنین اول وقت اونجا باشین.مثلا ما که ساعت ۸:۳۰ اونجا بودیم نفر ۱۶ بودیم.در صورتیکه گقته بودن از ۹ (به خاطر اینکه شب قبلش شب احیا بود)شروع به کار می کنه ولی از ۷-۷.۵ هم مردم اومده بودن

۵-همه ماشینا باید برن تو پا رکینگ ترمینال بار و از ساعت فرضا ۸ کار شروع می شه .شماره ها رو به ترتیب صدا می زنن و مردم می رن داخل یه اتاقک دیگه هست که با کپی های در دست دوباره تو صف وا می ستین و یه اقایی ته اتاق نشستهامضا می کنه دوباره می ایین دم در اسمتونو مسئول اونجا تو یه دفتر بزرگ می نویسن و بر اساس این دفتر به ترتیب می گن ماشینا بیان داخل بارا رو تحویل بدن.ما تا ساعت ۱ بعد از ظهر علاف تحویل بار بودیم.بارها به نوبت وزن کشی و ارزیابی می شه در نهایت بهتون به برگه می دن به نام پته اونو می برید ایرلاین مربوطه که نزدیکه ترمینال باره و اونجا کارهای پرداخت هزینه رو انجام می دید و به تعداد کارتنها تگ می گیرید و برمی گردید به قسمت فریت ترمینال  تگ ها رو می چسبونید بارهاتتون مجددا از زیر اشعه رد می شه و در نهایت تمام.این پروسه زمانگیره و باید اخرین روز کاری قبل از پروازتونو )بجز پنج شنبه)بهش اختصاص بدین.

در مورد ادرس مونترال:

حالت اول:می تونید موقع ورود بگین فعلا ادرسی ندارید و از قبل از ورودتون به کانادا پانسیون بگیرید یا هتل برین و بعد در این فاصله می گردید و در مونترال جایی رو اجاره می کنید و ادرس رو به دفتر مهاجرت اعلام می کنید که پروسه پی ار از زمان اعلام ادرس شما شروع می شه.

حالت دوم -اگه از قبل جایی رو اجاره کردین و بلند مدت در اون اقامت خواهید داشت (مثلا ۳ ماه یا بیشتر) در اون می مونین ادرس اونجا رو بدین

حالت۳-اگه دوستی در مونترال دارین ادرس دوستتونو بدین.ولی بعضی افیسر ها فقط ادرس خودتونو قبول می کنن و به دلایل امنیتی قبول نمی کنن کارت اقامت شما برای ادرس دوستتون پست بشه.مثلا همین دوستای ما که با هم وارد مونترال شدیم وقتی ازشون ادرس خواست و اینا گفتن فعلا یکماهه خونه اجاره کردیم ولی می تونیم ادرس خونه دوستمونو بدیم ازشون قبول نکردن و گفتن هر وقت بلند مدت اجاره کردین بیاین درخواستتونو به اداره مهاجرت تحویل بدین

 

+ نوشته شده توسط نلی در سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 و ساعت 19:42 |
سلام دوستان عزيز.به به مي بينم كه چند روز كامنتها رو ازحالت تاييدي برداشتم وبلاگ به چت روم تبديل شده

اين روزا دسترسي به اينترنت ندارم و از كافي نت دارم مي نويسم.اميدوارم با همديگه بتونيد تبادل اطلاعات بكنيد و راهنمايي هاي درست به هم بديد و احترام همديگرو نگهداريد

ديگه چيزي تا رفتنمون نمونده و شمارش معكوس شروع شده.

كامنتها رو به محض دسترسي به اينترنت چك مي كنم.مراقب خودتون باشيد.راستي همونجور كه دوستان اعلام كردن عوارض خروج براي دفعه اول با ويزاي مهاجرت الزاميه و از دفعات بعد كه كارت پي ار مي گيريم ديگه نيازي نيست.موفق باشيد

پینوشت:امروز ۷ شهریوره.ماشینمونو هم فروختیم و جدی جدی اماده رفتن شدیم.این روزا خیلی سخته و خیلی هم زود می گذره مثل چشم به هم زدن اخرین پنج شنبه رو بهشت زهرا بودیم .خداحافظی از اشناها تقریبا تموم شه و ۵-۴ روز بیشتر به جمعه نمونده .روز فرودگاه رفتنمون.

شنبه صبح زود پروازه.از پیامهای محبت امیزتون ممنون.خیلی خیلی دوستون دارم و از دعاهای خیرتون ممنونم.اینروزا همونطور که گفتم دسترس به اینترنت خونه مامانا نداریم.موفق باشید.۳-۴ تا از کانتا رو بیشتر نشد که جواب بدم.مراقب خودتون باشید

+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 و ساعت 10:41 |
سلام دوستان عزیزم.از وقفه طولانی در بروز شدن اینجا معذرت می خوام.این روزا همونطور که حدس می زنین در حال اماده کردن جعبه های فریت وسایل و باز و بسته کردن چمدونها هستیم.

راستی یه لپ تاپ سونی وایو سری EB خریدیم و کامپیوتر قدیمی مونو دادیم به برادر باسی.الان هم با همون لپ تاپ و با اتصال dail up کانکت شدم.

جمعه با یه باربری هماهنگ کردیم وسایلی که فروختیم رو باید ببریم در محل تحویل بدیم.از پونک که محل فعلی مونه باید وسایلو بار بزنیم به ۴ تا مقصد:۱-فرمانیه۲-قلهک۳-هفت حوض ۴-خانی اباد خلاصه غرب و شمال و شرق و جنوب رو باید طی کنیم.همه خریداران ازمون خواستن تو این شلوغی کارامون بارا رو دم در خونه هاشون تحویل بدیم و کرایه شو حساب کنیم باهاشون.من و باسی هم الان این شکلی شدیم

خونه رو ۲۰ مرداد باید تحویل بدیم ولی احتمالا از همین جمعه تا ۱۳ شهریور که پروازمونه بی خانمان می شیم چون بخچال و گاز و ماشین لباسشویی و سرویس خوابمونو و یه سری دیگه از ویاسلمونو هم می بریم تحویل بدیم و به قول باسی سریالمونو باید به نام بی خانمان ها پخش کنن.

کامنتارو به مرور جواب می دم.موفق باشید

 پینوشت:امروز ۱۶ مرداد برادر باسی چشمشو  در بیمارستان فارابی باید عمل کنه.در راستای اون زمین خوردن در سال ۸۷ و مشکلی که برای عصب چشمش بوجود اومده بود.براش دعا کنید.

پینوشت ۲:هفته گدشته با شرکت تسویه کردم.برای تشکر از محبت های مدبر عاملمون در کارای تسویه حساب به قران خیلی قشنگ از سوریه براش اورده بودم که همون موقع داده بودم مسئول دفترشون بهش بدن.

بعد از گرفتن چک تسویه این دفعه برای خداحافظی حضوری رفتم پیششون .مسئول دفترشون همماهنگ کردن برم تو اتاق.بعد از احوال پرسی دلیل واقعی رفتنمو بهش گفتم .اونم بهم گفت که حتما موفق می شم و گفت ناراحته که نیروی لایقی رو از دست می ده ولی برام ارزوی موفقیت کرد و یه کادوی باور نکردنی بهم داد .خیلی خوشحالم و کلی اعتماد بنفس گرفتم.بعدشم رفتم پیش دوستام و با همشون چاق سلامتی کردم .مدیر جان (همونی که خیلی تو این مدت استرس بهم وارد کرده بود و اثارش هنوز به صورت بیماری های مختلف تو بدنم مونده)تو اتاقش بود ولی من سراغش نرفتم و دیگه نمی خوام ببینمش.

پینوشت ۳:لیست مهاجرین بروز شده .اگه تغییری تو شرایطتون هست که اعمال نشده بگید که درستش کنم.ظاهرا صدور مدیکالا تو ماه ۸ سال ۲۰۰۹ متوقف شده

پینوشت ۴:در مورد فریت وسایل .ما با لوفت هانزا تماس گرفتیم وضعیت فعلی اینجوریه که در مورد فریت بار برای زیر 100 کیلو یه نرخی دارن وبین 100 الی 300 کیلو یه نرخ دیگه.مال ما بین 100-300 هست.نرخ زیر ۱۰۰ کیلو ۳ دلار و خورده ای هست و برای بالای ۱۰۰ کیلو تا ۳۰۰ کیلو نرخش حدود 2.6 دلار در هر کیلو هست.در نهایت یه هزینه 32-33 دلاری تمبر هم یهش اضافه می شه. و در اخر به جمع کلش یه 3 درصد مالیات می خوره.مثلا ۲۰۰ کیلو بار می شه ۵۱۲ دلار به اضافه مثلا ۳۲ دلار تمبر که می شه ۵۴۴ دلار به اضافه ۳٪ مالیاتش که می شه ۱۵.۳ دلار که در کل می شه حدود ۵۶۰ دلار تقریبا برای ۲۰۰ کیلو.در ضمن بار رو فقط شنبه تا چهارشنبه می گیرن و خوراکی و فرش دستباف ممنوعه.یه فرش سه متری مشکل تو چمدون با خودمون می بریم و بارمون توو چمدون در حد ۴ تا ۲۳ کیلو و ۲ تا ۸ کیلو داخل مابین هست.یه کوله پشتی و یه کیف لپ تاب هم تو هواپیما با خودمون می بریم.سعی می کنیم اضافه بار نداشته باشیم پون یه پرواز داخلی با ایرکانادا از مونترال به ونکوور داریم .همونطور که قبلا گفتم پروازمون از تهران تا فرانکف.رت با ل.فت هانزا و از فرانکفورت تا مونترال با ایر کانادا و از مونترال تا ونکوور دوباره با ایر مانادا هست که برای همش از کارت مایلز اند مور لوفت هانزا الستفاده ردیم که مسافتهامون محسوب بشه.

ما حدود ۱۸۰ کیلو بار فریت به ونکوور می بریم. چون هزینه زیادی برامون ندارهو روزای اولی که خونه اجاره نکردیم پیش دخترخاله ام هستین و وسایل رو از فرودگاه می بریم خونه اونا.خودمونم چند روزی یش اونا هستیم.این وسایل شامل یه سرویس قابلمه چدنی دسینی ۲ سرویس ۶ نفره بشقاب دسینی و سرویس قاشق چنکال و یه پلوپز ۱۱۰ و لحاف ۲ نفره و تک نفره لایکو  و ۲ تا بالش و سرویس رونختی و ملافه و یه سری لباس گرم و کربستالها و نقره جات و کتابهای مورد علاقه مونه.تصمیم داریم چیزایی که دوست داریم با خودمون ببریم.همه رو تو کارتن های محکمی که چندتا شئ با کمک دوست عزیزم از شرکت گرفتم و ۱۰ تا هم از مولوی خریدیم بسته بندی کردیم.چمدونها هم تقریبا اماده است.برای فامیلها زعفرون سوعاتی می بریم البته تو چمدون چون تو فریت ممنوعه.

+ نوشته شده توسط نلی در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389 و ساعت 9:53 |
امروز ۲۹ تیر حدود ۴۵ روز به سفرمون در تاریخ ۱۳ شهریور مونده.باسی عزیز الان برای گرفتن ویزای امریکا در انکاراست.

بعد از ۲ هفته از سپردن به بنگاهها برای رهن و اجاره و رفت و امدهای زیاد ، دیروز یه مشتری اومد که درخواست کرد خونه رو به اون اجاره بدیم و بریم برای نوشتن قرارداد.ولی امروز از بنگاه زنگ زدن که خونه قبلیش تا ۵ مرداد مهلت داره ولی ما زودتر از ۲۰ مرداد نمی تونیم خونه رو تخلیه کنیم.یعنی قرارمون کنسل شد.هنوز یک سری از وسایلو نفروختیم .خیلی سخته این شرایط .یه قسمت از خونه مون مختص وسایل فروخته شده ای که هنوز خریدارا نبردن و پولشو هم ندادن!احتمالا باید با ماشین ببریم براشون دم خونه هاشون!یه سمت هم مربوط به وسایلی هست که توسط دو تا مامانا از گوشه کنار تهران برای کمک یه یک عروس نیازمند جمع شده و خونه رو از همیشه شلوغ تر کرده.می خوان این وسایلو اخر هفته ببرن برای عروس .

بعضی اشناها هم که یک سری وسالیو می خوان بعد در اخرین دقایق ناپدید می شن و تو به خاطر قولی که دادی به افراد دیگه گفتی فروخته شده و دوباره باید بگردی دنبال مشتری جدید.خلاصه شرایط سختیه.

دوری از باسی هم به این مسائل دامن می زنه.مامان و بابام پبش من هستن این ۳-۴ روز .احساس خستگی می کنم.امیدوارم خدای مهربون تو این روزا کمکمون کنه.

 پینوشت:ویزاهای امریکا رو با پاکتهای گرین کارت با لطف خدا چهارشنبه دریافت کردیم و باسی همون شب برگشت ایران.

پینوشت ۲:خونه رو روز سه شنبه رهن دادیم.یه مشتری همون روز اومده بود و خونه رو پسندید و ۲ ساعت بعدش تو بنگاه برای یکسال قرارداد بستیم.بیشتر وسایل خونه رو فروختیم و از وسایل بزرگ مونده مبل و تردمیل و گاز .خدای مهربون کمکمون کن.تا ۲۰ مرداد خونه رو باید تحویل بدیم و بقیه روزای باقیمونده رو تو خونه مامانا بگذرونیم و یه سفر هم می ریم شمال خداحافطی از فامیلامون تو اونجا.

ژینوشت ۳:بچه ها قسمت کامنتهای بلاگفا مشکل داره و شما نمی تونید پیام بذارید.امیدوارم مشکل بزودی حل شه.راستی مدیکالاتا اگوست اومده.امیدوارم با همین سرعت ادامه داشته باشه و بچه های سپتامبر هم مدیکالاشونو دریافت کنن.

+ نوشته شده توسط نلی در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389 و ساعت 16:49 |
سلام دوستان خوبم.این روزا همچنان مشغول کارا و جمع اوری وسایل هستیم.می گم خوبه خونمون ۶۷ متره وگرنه چقدر وسیله داشتیم.بیشتر وسایل رو دو تا مامانا و فامیلای نزدیک برداشتن و از وسایل سنگین مونده سرویس مبل و میز ناهار خوری و یخجال و گاز و ماشین لباسشویی و تردمبل.برای خونه هم هر روز ۲-۳ تا مشتری می یاد.اول سپرده بودیم به بنگاه برای رهن کامل ولی الان نظرمون عوض شده و رهن و اجاره می دیم.

امروز دادیم مبلامونم با دستگاه شستن و اماده فروش شد.یک سری از کریستالا و نقره های قشنگی رو هم که داشتیم تصمیم داریم با خودمون ببریم.همرو بسته بندی کردیم و به همراه فرش ۳ متری مون اماده فریت می کنیم.

هفته اینده میریم سراغ بیمه ماشین و کارای دادن وکالت به یکی از اعضای خانواده .گواهینامه هامونو  هم بین المللی نمی کنیم و وقت هم برای اینکار نمی ذاریم چون استفاده نداره و تو کانادا گواهینامونو ترجمه می کنیم.

راستی با خبر شدیم یکی از دوستان خوبمون(ارزو و بهزاد)با ما تو یه پروازن.صندلیهامونو هم تو یه ردیف گرفتیم.قرارهروز خداحافظی با خانواده هامون فرودگاه رو بذاریم رو سرمون:)

دوستان خوبمون تو مونترال دارن کمکمون مب کنن.خدای مهربون از این همه لطف و کمکت ممنونیم.

موفق باشید

+ نوشته شده توسط نلی در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389 و ساعت 11:42 |
سلام دفتر خاطراتم خوشحالم که تو رو دارم که خاطراتمو توش بنویسم.همونطور که از عنوان وبلاگم معلومه اینجا محل ثبت خاطراتمه و در کنارش من سعی می کنم که به دوستانم در پروسه مهاجرت تا جاییکه برام ممکنه کمک کنم.

سلام دوستان خویم.من چهارشنبه 2 تیر تا 9 تیر با دو تا مامانا سوریه بودم.مسافرت خوب و خاطره انگیزی بود.هتل البترا نزدیک میدان مقصد و تو محل شلوغ و قدیمی بود.به نظر من تو مایه های خیابون انقلاب خودمون .اتاق ما طبقه 3 و به توصیه دوستان پشت به خیابون اصلی بود ولی شبا موقع خواب صدای دست و سوت طرفدارای فوتبال که انگار جایی نزدیکی های هتل با هم فوتبال می دیدن گوشامونو نوازش می داد.اتاقمون قدیمی با وسایل قدیمی با دو تخت چوبی و یک تخت سفری بود که خودمون و چمدونها به سختی توش جا شده بودیم. صبحانه ناهار شام خیلی به من سخت گذشت و فکر کنم لاغر شدم بیشتر ماست و چیپس رو غذا رو می خوردم.همه برنامه های تور رو بجز  برنامه یکروزه لبنان و برنامه روزی که سفارت رفتم برای تحویل پاسپورت با مامانا شرکت کردیم.

پروسه تحویل گیری پاسپورت خیلی ساده بود.روزهای تحویل گیری پاسپورت یکشنبه تا سه شنبه 8 الی 9 صبحه.یکشنبه صبح از حدود 7.5 به بعد نگهبان دم در به افرادی که نامه پاسپورت ریکوئست نشونش می دادن یه شماره می داد.(همراه راه نمی دادن)بعد نزدیکی های 8 صبح همه رو به صف کردن و وارد سفارت شدیم و در سالنی نشستیم.نگهبان دیگه ای دو رقم سمت راست شماره رو به ترتیب صدا می کرد و باید می رفتیم پشت گیشه گوشه سالن .اول نامه پاس ریکوست رو می گرفت بعد پاسپورتها و عکسها رو.بعد هم بدون دادن هیچ رسیدی اعلام کرد که فردا ساعت 3 بعد از ظهر برای پس گرفتن پاسپورتها باید بریم. کرایه از هتل البترا تا سفارت 75 لیر می گرفتن.

روز بعد ساعت 3 بعد از ظهر مجدد جلوی سفارت بودم و به نگهبان گفتم برای گرفتن پاسها اومدم.گفت باید صبر کنم تا 3 بشه.بعد همه افرادو در صف کردن و=و بدون دادن شماره و فقط با چک کردن اسم ما در لیست ما رو راه داد.بعد دوباره در همون سالن نشستیم.خانومی که روز قبل پاسهامونو تحویل گرفته بود به عربی پشت بلندگو توضیحاتی در مورد ویزا و برگه های لندینگ داد.بعد به خانم ایرانی هم اومد و به فارسی برای فارسی زبانها توضیح داد.توضیح این بود که اطلاعات روی برگه لندینگ و اطلاعات روی ویزا با مشخصات پاسپورت پک بشه.

بعد پشت بلندگو اسم مین اپلیکنت رو صدا می کردن که بره و پاکت ویزا و برگه لندینگشو تحویل بگیره.من  با نامه پاسپورتهای 4 خانواده رو باید تحویل می گرفتم که شکر خدا هر 4 تا رو پشت هم صدا کردن و من در این مرحله زیاد معطل نشدم..من پاکتها رو تحویل گرفتم و تو همون سالن اطلاعات رو چک کردم.اطلاعات 9 تا پاسپورت و9 تابرگه لندینگ همه چیز درست بود و من با پاکتها به هتل برگشتم.به خاطر یک مورد در برگه لندینگ یکی از خانواده هایی که پاسپورتاشون دستم بود و احتمال می دادم مشکل داشته باشه (مال امیر)روز بعد هم دوباره رفتم سفارت که خدا رو شکر مشکلی نبود.

چاهایی که با تور رفتیم حرم حضرت زینب و حضرت رقیه-مسجد اموی-باب الصغیر-بارگاه حجر بن عدی-شهر معلولا وبارگاه هابیل بود.بجز دوری از باسی عزیز که هر شب تلفنی با هم رد تماس بودیم ،کلا سفر خوبی بود .

راستی هتل ما اینترنت نداشت و فقط از رسپشن می شد با ایران تماس گرفت نه از داخل اتاق و تلفن داخل اتاق فقط برای جواب دادن به تلفن بود.هزینه مکالمه با ایران از رسپشن هتل دقیقه ای 2 هزار تومان بود.ولی از کیوسک روزنامه نزدیک هتل دقیقه ای 1000 تومان بود هزینه تماس.البته سیم کارت هم می شد خرید که ما سراغش نرفتیم.اینم ویزای بدون عکس یکبا ورود کانادا http://i.ehow.com/images/a04/b0/qc/lodge-canada-immigration-visa-200X200.jpg

امیدوارم همتون موفق باشید و از تبریکاتون برای سالگرد ازدواج و تولدم ممنون:)

راستی از اول تیر سرکار نمی رم.بسیار ارامش بخش و عالیه.






+ نوشته شده توسط نلی در جمعه یازدهم تیر 1389 و ساعت 10:4 |
وایییییییییییییی خدا رو شکر همین الان ایمیلمو چک کردم و دیدم پاسپورت ریکوئست شدیم.باورم نمی شه از 25می که اپدیت مدارکمون دستی تحویل سفارت شده تا امروز فقط یک هفته گذشته.

 خدا رو شکررررررررررررررررررررررررررر یکماه از امروز وقت دارم برای گرفتن ویزا اقدام کنم.از دعای خیر همتون متشکرم.

خدایا بهترین کادوی روز زن رو دریافت کردم.ازت ممنونم.

پينوشت:بعد از دريافت ايميل پاسپورت ريكوئست در روز چهارشنبه تصميم گرفتيم سه روز اخر هفته رو بريم شمال و وقتي برگشتيم با اين همه لطف شما روبرو شديم.از همتون ممنونم.هنور فرصت نکردم همه کامنتها رو تایید کنم.حالا دو تا سوال كه بيشتر از همه مطرح شده بود:۱-متن نامه پاسپورت ريكوئست ۲-اطلاعاتی در مورد نامه اپديت مدارك

۱-متن نامه پاسپورت ريكوئست:

Dear ***************

 

This refers to your application for permanent residence in Canada. We are now in the final stages of processing and request that you send the ORIGINAL individual valid passports, for yourself and all/each accompanying family members to our office in Damascus, Syria:

           

Please note, this does not guarantee that a visa will be issued.

 

Your passports MUST be received at our Embassy in Damascus no later than 30 days from the date of this letter. 

 

EXPECTED VISA EXPIRY DATE:

If a visa is issued, it will be given the MAXIMUM VALIDITY of **********, 2011 OR the expiry date of your passport whichever date comes first. You must arrive in Canada on or before this date, it cannot be extended or renewed.

 

Passports: Each person must have their own passport, including minor children.  Your passport MUST be valid beyond the validity of your visa. Any passport changes after the visas are printed will result in a Replacement of an Immigration Document charge ($30.00 CDN) for each visa that needs to be reprinted.

 

You can submit your passport:

a)       By commercial courier;

b)       In person at the Embassy of Canada in Damascus.

 

(You cannot submit your passport in person at the Embassy of Canada in Tehran)

 

A) To submit your passport (s) by courier:

 

Please note that courier companies cannot carry passports into or out of Iran so follow these instructions carefully to avoid unnecessary delays. You cannot send your passport by regular mail, only by commercial courier, you can use companies like: ARAMEX, DHL, TNT.

You CANNOT use Pishtaz Post.

 

Please send your passport(s) via commercial courier to:

 

                        Embassy of Canada in Tehran

c/o Visa Section in Damascus

                        4 Shahid Sarafraz St.

Shahid Behesti Ave

                        Tehran 15868

                        9821-8152-0000

 

Please enclose the following:

  • Original passport(s) for your self and each accompanying family member, the passport (s) must be valid for at least 6 months;
  • 2 recent photos (35 mm x 45 mm, white background) for yourself and each accompanying family member. 

 

It is your responsibility to make the appropriate arrangements with the commercial courier of your choice.  The Embassy of Canada neither requires nor recommends that you use any particular courier; we have no special arrangements with any courier company.  The courier company will drop off your passport at the Embassy in Tehran and will collect it once your visa has been issued. 

 

You should expect to receive your visa a month after sending your passport by private courier. If you do not receive your passport within 6 weeks you should contact the courier company you choose and the Embassy in Damascus at the E-mail address below.

 

The Embassy in Tehran will not collect passports directly from applicants and it will not deliver passports directly to applicants; it will deal only with the courier company of your choice. If you have any question do not contact the Embassy in Tehran, you can contact only the Embassy in Damascus and the E-mail address provided below.

 

Remember: you cannot use regular mail and you cannot use Pishtaz Post.

 

B) To submit your passport (s) in person at the Embassy of Canada in Damascus:

You can submit your passport in person at the Embassy of Canada in Damascus.  You must submit your original passport and the original passport of each accompanying family member. The passports must have a minimum validity of 6 months. You must also submit 2 photos for yourself and each accompanying family member; see the attached instructions.

 

You can submit your passport from Sunday to Tuesday from 08:00 am to 09:00 am. You will NOT be able to collect your Passports/Visas the same day.  Passports/Visas can only be collected on the next day at 2:30 pm.  When you submit your passport(s), you will be informed of the return date and time.  You can authorise a third person to collect your visa(s). The third person must present a letter of consent (see below) and identification.

 

Please present this email/letter to the guards when you arrive. If you arrive late, you will be required to wait in the queue to submit your documents.

 

Sincerely,

 

Immigration Section

Embassy of Canada

Damascus – Syria

P.O.Box: 3394

Website: http://www.international.gc.ca/missions/syria-syrie

Email: Damascus-im-enquiry@international.gc.ca

 

 

LETTER OF AUTHORISATION

 

I,                                            , hereby authorise  ____________________ to collect my Canadian Visa(s) and/or submit/collect other documents from the Canadian Embassy, Damascus on my behalf.  Please be informed that the authorised person holds Id/Passport Number _______________ and is a ____________ citizen.

__________________________

Signature of Applicant

  

__________________________

Signature of Authorised Person

 

 

Date:   ______/________/______

Immigration Section (CAJ)

Embassy of Canada, Damascus

P.O. Box 3394

Web site: http://www.international.gc.ca/missions/syria-syrie/

E-mail: damascus-im-enquiry@international.gc.ca

 

اگه بخواين شخصي بجز خودتون پاسپورتونو حضوري ببره دمشق بايد فرم بالا پر بشه.

۲-نامه اپديت مدارك براي همه نمي اد.معمولا اين نامه قبل يا همزمان با مديكال مي اد و ممکنه از طریق ایمیل یا پست معمولی بیاد .(همونطور که مدیکال و نامه پاسپورت ریکوئست ممکنه از طریق ایمیل یا پست معمولی بیاد)در اون در مورد اخرين تغييرات در زمينه كاري تحصيلي خانوادگي و مسافرتي از تاريخ فايل نامبر فدرال شده.همينطور درخواست شده سوءپيشينه جحديد بفرستين.همه اینا باید از طریق پست ارسال بشه نه ایمیل.ما كاري كه كرديم سوالا رو تو يه فايل ورد نوشتيم و جلوي هر كدوم كه تغييري نداشتيم نوشتيم تغييري وجود نداشته.اینم متن فایلی که تهیه کردیم و امضا کردیم

File Number:            *********

·        Main Applicant:

Name:                        *************

Date of birth:           *************

Personal history:

Activities:                                                             There have been no changes

Employment:                                                         There have been no changes

Education:                                                            There have been no changes

Membership in organizations:                    There have been no changes Address:                                                    There have been no changes

civil status/marital status/Family composition: There have been no changes

List travel history: (One trip is done on April 2010)

from/to    purpose     country/city

***********************

 

·        Spouse

Name:                        *********

Date of birth:           **********

Personal history:

Activities:                                                             There have been no changes

Employment:                                                         There have been no changes

Education:                                                            There have been no changes

Membership in organizations:                    There have been no changes Address:                                                              There have been no changes

Civil status/marital status/Family composition: There have been no changes

List travel history: (One trip is done on April 2010)

from/to    purpose     country/city

***********************

بعد اين برگه رو به همراه نامه درخواست اپديت مدارك و اصل و ترجمه سوءپيشينه ها فرستاديم دمشق براي سفارت.بعد از يك هفته هم كه پاسپورت ريكوئست شديم.

لازم به ذکره گاهی وقتا از بعضی ها سوالات بیشتری در مورد کار یا تحصیلاتشون به جزییات می پرسن.مثلا اینکه زمینه فعالیت شرکت چیه؟خصوصی هست یا دولتی؟چه پروژه هایی رو در شرت انجام دادین؟چه نوع مشتری هایی داره این شرکت و ...بازم جای نگرانی نیست و باید دقیق به سوالات جواب بدین و هر چی که خواستن بفرستید.

پينوشت دو:اومدن مديكال بچه هاي جولاي هم شروع شده.به اميد خبراي خوب براي همه

 

+ نوشته شده توسط نلی در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 و ساعت 18:50 |
 

سلام دوستان عزيز. دو هفته از اولين روز استعفام گذشت و حدودا دو هفته ديگه مونده كه من بايد بيام سر كار..تو اين مدت خدا رو شكر كه همه چيز خوب پيش رفته و سنگ اندازي خاصي در زمينه رفتن و تسويه من با شركت پيش نيومده

تو اين روزا سخت در حال اموزش نفر جايگزينم هستم.گاهي وقتا واقعا فكم از كار مي افته و بعدازظهرا وقتي خونه ميرسم خيلي خسته مي شم.ولي ديگه چيزي نمونده دو هفته ديگه اين جريانم به پايان مي رسه.

هفته پيش ۲۵ مي اپديت مداركمو يكي از دوستان دستي برد سفارت و تحويل داد.مديكالمونم كه دكتر ۱۵ مي ارسال كرده و ۱۷ مي رسيده پاريس.ديگه شمارش معكوس براي پاس ريكوئست شدن ما شروع شده.چون ما دو تا مسافرت قبل ازمهاجرتمون داريم يكي انكارا يكي دمشق براي گرفتن ويزاهاي ام.ري.كا و كا.نا.دا ،براي كاهش هزينه يكي از مسافرتا رو باسي تنها مي ره و يكيشو من.باسي انكارا مي ره براي ويزاي ام.ري.كا .منم تصميم دارم با مامان خودم و مامان باسي سه تايي بريم سوريه.هم مامانا يه زيارتي بكنن هم يه مسافرت يه هفته اي سه تايي با هم باشيم.

به اميد سلامتي و تندرستي همه ماماناي دنيا كه هر روز روز اونهاست.روز مادر مبارك.

پينوشت:ديروز مصاحبه دوم الناز عزيز بوده اميدوارم موفقيت اميز بوده باشه.به اميد خبراي خوب براي همه دوستاي مهاجر

+ نوشته شده توسط نلی در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389 و ساعت 11:16 |
امروز نامه استعفامو تو اتوماسيون زدم:

به نام خدا

جناب آقاي ......

رئيس محترم اداره .......

 

با سلام احتراما اينجانب ...............،به شماره كارت .....و شماره پرسنلي .......خاتمه همكاري خود را با اين شركت را تا تاريخ 31/03/89 اعلام مي نمايم.

 

از كليه الطاف جنابعالي در طول خدمت اينجانب كمال تشكر را دارم .

 

با تشكر

رييس امروز صبح با مدير عزيز!صحبت كرد.مدير خودشو بي تفاوت نشون داده و فقط با عصبانيت گفته چرا؟رييسمون گفته تصميم گرفته از شركت بره.مدير گفته پس نامه شو بزنه كارگزيني نبايد بزنه به ما.

اين اولين سنگ اندازي در راه رفتنه.خودشم خوب مي دونه كه روال زدن نامه استعفا از طريق مديريت هر واحده نه كارگزيني.به هر حال من با رييس كارگزيني هم صحبت مي كنم كه ديگه بهونه اي نمونه.

خداي مهربون كمكم كن.

راستي دوستاي خوب روز جمعه پروسه بك گراند چك ام.ري.كا مون تموم شد و اسممون توي سايت اومد و از حالا تا ماه سپتامبر وقت داريم بريم ويزاي امريكامونو بگيريم.هورااااااااااااااااااااااااااااا

اين يعني اينكه كل پروسه ام.ري.كا مون از روزي كه فهميديم لاتاري قبول شديم تا روزي كه ويزامون حاضر شده كلا ۱۱ ماه طول كشيده.ولي كار كانادامون از زمان ارسال مدارك براي بخش كبك (شهريور ۸۵)، داره وارد ۵ سال مي شه:))

با اين حال صبر مي كنيم ويزاي كانادا هم حاضر بشه اول ويزاي كانادا رو بزنيم تو پاسپورت بعد امريكا.اپديت مدارك و سوءپيشينه رو كه سفارت كانادا ۱۵/۰۴/۲۰۱۰خواسته بود دوشنبه دارم مي فرستم.اين دارلترجمه هم اين دفعه واقعا لفتش داد براي ۲ تا برگه سوءپيشينه ۱۰ روزه ما رو دست به سركرده.مديكالا رو هم كه هفته پيش دكتر فرستاده  پاريس.حدس مي زنم بعد از ارسال اين مدارك تا نيمه اول تير پاس ريكوئست بشيم .

خداي مهربون به اميد تو.

پينوشت یک:امروز پنجمين روز از اعلام استعفامه.خدا رو شكر كه همه چيز به خوبي پيش رفت.نامه از كانال رييس به مدير و سپس به معاونت و در نهايت به كارگزيني رفت.رييس كارگزيني و معاون مون كه تازه يكماه اومده منو خواستن و در مورد دلايل استعفا نظرمو پرسيدن.منم كمابيش به روزاي سختي كه با مدير داشتم اشاره كردم و توصيه پزشكمو در خصوص نياز به استراحت و كم كردن حجم كاري بهشون گفتم.گفتم مي خوام يكي دو ماه استراحت كنم و بعد در زمينه كاراي پروژه اي مشغول بكار شم.

از اون طرف ،مديرمون روز سوم استعفام منو به همراه رييس و يكي از خانمهاي پرسنل ادارمون تو اتاقش خواست و بهمون گفت كه كارا رو بايد به اون خانم كه از دوستانمم هست منتقل كنم تا بعد از رفتن من بتونه جاي منو بگيره و سرپرست واحد باشه.انتقال كارا تا به حال خوب پيش رفته.يه حرف خنده دار مديرمون تو همون جلسه زد و گفت البته بدونيد كه انتقال كار ممكنه تو يكماه ممكن نباشه و ۲-۳ ماه يا بيشتر!! طول بكشه و شما بايد تا زمان انتقال كامل كار سر كار بيايد:))))))) من خودمو زدم به کوچه علی چپ که نشنیدم و هيچ جوابي ندادم و با نیشخند نگاش كردم .ايشون مثل اينكه قانون كار رو خبر ندارن كه از تاريخ اعلام استعفا و خاتمه كارقانونا من فقط همون يكماه رو بايد بيام و منم تو مرامم نيست حتي يك ثانيه بيشتر بيام سر كار.پس اقاي مدير از يك تير پشت گوششو اگه ديد منو هم خواهد ديد.تصميم دارم گوشيمو هم خاموش كنم و با شركت ديگه در ارتباط نباشم.

یک تیر سالگرد ششمین سال ازدواجمونه و هشت تیر تولدم.خدای مهربون بابت همه چیز ازت ممنونم.

پینوشت دو:دوستان من فایل اکسل لیست مهاجرین کبک رو تو پیوندهای روزانه گذاشتم.لطفا چک کنید که به راحتی می تونید بازش کنید و کیفیتش بهتر شده یا نه؟

موفق باشید

 

 

+ نوشته شده توسط نلی در شنبه یکم خرداد 1389 و ساعت 10:36 |

امروز يه روز به يادموندني براي من خواهد بود .بعد از ۷ سال و ۶ ماه و ۲۵ روز نامه استعفامو مي خوام بزنم.از امروز بايد خودمو براي ۳۰ روز پرتلاطم اماده كنم.ولي اين تصميم يه كه گرفتم.اميدوارم هيچوقت از اين تصميم پشيمون نشم.

هفته گذشته بعد از حدود يكماه و نيم از انجام مديكال يكي از همكارام نامه پاسپورت ريكوئسش با پست عادي رسيد دستش.۳۰ روز از تاريخ نامه بهش مهلت داده بودن كه ۲۰ روزش گذشته بود.از طرفي ازش سوءپيشينه بروز شده هم خواستن.حالا بايد بدوئه سوءپيشينه بگيره و بده ترجمه و با اولين پرواز خودشو برسونه دمشق.اين گفتم كه بدونين هميشه با ايميل خبر نمي دن يا اگرم دادن به دست اين دوست ما ايميلي نرسيده و با پست عادي براش نامه زدن.

هنوز كه نه ويزاي كانادا خورده تو پاسمون نه امريكا ،در تقابل شديدي براي تصميم گيري بين امريكا و كانادا هستيم.همه توصيه مي كنن جوري برنامه ريزي كنين كه تا حد امكان اول ويزاي كانادا بخوره تو پاسپورتتون بعد ويزاي امريكا.

امريكا و كانادا هر كدوم يه سري ويژگي داره و يه سري مسائل خاص خودش.ماهم يه سرمايه محدودي داريم كه مي تونيم با خودمون ببريم و نمي تونيم مدت زيادي رو صرف گشت و گذار بين شهرهاي مورد علاقه مون تو اين دو كشور بكنيم و بايد خيلي سريع تصميم بگيريم.قبلا كه امريكايي در كار نبود تصميم داشتيم از مونترال بريم ونكوور .اونجا عليرغم گروني و موقعيت هاي محدود شغلي اين شهر دوستان خوبي داشتيم (و داريم)و اب و هواشو نسبت به جاهاي ديگه كانادا ترجيح مي داديم.ولي با مطرح شدن بحث امريكا ،ايالت مورد علاقمون يعني ايالت كاليفرنيا هم به دامنه وارد شده و تصميم گيري رو سخت كرده.دوستان توصيه مي كنن اگه به دنبال پيشرفت هستيد و هيجان بياين امريكا و اگه زندگي ارومي رو ترجيح مي ديد بياين كانادا.اميدوارم بتونيم بهترين تصميمو بگيريم.

ماه اوريل ماه پر فعاليتي براي صدور مديكالاي بچه هاي كبك بود.همونطور كه تو جدول مي بينين اكثر اونايي كه تا ماه ژوئن ۲۰۰۹ فايل نامبر گرفته بودن ازشون اپديت مدارك خواستن يامستقيما مديكالشون اومده.اميدوارم با همين سرعت پيش بره.

موفق باشيد

پینوشت:با رییسم بعد ناهار صحبت کردم.بهش گفتم که نامه خاتمه کارمو اماده کردم و می خوام بزنم.جا خورد وگفت از کی؟گفتم از ۲۶ خرداد دیگه نمی ام.جا خورد و گفت جدی ؟فکراتو کردی؟علتش چیه؟گفتم این اواخر دچار مشکلات جسمی زیادی شدم.یه مدت می خوام استراحت کنم بعدش برم تو فیلد رشته خودم کار کنم.گفت می دونم خیلی تحت فشار و استرسی چرا جابجا نمی شی؟بیا تو واحد ما پستتو می گیرم و می شی یه کارشناس ساده.مدیر هم دیگهه دست از حساسیت روی تو بر می داره.گفتم شما که مدیرو می شناسین.اصلا امکان جابجایی نیست.از طرفی من تصمیممو گرفتم می خوام بر دنبال برنامه های زندگی خودم.می خوام پذیرش بگیرم برای ادامه تحصیل و قصدم موندن تو شرکت نیست.می خوام کارامو جور کنم و برم.گفت حق داری تو کاملا جای پیشرفت داری.حالا تا پنج شنبه خوب فکراتو بکن با خانواده مشورت کن و اگه تصمیمت همین بود بهم بگو.گفتم از عید دارم روی این مساله فکر می کنم.دیگه وقتشه تصمیمو برای زندگیم بگیرم.نمی تونم دست روی دست بذارم و فرصتهامو از دست بدم.گفت به نظرت کی می تونه بعد از تو این واحدو اداره کنه؟بچه های خودت که ضعیفن.از واحد اقای ... نظرت در مورد اقای ... یا خانم ... چیه؟گفتم هر دو خون .من برای این واحد زحمت کشیدم و دوست دارم دست کسی بسپرم که بتونه بخوبی از پسش بر بیاد.گفت پس من فعلا به مدیر چیزی نمی گم تا خودت تا اخر هفته تصمیمتو نهایی کنی و نامه تو بزنی.گفتم باشه.

یه خان از هفت خان استعفا رو رفتم.خدای مهربون بقیشو هم کمکم کن .دوست دارم با کمترین تنش و مشکل از شرکتی که ۷ سال از بهترین روزای عمرمو توش گذروندم(۲۲ سالگی تا ۲۹ سالگی) بیام بیرون.

 پینوشت ۲:این ایمیل قشنگو از یکی از دوستام دریافت کردم.واقعا ارزش خوندن و به کار بستنو داره:

*وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.  

* یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد. 

* مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

* اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن. 

* هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی . 

* یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

* هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.

* از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

* در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نکن. 

* وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"

* هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

* هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن. 

* با زنی که با بی میلی غذا می خورد ازدواج نکن.

* وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای. 

* هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور. 

* راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن. 

* هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر. 

* شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.  

* سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "  

* هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد. 

* چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.  

* وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.  

* هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن. 

* وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.  

* در حمام آواز بخوان. 

* در روز تولدت درختی بکار.

* طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند. 

* بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

* فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی. 

* ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن. 

* هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند. 

* شیر کم چرب بنوش.

* هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد. 

* فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.  

* از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

* فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند.

منبع: کتاب نکته های کوچک زندگی. اچ جکسون براون. ترجمه: زهره زاهدی

 

 

+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 و ساعت 10:42 |
سلام دوستان عزيز.

يه تشكر جانانه به شماهايي كه در اين روزاي سخت و پر دلهره همراهم بوديد بدهكارم.از همتون بابت مهربوني هاتون ممنونم و از صميم قلب از خداي مهربون بهترين ها رو براي تك تكتون مي خوام.اميدوارم براي كيوان و امير و احمد و گلناز و علي مهمانداري و نينوش و هم بزودي خبر خوش مديكال بياد و از انتظار راحت بشن.در ضمن اخرين وضعيت دوستان در لينك پيوندهاي روزانه قسمت ليست مهاجرين كبك قابل مشاهده است.متاسفانه انقدر سايت هاي اپ.لو.د عكس فيل.تر مي شن كه مجبورم دائم جاشو عوض كنم.

همونطور كه مي دونيد ما پنج شنبه ۲ ارديبهشت از طريق پست Aramex درخواست كرديم كه مديكالمون پيك اپ بشه.روال كار اينجوري بود كه بعد از تماس تلفني با اين شركت و اعلام درخواست پيك اپ مديكال از سفارت كانادا در دمشق، پست ارامكس بهم گفت هزينه اينكار 68000 تومنه و من بايد دو تا فرم رو كه از طريق ايميل برام مي فرستن پر كنم و با ايميل اعلام كنم كه هزينه پيك اپ (همون 68 هزار تومنو)مي پردازم تا مديكالمو پيك اپ كنن و حدود 3-5 روز كاري هم طول مي كشه.منم قبول كردم و اونا ايميل منو گرفتن و 5 دقيقه بعد فرما رو به ادرس ايميلم فرستادن.فرما خيلي ساده بود و منم پر كردم و شماره فايل نامبر فدرالمو هم تو فرما نوشتم و سريع رو ايميل ضميمه كردم و بهشون فرستادم.مجددا باهاشون تماس گرفتم فرما رو گرفته بودن و فرايند پيك اپ من از همون پنج شنبه شروع شد.كل فرايند سفارش دهي من بدون مراجعه حضوري و با احتساب زمان ايميل زدنها حدود 30 دقيقه طول كشيد.مجددا اونا رو ايميل بهم جواب دادن كه سفارش شما دريافت شده و شماره پيگيري شما ..... هست.در ظرف 6 روز بعد ،يعني در روز چهارشنبه مديكال به دستم رسيد و درب منزل تحويل شد و 68 هزار تومن هم دو دستي تقديم مامور ارامكس شد.

در كنار فرمهاي مديكال من و باسي كه فرمهاي تك برگي هست و بالاي هر كدوم عكس يكي مون چسبيده دو تا نامه هم بود.يه نامه در خصوص مراحل مديكال و ليست دكترهاي معتمد و نامه ديگه در خصوص درخواست اپديت مدارك و سوءپيشينه و لزوم اعتبار پاسپورت به مدت يكسال از زمان ثبت ويزا و داشتن پاسپورت جداگانه به ازاءهر نفر.

روز شنبه كه بعد يك هفته تعطيلي به شركت رفتم همونطور كه انتظار داشتم مديرم مرخصيمو امضا نكرده بود و كل 5 روزو غيبت خوردم.از كارگزيني باهام تماس گرفتن كه 5 روز غيبت داري و اگر ظرف چند روز اينده تاييد نشه در پرونده تون توبيخ مي خوريد و بدون حقوق رد مي شه و ... منم گفتم متاسفانه مديرم امضا نمي كنه با اينكه ۳۰ روز مانده مرخصي دارم و از يكماه پيش در مورد نبودنم در اين تاريخ باهاش صحبت كردم و جانشين اعلام كرده بودم و رييسم هم در جريان بوده و به مدير هم گفته بودم و اونم در جريان بوده.خلاصه بعد از تماس كارگزيني بدون اينكه پيش مديره برم يا كلمه با مديرم صحبت كنم(خيلي منتظر التماس و منت كشي و ...بود )مستقيم رفتم پيش معاونتمون و جريانو گفتم اونم كه از قبل از رفتن من به اين مرخصي در جريان مشكل من با مديرم بود  گفت كه مي دونم اقاي ... خيلي رفتارش بده با پرسنل .شما نگران نباش و من درستش مي كنم.تماس تلفني معاونت با مدير هم بي نتيجه بود و گفت به هيچ عنوان تاييد نمي كنه و بايد دليل مرخصي منو بدونه يا خودش بياد حضوري صحبت كنه.از اون روزبه بعد هم مدير گرامي با ارجاع انواع و اقسام لغاط درشت و تند و بي ربط در پارافهاش فعلا كه نتونسته منو از كوره به در ببره و من كاملا بي تفاوت به برخوردهاش با احترام مشغول انجام كارم هستم.در ضمن غيبتم هم درست نشده و براي من ديگه هيچي مهم نيست.در بهترين زمان ممكن تصميم خارج شدنمو از شركت مي گيرم و طبق قانون كار فقط يكماه قبل اين مساله رو به اطلاعشون مي رسونم.

 پنج شنبه جمعه شنبه تعطيل بودم(شنبه روز كارگر بود).خيلي اين سه روز مفيد بود و كلي به كارامون رسيديم. درخواست سوءپيشينه جديد داديم در پليس +10 و عكس براي مديكال انداختيم وقت دكتر گرفتيم و بقيهاش هم به مهموني بازي و ... گذشت.

امروز جواب نامه سفارتو در خصوص تغييرات تحصيلي-كاري -مسافرتي اماده مي كنم و صادقانه مسافرت انكارا رو اعلام مي كنم.بجز اون تغييري نداشتيم.ولي بايد صبر كنم كه ليست تغييرات رو به همراه سوءپيشينه و ترجمه اش بايد به محض اماده شدن در يك پاكت براي سفارت بفرستيم. بايد مديكالمونو اين هفته انجام بديم و براي اينكار از يكي از دكتراي معتمد سفارت قت گرفتيم. .نتيجه مديكالو خود دكتر مستقيما مي فرسته پاريس

اين روزا سفارت خيلي خوب به فعاليت افتاده و اميدوارم همه دوستان بزودي خبراي خوبي دريافت كنن.

از زماني كه قرصاي تيروئيدو تپش قلبو مصرف مي كنم حالم خيلي بهتره و ارامش خاصي دارم.ديگه از اون استرسها و بغضها و تپش قلبها كه خيلي هاش از علايم تيروئيد بود خبري نيست.به اميد سلامتي و موفقيت شما عزيزان

 

 

+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389 و ساعت 12:4 |

روز چهار شنبه قبل مسافرت حالمون خیلی بد بود.من با چشمانی پف کرده از گریه و سردرد شدید از اتفاقات شرکت اومده بودم خونه و باسی با سردردی میگرن دستمال بسته بود دور سرش و بیهوش رو تخت بود.همینجا جا داره از دوستان خوبمون نگین و مهدی تشکر کنم که با اصرار اومدن دنبالمون و کمی ما رو با ماشین گردوندن و شام بردنمون فرحزاد تا حال و هوامون عوض بشه که واقعا موثر بود.خلاصه وقتی به فرودگاه رسیدیم خیلی بهتر شده بودیم.اونحا با یه زن و شوهر زاهدانی که مثل ما مصاحبه داشتن از قبل قرار داشتیم و از اونجا به بعد با هم بودیم 

دوستان گل الوعده وفا.اینم از سفرنامه ما البته باحدف جزییات:

ما روز دوشنبه 19 اپریل 2010 مصاحبه داشتیم و روز پنج شنبه با پرواز ترکیش تهران رو به مقصد انکارا ترک کردیم. با توجه به نوع دیپلم 11 ساله فنی حرفه ای همسرم که برنده اصلی بود خیلی نگران بودیم و برای همین تصمیم گرفتیم در این مسافرت هتل خوبی انتخاب کنیم و تا می تونیم خوش بگذرونیم که اگه خدای نکرده رد شدیم خیلی غصه نخوریم.برای همین از یه ماه قبل سفر هتل پنج ستاره Rixos رو که در بلوار اصلی آتاتورک قرار داره و تقریبا ربروی سفارته انتخاب کردبم.پرواز ترکیش ,این هتل به مدت شش شب نفری 720 هزار تومن شد.
صبح پنج شنبه که به انکارا رسیدیم مصطفی(کارمند تهران طراول)و پوریا اومده بودن دنبال مسافرای جزیره بهشت که شاید بشه گفت بیش از 30 نفر رو سوار کردن.مسافرای هتل ددمان و هتل ریکسوس با پوریا سوار مینی بوس شدن و به سمت هتل راه افتادیم.حدود 7-8 صبح به وقت انکارا یه هتل رسیدیم و وسایل رو تحویل امانات هتل دادیم تا اتاقهامنو تحویل بدن فکر کنم 5-6 خانواده همزمان با پرواز ترک به هتل رسیده بودیم.با توجه به اینکه ما همون پنج شنبه وقت دکتر داشتیم یعد از صرف صبحانه 45دلاری در هتل!به سمت مطب دکتر که با نقشه ای که در اختیارمون گذاشته بودن به راحتی قابل پیدا کردن بود راه افتادیم و یه ربع راه رفتیم و زودتر از 9 رسیدیم .

چند نفری منتظر دم در واستاده بودن تا منشی ها درو باز کنن.کار آزمایشات پزشکی و عکس قفسه سینه همونطور که دوستان گفتن به راحتی انجام شد و در این مرحله حدود 100 دلار هزینه شد برای ما دو نفر.بعد رفتیم خیابون پایینی مطب دکتر که همون تونالی هیلمی هست و جای دوستان خالی برگر کینگ ناهار خوردیم و برگشتیم هتل اتاقمونو تحویل گرفتیم.بعد از ظهر هم خدمت آقای دکتر رسیدیم و نفری 2 تا واکسن نوش جان کردیم تا سرجمع هزینه های مدیکالمون به 460 دلار برسه.


هتل ریکسوس هتلی 16-17 طبقه ای لوکس بود که اتاق ما در طبقه 8 قرار داشت.چند تا عکس از هتل می ذارم.مني كه هر روز ايميلمو براي مديكال چك مي كردم از پنج شنبه چك نكرده بودم.راستی بچه ها بجز اینترنت وایرلس که می گفتن مجانیه اینترنت توی لابی مجانی نیست و ساعتی 10 لیر هزینه شه و سه ساعت 15 لیره.ما که لپتاپ نداریم روزای اول از اونجا کانکت می شدیم اما بعد رفتیم کافی نت که ساعتی1.5 لیره.شیشه ها و خوراکی های توی مینی بار اتاق هم حداقل 4-5 برابر بیرونه
[تصویر: Picture 036.jpg]

[تصویر: Picture 021.jpg]

[تصویر: Picture 015.jpg]
خلاصه شنبه و یکشنبه به گشت و گذار گذشت .شنبه بعد از ظهر كه من تو اتاق خوابيده بودم باسي رفت لابي تا يه سر به وبلاگ و مهاجرسرا و ايميلش بزنه.بعد تصميم مي گيره ايميل منو هم يه نگاهي بندازه.بعد چشمش به ايميل سفارت كانادا در ايميل من مي افته كه خبر دادن مديكالا حاضره.با سرعت جت مي اد بالاو منو كه در اسمون هفتم خوابم بودم بيدار مي كنه و با خوشحالي جريانو مي گه.من كه منگ خب بودم يه چيزايي مي شنيدم و بيشترهيچان باسي برام جالب بود.با اون صورت خواب الود دويدم تو لابي و با چشماي خودم نامه رو ديدم.واي خيلي خوشحال كننده بود و كلي انرژي گرفتيم هر دو.

دوشنبه صبح ما ساعت 7 تو هتل صبحانه خوردیم و 7:45 دم در سفارت بودیم.در اصلی سفارت تو خیابون فرعی یه که روز یکشنبه ما تا جلوش رفته بودیم تا با اونجا آشنا بشیم.از در هتل تا سفارت 5 دقیقه راهه .هوای صبح زود یکم سرد بود و ما با پالتو دم در بودیم تا راس ساعت 8 آقاهه اعلام کرد نرمال ویزا ها همون صف بمونن و گرین کارتی یا برن صف سمت راست در سفارت.خلاصه بعد از چک شدن اسمامون تو لیست آقاهه, وارد سفارت شدیم و بعد از رد شدن از گیت پشت در دیگه ای صف بستیم تا دوباره به نوبت داخل رفتیم و یه خانمی 2 قطعه عکس-پاسپورتها-سند ازدواج و شناسنامه ها و کارتهای ملی و اصل آخرین مدرک برنده اصلی رو خواست به همراه مدارک مالی که همه رو تحویل دادیم پرسید اگه ترجمه ها رو نفرستادین بدین که ما همه رو فرستاده بودیم.خلاصه از این خان هم رد شدیم و وارد سالن کوچکی شدیم که به قول خودشون گنجایش 76 نفر رو داشت .شماره ما 403 بود .بعد گیشه هفت شماره ها رو دونه دونه برای انگشت نگاری صدا می کرد ما هم 5 یا ششمین خانواده ای بودیم که انگشت نگاری شدیم.تا انگشت نگاری تموم شد یه خانوم میانسال از پرسنل سفارت در حالیکه ما از داخل گیشه برانداز می کرد صدامون کرد و خواست تو فرمای سری اول که ما جای آدرس امریکامونو N/A نوشته بودیم اصلاح کنیم و آدرس بنویسیم که ما هم آدرس اسپانسرمونو نوشتیم و برگه رو بهش تحویل دادیم.در همین حین باسی چشمش به فرمش افتاد که جلوی شغلش با خودکار قرمز نوشته بودن , Exc.و بقیه جاها تیک ریز داشت.دیگه فرصت فضولی بیشتر نشد و برگه ها رو تحویل دادیم و دوباره نشستیم.شروع کردیم به خیال پردازی که این چی بود باسی به شوخی می گفت یعنی excellent و من می گفتم یعنی exception چون جزءلیست مشاغلی هست که بدون مدرک دیپلم 12 ساله هم با دو سال سابقه می تونه ویزا بگیره.
بعد گیشه 4 برای وایز پول صدا می کرد که این مرحله یعنی واریز 1550 دلار برای 2 نفر هم انجام شد و.ساعت حدودای 9 بود و دیگه سالن از جمعیت موج می ز د و جایی برای نشستن نبود و ما از این مرحله به بعد سر پا بودیم.فکرمون هم مشغول شده بود که اون چی بود جلوی شغلش نوشته بودن(شغلش مدیر فروشه)

2 تا گیشه که فکر کنم 5 و 6 بودن فارسی مصاحبه می کردن و مصاحبه ما هم فارسی بود .شماره ما رو حدود 9:20 صدا کردن .مصاحبه گر یه خانم حدود 40 ساله و جدی بود:
• -سلام
-سلام
• -دستاتونو ببرین بالا و قسم بخورین که هر چیزی که نوشتین و ادعا کردین درسته.
-اگه می شه قبل از قسم ما یکی از تاریخای فرم سری آخرمونو یه نگاهی بندازیم که اشتباه نداشته باشه
• -باشه
-(ما در حالیکه خیالمون راحت شد که همه چیز درسته)همسرم رو به خانم مصاحبه گر:من سربازیمو تو نیروی انتظامی گذروندم اینجا ARMY ترجمه شده مشکلی نیست؟
• -نه.می تونی با خودکار بالاش بنویسی نیروی انتظامی.شما شغلت چیه.
-مدیر فروش فروشگاه...
• -چه جور فروشگاهیه؟چی می فروشه؟
-لوازم خانگی مثل ....چون فارسیش خوب نبود متوجه نشد و من به انگلیسی براش توضیح دادم و اون شروع کرد تو کامپیوتر یه چیزایی تایپ کردن
• -ok (رو به همسرم)سربازی هم که گفتی رفتی درسته؟
-بله سرباز بودم در نیروی انتظامی مثل پلیس اینجا
• -Ok(رو به من) خانم شما کار می کنی؟کارت چیه؟
-بله در شرکت .... کار می کنم.کارم ...
• -ok مدارک اسپانسرتون فرمهای مالیاتی نفرستاده؟
-چرا فرستادن فرم w2 سال 2009 و بقیه مدارک در پرونده هست
• -(در حالیکه برگه w2 رو یه نگاهی انداخت،اصل مدارکمونو بجز مدارک کار باسی رو بهمون پس داد و برگه آبی رو برداشت و شروع به پر کردن کرد)شما از 1-2 ماه دیگه در این آدرس چک کنید و فرم 1040 سال 2009 اسپانسرتونو هم بیارین.یکی بیاد کافیه.
-(ما در حالیکه از خوشحالی در حال انفجار بودیم)ممنون خداخافظ.راستی یادش رفت ازمون قسم بگیره

.نکات قابل توجه در سفارت و در کل در انکارا برای دوستانی که می رن انکارا:
0-بعد ازپیاده شدن از هواپیما فری شاپ رو که TAX FREE هست یه سر بزنین که با دیدن قیمت ها در فروشگاهها پشیمون نشید.
1-بجز ما ایرانی ها روز مصاحبه همه لباسای راحت اسپرت و جین داشتن, حتی یه دختر ترک باشلوار ورزشی اومده بود که بلافاصه کار ویزاش جور شد و بعد مصاحبه رفت ups
2-خیلی سفارت به حرفتون اطمینان می کنن .تو اکیپ ما یه خانواده ای بودن که اسپل اسم خانومه تو پاسپورت با فرمهایی که فرستاده بودن فرق داشت ولی یه توضیح داد که چون اسپل صحیح اسمم اینه و این متداول تره وقتی پاسپورت جدید گرفتیم اسپلشو گفتم اینجوری بزنن و افیسر هم ازشون پذیرفته بود.
3-معاف بودن از سربازی و نداشتن کار دولتی همیشه به معنی درجا رفتن به ups نیست و یه خانواده با همین شرایط برگه آبی گرفت درحالیکه پرونده اش هم هیچ نقصی نداشت.(البته فقط ازش کپی پاسپورت اسپانسر خواستن.)
4-دو تا از خانواده هایی که ما می شناختیم و کیس لاتاری بودن بدون اسپانسر وبا داشتن حساب بانکی و سند خونه برگه آبی گرفتن و افیسر قبولشون کرد.یکی با 42 میلیون پول برای 2 نفر و یکی با 52 میلیون برای 4 نفر
5-انکارایی ها خیلی خوش لباس و مرتب هستن و آدم از از بودن در بینشون لذت می بره.
6-آرایشگاه AKAY در خیابان AKAY نزدیک هتل ددمان واقعا سشوار کشیدنش حرف نداره ولی ارایشگراش سیبیل تشریف داشتن و حواستون باشه یکشنبه ها تعطیله و با 5 لیر(3500 تومن) یه براشینگ حسابی می کنه.بعشی ارایشگاههای دیگه 10 لیره و هتل ما 25 لیر برای براشینگ می گرفت.روز قبل مصاحبه یه سشوار خوب خیلی لازمه.
7-بجز رستوران منقل کباب و رستوران 49 که رو به روی همن یه رستوران ایرانی در انکارا و حوالی هتل بیوک ارشان و هتل ددمان هست به نام رستوران شبهای ایرانی که خیلی حال و هوای غذاهای ایرانی رو داره و قیمه هاش حرف نداره.هر وقت ازفست فود وغذاهای ترکی خسته شدین یه سر برین.
8-عوارض خروج همچنان 25 هزار تومن برای هر نفره و فعلا گرون نشده.
9- منطقه هتل بیوک ارشان خیلی شاده و شبا تا دیر وقت بارها موسیقی زنده دارن مخصوصا جمعه-شنبه-یک.شنبه
10- یکشنبه شب عروسی پسر یکی از سران ترکیه تو هتل ما بود و کلی بادیگارد و پلیس و عکاس اومده بود و اردوگان هم اومده بود و ما از نزدیک ایشونو زیارت کردیم. با اینکه هتل ریکسوس فوق العاده شیک و راحته ولی برای سنهای بالا یا بچه دارا مناسب تره. و آدم حوصله اش سر می ره ما که همش با دوستامون بیرون بودیمSmile
11-یه خانومی که روز سه شنبه تو سفارت مصاحبه داشت و فرزندش براش تقاضای گرین کارت داده بود همون سه شنبه UPS رفت و در کمال ناباوری در حالیکه برای گشت و گذار رفته بود بیرون هتل چهارشنبه ویزاش اومده بود دم هتل.
12-خیابان تونالی شعبه برگر کینگ و فروشگاه CARFOUR ومک دونالد و استارباکس قهوه رو داره.فروشگاه میگروس هم تو انکاماله 
13-اصلا فکر و ذهمنتون در گیر مصاحبه نباشه و جمعه شب و شنبه و یکشنبه رو شباشو برای دیسکو از دست ندین.مطمدنا حتما همه قبول می شید.به امید موفقیت تک تک شماها
14-این هفته ای که ما اونجا بودیم اکثر روزا بجز یه روز ابری و بارونی بود.پس کاپشن و یکی 2 تا لباس گرم با خودتون ببرین.

پينوشت:پنج شنبه صبح ساعت ۱۱ (روز هفتم از مهلت ۱۰ روزه اعلام شده در نامه)با ارامكس هماهنگ كردم كه مديكالامونو پيك اپ كنه.برايم يه ايميل زدن تا فرم درخواستو پر كنم منم بلافاصله اينكارو كردم و اونا هم بهم يه كد رهگيري دادن.اميدوارم تو اين هفته بدستم برسه.البته گفن ۳-۴ روز كاري

پينوشت ۲:پروسه لاتاري اينجوريه كه وقتي نامه قبولي تونو از طريق پست دريافت مي كنين يه شماره CASE NUMBER توش داره كه هر چي كمتر باشه زودتر دعوت به مصاحبه ميشين.البته بايد بعد از دريافت نامه از پست يه سري فرم پر كنين و به سفارت ام.ريكا در كنتاكي بفرستيد.با اين حساب ما كه شماره مون رو 13000 بود تو اپريل دعوت به مصاحبه شديم.براي بحث لاتاري بايد پشتوانه مالي نشون بدين كه  ميتونه يه فاميل يا دوست در امريكا باشه يا اينكه سند خونه و حساب بانكي.مثلا براي دو نفر 40 ميليون خوبه.خلاصه ما بعد از كلي رو انداختن يه اسپانسر پيدا كرديم و اين مرحله هم بخوبي انجام شد.15 روز قبل از مصاحبه بايد يه فرم و ترجمه مدارك رو به سفارت امر.يكا در انكارا بفرستيد كه ما اينكارو هم كرديم و در نهايت روز مصاحبه به افراديكه سربازي معاف بودن و كار دولتي نداشتن  2-3 روزه ويزا مي دن.اين افراد مستقيم به باجه پست UPS مي رفتن و پاسپورتاشونو مي دادنكه 2-3 روزه دم در هتلشون مي اد با ويزا. و به بقيه برگه ابي مي دن كه توش چك امنتي و نقصي مدارك تيك مي خوره.به ماهم بره ابي دادن (چون باسي سربازي رفته)و گفتن 1-2 ماه ديگه رو سايت بايد چك كنيم كه وقتي شماره مون اومد براي تحويل ويزا با نقصي مدركمون بريم.اينم يه خلاصه در مورد روند كار ما

پینوشت ۳:مهناز عزیز پیغام خصوصی تو خوندم و از اینکه یه وکیل اینقدر شماها رو اذیت کرده خیلی ناراحت شدم.عزیزم اطلاعات تحصیلی و سن خودت و همسرتو سابقه کارتونو بذار شاید بتونم کمکی بهت بکنم.حتما می تونی دوباره پرونده باز کنی ولی صبرکن که قبلی بسته بشه.یه نفر که در مصاحبه رد شده بودن دوباره پرونده برای کبک باز کردن و قبول شدن.البته باید ببینی امتیاز می اری یا نه.

پینوشت ۴:(مهم)بچه های کبکی با فیل نامبر مارس اوریل می و جون ۲۰۰۹ گوش به زنگ باشید که مدیکال یا نامه اپدیت مدارک تو راهه.یه سر به جدول لیست مهاجرین کبک در قسمت پیوندهای روزانه وبلاگ بزنین.ثنا و فاطمه عزيز از ماه ژوئن ۲۰۰۹ ايميل مديكالشون اومده و از دو نفر ديگه هم از ماه ۰۵/۲۰۰۹ سوءپيشينه و اپديت مدارك خواستن.اگه اطلاعاتی رو از قلم انداختم با ذکر شماره ردیفتون بگین اضافه کنم

پینوشت ۵:برای انجام دادن مدیکالمون خانم دکتر مقصودیان تو یوسف آباد رو انتخاب کرده بودم.نههههه اين خانم دكتر از ليست حذف شده و بايد به فكر دكتر ديگه اي باشيم بجه ها از دكترهاي موجود در ليست فعلي كدوم رو پيشنهاد مي كنين؟

http://www.cic.gc.ca/dmp-md/medicalinfo.aspx?CountryID=2005&CountryName=Iran

كمككككككك فقط ۶ دكتر مربوط به تهران هستن.از بين اين ها كدوم رو پيشنهاد مي ديد:دكتر فرخي-دكترراهواريان-دكتر پورمند-دكتر ابراهيمي راد و دكتر شريف-دكتر حسابي

پينوشت شش:مديكالامون بعد از شش روز كه از درخواست پيك اپمون از ارامكس مي گذشت امروز چهارشنبه قبل از ظهر به دستمون رسيد.هزينه پيك اپ ۶۸۰۰۰ تومن شد و ما راضي هستيم.

در كنار مديكال درخواست سوءپيشينه و اخرين تغييرات در زمينه كاري تحصيلي خانوادگي و مسافرتي از تاريخ فايل نامبرمون(۱۵/۰۱/۲۰۰۹)شده .ما كه هيچ تغييري بجز مسافرت انكارا نداشتيم كه صادقانه اعلام مي كنيم.در مورد سوءپيشينه هم يكماه از تاريخ دريافتش گذشته و احتمالا فردا مي ريم يدونه جديد درخواست بديم.

تو ليست دكترهاي معتمد اسم خانم دكتر مقصوديان هست ولي من ترجيح مي دم دكتري رو انتخاب كنم كه اسمش رو سايت هم باشه و هم تو برگه هاي مديكال.

موفق باشيد


+ نوشته شده توسط نلی در جمعه سوم اردیبهشت 1389 و ساعت 11:40 |
 وای خدای مهربون ...
سلام دوستای خوبم .میدونم نگران ما هستید/ما هر دو خوبیم و تا امروز کاری مربوط به اینترویو روزه دوشنبه رو انجام دادیم و اماچیزی که سبب شد قبل از مصاحبه این پستو بذارم:
واییییییییییییییییییییییییییییییی امروز شنبه ۱۷ آپریل ۲۰۱۰ که باسی ایمیل منو چک کرده ایمیل زیروکه روزه ۱۵ آپریل ارسال شده دریافت کردیم،از لطف همتون خیلی ممنونم

 Dear Sir / Madam:  

 

Please note that your application has reached the medical examination stage. To prevent delays caused by normal mailing service, you have the opportunity to choose between: 

 

a) Either to come in person to Damascus, Syria or to authorise someone on your behalf to pick up your medical instructions and forms or; 

 

b) To arrange with your commercial courier company to pick them up on your behalf.   

 

If you feel that this is difficult to do, please advise our office and provide us with a reliable mailing address, so we can send your medicals.  If you do not respond to this email within ten days, your medical forms and instructions will be sent to you via regular post to the address we have on file

کامنتهای پست پایینو تایید کردم/جالبه گه بلاگفا از هر جا قابلیت فارسی نوشتن داره فقط تایپ با کیبرد بدون لیبل یکم سخت بود برام.غلطهای املایی رو که همیشه هست و حالا بیشتره به بزرگی خودتون ببخشید.

بعد از خوندن کامنت شماها واقعا خوشحال شدم و از داشتن دوستای خوبی مثل شماها خدای مهرون رو شکر می گم

+ نوشته شده توسط نلی در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389 و ساعت 21:31 |
سلام دوستان عزيز.

 دو هفته ديگه ،  ۱۵ ماه از فايل نامبر فدرالمون مي گذره و خبري از مديكال نيست.يكي از دوستان عزيز كه فايل نامبرش دسامبر ۲۰۰۸ بود تو جواب ايميلش گفتن كه مديكالش اماده است و مي تونه پيك اپ كنه.اميدوارم زودتر خبراي خوبي براي دوستان منتظر بياد.

از طرفي دو هفته تا مسافرتمون به تركيه براي مصاحبه لاتاري گرين كارت باقيمونده.يكم نگرانم .بعد از دو هفته تعطيلي نوروزي، بايد از مدير عزيز تر از جانمون درخواست مرخصي يك هفته اي بكنم.مشكل اينه كه دليل مرخصيمو هم نمي تونم بگم.اگه ايده خوبي داريد كه ،از مرخصي هاي استحقاقيم كه ۳۰ روز ذخيره دارم ،بتونم ۵ روزشو استفاده كنم از ايده هاتون استقبال مي كنم.

مدير گرامي ما كه طاقت دادن مرخصي يك روزه رو هم نداره و همش نگرانه كه در نبود من كارا چي مي شه نمي دونم عكس العملش در مقابل درخواست مرخصي ۵ وزه من چيه.متاسفانه واحدمون زيادي به من وابسته است و من كه سرپرست واحدم هيچ نيروي قوي تو اين سه نفر همكارام ندارم كه كارو بهشون منتقل كنم.مديرم هم اونقدر جنبه نداره  كه الان برم بهش بگم كه من برنامه رفتن دارم و مثلا تا دو ماه اينده شركتو ترك مي كنم تا يكي رو بهم بده.چون اگه اينو بگم لحظه به لحظه موندنمو زهر مي كنه.اينم شده قوز بالا قوز.عجب گيري كرديما.

شديدا به انرژي هاي مثبتتون احتياج دارم.موفق باشيد

پينوشت:ليست باقيمانده افرادي كه فايل نامبرشون تا پايان فوريه ۲۰۰۹ بوده ولي هنوز مديكالشون نيومده به شرح زيره:(موارد زرد رنگ ازشون درخواست سوءپيشينه يا بروز رساني مدارك شده)

 سپتامبر ۲۰۰۸:كيوان دوست امير

اكتبر ۲۰۰۸:امير

نوامبر ۲۰۰۸:احمد -گلناز-سيمين-علي مهمانداري

دسامبر ۲۰۰۸:ALBRATOSS

ژانويه ۲۰۰۹:مسعود-سارا-نلي باسي-ماني-آذين

فوريه ۲۰۰۹:مهدي

اگه هر تغييري در شرايط دوستان فوق بوجود اومده  و مديكالاشون اومده خواهش مي كنم اطلاع بدن.

پینوشت ۲:دیروز(یکشنبه) دکتر اسدیان منو ویزیت کرد.تشخیص پر کاری شدید تیروئید و برای دو هفته روزی شش عدد قرص متی مازول-دو هفته بعد روزی ۴ عدد و بعد از اون روزی ۳ عدد.

 

+ نوشته شده توسط نلی در چهارشنبه یازدهم فروردین 1389 و ساعت 9:32 |
سلام دوستان عزيز.

اول از همه به دوست خوبم بيگانه كه مثل ما در بيخبري مديكال بود و بدون هيچ پيش زمينه اي مديكالش اومد تبريك مي گم.دست راستش رو سر ما و بقيه افرادي كه منتظر هستند.

درخواست سوءپيشينه هامون رو كه روز پنج شنبه ۲۹ بهمن داده بوديم و به علت رنگي نبودن عكس من، مداركو نگه داشته بودن و تا روز شنبه نفرستاده بودن،دقيقا سر دو هفته روز شنبه ۱۵ اسفند به دستمون رسيد.مي ديم ترجمه كه تا خواستن ازمون براي كانادا اماده باشه.

حدود ۱۴ ماه از فايل نامبر فدرالمون گذشته و هيچ خبري از مديكال نيست.نمي دونم اين ماه مارس كه تا به حال ۷ روزش گذشته براي ما حاوي خبراي خوبي هست يا نه؟

در پروسه لا.تا.ري وقتي زمان مصاحبه مشخص مي شه ۱۵ روز قبلش بايد ترجمه يك سري از مداركو با پست بفرستيم سفارت.ما هم بايد تاقبل از عيد اين كارو بكنيم تا گير تعطيلات عيد نيفتيم. اين روزا مشغول جمع اوري مدارك مورد نياز هستيم.

در آخرين ازمايش خونم كه اين هفته جوابش اماده شده مشخص شده كه تيروئيد دارم .خلاصه همينو كم داشتيم قبل از مديكال. اين مساله رو دكتر اسديان متخصص غدد حدود ۲ سال پيش بدون ازمايش بهم گفته بود ولي من باور نكرده بودم .

خدا رو شكر كه دو تا ماموريت اخر سال به همدان و تبريز لغو شد و فرصتي باقي مونده تا به كارام برسم.

براي همه دوستان ديده و نديده وبلاگي آرزوي موفقيت سلامتي و تندرستي دارم.پيشاپيش فرا رسيدن نوروز ۸۹ به همتون مبارك.

پینوشت یک)سری سوم واکسن هپاتیت ب رو هم زدیم فقط مونده MMR كه هر جايي نمي زنن.شنيدم درمانگاه 16 اذر فقط چهارشنبه صبح ها تزريق داره.منم كه به راحتي نمي تونم هر وقت خواستم مرخي بگيرم.انيسيتو پاستور تجريش هم نمي زنه اين واكسنو براي بزرگسالان.شما جاي ديگه اي رو سراغ نداريد؟شنيدم بعضي پزشكا تو مطبشون مي زنن.

پينوشت ۲)سر صبحي اقاي مدير اطلاع دادن كه اون ماموريت همداني كه كنسل شده بود رو دوباره برنامه ريزي كردن بدون اينك به من بگن و بايد يه تك پا برم همدان براي دوره اموزشي فردا در اين شهر و تدريس كنم.مي گم اخه بليط گير نمي اد يه روز قبل مي گه خوب زميني هم مي شه رفتخلاصه با باسي امروز بعد از ظهر حركت مي كنيم و فردا اونجاييم.برنامه ۲-۴ بعد از ظهره و اميدوارم بتونيم همون موقع برگرديم.امان از اين اقاي مديررررررررررررررررررررررررر

پنج شنبه وقت ارايشگاه دارم نمي دونم برسم يا نه.

پینوشت ۳)چهارشنبه شنبه شب خسته کوفته از همدان برگشتم .پنج شنبه هم رفتم شرکت و صبح کارا رو انجام دادم.بعد رفتیم تور انکارامونو گرفتیم برای اخر فروردین و به ارایشگاه هم رسیدم.جمعه هم یه سری مهمون داشتیم و به مناسبت اومدن مهمونا خونمونو تمیز کردیم.با توجه به اینکه ۲۷ و ۲۹ ام اسفند  ۱۱ و ۱۲ فروردين باید سرکار باشم خدا بخواد همون ۲۹ بعد از ظهر میریم بابلسر تا سال تحویل رو اونجا باشیم.

پينوشت ۴)اينم جواب سفارت به ما بعد از ۹ روز:)واقعا عجب رويي دارن بعد از ۱۴ ماه انتظار مي گن صبور باشيد و تعداد مكاتباتتونو به مينيمم برسونين بعدشم گفتن خودمون اگه لازم باشه باهاتون تماس مي گيريم فكر كنم قيافه اون كسي كه ايميلو جواب مي داده اينجوري بوده!!!!!!!!)

Dear Sir/Madam,

 

When sending documents to our office, please make sure that your fax machine or mail service provider can provide you with a confirmation of delivery. Due to the volume of enquiries, our office cannot confirm receipt of documents. 

 

If we do not receive the required information or if we require additional information, we will contact you. Please be patient and keep your enquiries to a minimum. 

 

Regards,

 

Immigration Section - MAL

Embassy of Canada, Damascus

P.O. Box 3394

Fax: (963-11) 611-8034

 

+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه شانزدهم اسفند 1388 و ساعت 9:34 |
سلام دوستان عزیز.

انقدر این مدیکال کانادای ما دست دست کرد که بالاخره شماره کیس نامبرمون برای گر.ین. کا.ر.ت ام.ری.کا  برای ماه April کارنت شد و باید اواخر فروردین بریم انکارا.فکر کنم کار امریکامون زودتر از کانادا چور بشه.با دعای شما دوستان خوب ما هم بالاخره برای گرین کارتمون اسپانسر پیدا کردیم و فرمهای مربوطه رو برامون با ایمیل  فرستاد و قراره اصلشو هم با پست بفرسته.

امروز هم در همایش بچه های قبول شده لا.تا.ری 2010 دور هم جمع بودیم.بعضی ها ویزاشونو گرفته بودن بعضی ها مثل ما کارنت شده بودن و منتظر مصاحبه بودن و بعضی ها هم در انتظار مصاحبه.امیدوارم هر چیزی که به صلاحمونه پیش بیاد.

چشم مدیر عزیزمون روشن که بعد از 15 روز تعطیلی عید من باید اخر فروردین یه هفته ازش مرخصی بگیرم.امیدوارم مجبور نشم تعطیلات عید بجای یک هفته مرخصی برم سر کار:((((((((

ماه بهمن مخصوصا اخراش ماه سوت و کوری برای بجه های منتظر مدیکال بود.امیدوارم اسفند ماه بچه های توی لیست خبرای خوبی بشنون.

موفق باشین و به امید خبرای خوب

پينوشت يك:همين الان باز سيم هاي مديرمون اتصالي كرده بود و از همدان زنگ زده بود و پشت  تلفن كلي داد و بيداد كرد.خدا بهش سلامتي و صحت عقل بده.با ديدن اين صحنه ها تصميمم براي مهاجرت و رفتن قطعي و قطعي تر مي شه.

پينوشت دو:روز پنج شنبه با باسي رفتيم درخواست سوءپيشينه داديم.

مدارك مورد نياز اصل و كپي پاسپورت-اصل و كپي شناسنامه و اصل و كپي كارت ملي با يك قطعه عكس.دقت كنين كه عكس با حجاب كامل و رنگي باشه.عكس من سياه سفيد بود كه مجبور شدم برم دوباره بندازم.

يوست سه:بچه ها جديدا يكي از دوستاني كه اواخر بهمن براي كبك مصاحبه داشته بعد از تموم شدن مصاحبه افسر بهش گفته من يك ماه ديگه اعلام نظر مي كنم.تا حالا كسي از شما به اين مورد بر خوردين؟يكم شبيه جريان راوي عزيزه.به نظر من كه بايد ايميل بزنه و نتيجه رو پيگيري كنه.نظر شما چيه؟(متاسفانه بعد یکماه به این دوستمون ایمیل زدن که رد شده)

پینوشت 4:از چهارشنبه 5 ام به مدت 3 روز می ریم رشت.من یه ماموریت کاری دارم.امیدوارم خبرای خوبی بشه تو این 2-3 روز.

پينوشت ۵-از رشت جمع برگشتم و امروز بعد از ظهر(سه شنبه)دارم مي رم ماموريت ساري.اين اخر ساليه ماركوپولو شديما.بليطمامونو براي انكارا كانفرم كرديم و دوشنبه هم مدارك اسپانسر با پست به دستمون رسيد.


+ نوشته شده توسط نلی در جمعه سی ام بهمن 1388 و ساعت 15:35 |
سلام دوستای گل.امروز(جمعه 9 بهمن)نهار با معلم فرانسه سابقم و شاگرداشون قرار داشتیم.جمع خوبی بود و بیش از 30 نفر دور هم جمع شدیم.اونجا متوجه شدم خیلی از افرادی که نمی شناختمشن خواننده وبلاگ هستن.بعضی ها منتظر مدیکال بودن و بعضی ها هم ویزایهاشون اومده بود و یواش یواش عازم بودن.

تو جمع حرف کنسل شدن امکان گرفتن بلیط از IOM شد و اکثر بچه ها خط هوایی BMI یا ایران ایر رو با توجه به مناسب تر بودن قیمت در نظرداشتن که تا لندن برن و از اونجا با ایر کانادا برن به مقصد نهایی .

و اما در مورد رفتن به کانادا،اول اینکه قبل از رفتن بعد از انجام كارهاي باقيمانده و ترجمه مدارك و كارهاي دندانپزشكي،یه وکالت به یکی از نزدیکان باید داد+کپی و ترجمه مدارک+چند قطعه عکس تا  چنانچه در نبودمون در ایران کاری پیش اومد اونا بتونن انجام بدن.در خصوص سوءپیشینه هم تو یکی از وبلاگا خوندم که اگه در 20 روز اخر اقامت در ایران اگه درخواست بشه و  قبل از رفتنون اونو بگیرین و با ترجمه اش با خودمون ببرین هیچوقت نیاز به سوءپیشینه مجدد از ایران نخواهد بود.

در مورد وسایلی که باید با خودمون ببریم،من از مدتها قبل لیستی رو با کمک اطلاعات وبلاگ دوستانی که پیش از ما رفتن مثل مهربانو-رودابه-میترا و کاناداگراف و بالی و سایر دوستان تهیه کردم که برای اطلاع شما اینجا می ذارم.اگه فکر می کنین چیزی از قلم افتاده بگین اضافه بشه.البته بعضی چیزا هم سلیقه ای یه و می شه از لیست حذف کرد.با توجه به اینکه هر نفر دو چمدان 23 کیلویی و یک چمدان 8 کیلویی (با در نظر گرفتن ابعاد مجاز مربوط به هر خط هوایی)و یک ساک دستی کوچک می تونه با خودش ببره تو هواپیما من این وسایلو تو لیست گذاشتم:

1-انواع لباس زیر و رو برای 4 فصل .کاپشن و لباس مناسب کار مثل کت و شلوار ولی نه خیلی زیاد(چون لباس مناسب با اب و هوا و شرایط محیط رو بعدا از اونجا باید تهیه کنین.)

2-کفش و دمپایی روفرشی و دمپايي پلاستيكي براي حمام

3-حوله

4-قابلمه ماهیتابه یک الی 2 عدد(به پيشنهاد لاله قابلمه مسي براي خوشمزه تر درست كردن غذا) ظروف غداخوری 4-6 نفره و لیوان 4-6 عددو ظروف چایخوری و كتري و ظروف میوه خوری و پیرکس و دیس و سینی یک عدد و نمك پاش و فلفل پاش و ابکش و رنده  و قاشق چنگال 4-6 نفره و ملاقه و کف گیر اگه ابگشوت خورین گوشت کوب و همینطور زعفرون ساب کوچولو و سفره یکبار مصرف یک بسته و دستمال و  بقیه وسایل اشپزخونه در حد نیاز اولیه(هر کدوام از این موارد رو می تونید بنا به سلیقه خودتون حذف کنید)

5-لحاف گرم کم جا(مثل لایکو)و بالش های وکیوم کم جا به تعداد 1-2 عدد.روکش لحاف، ملافه و روبالشی و روتختی یک تا دو دست

6-ساعت دیواری-يا ساعت روميزي زنگ ددار

7-کلیه مدارک شخصی و تحصیلی(عقدنامه-شناسنامه و کارت ملی و گواهینامه و مدارک تحصیلی و ریز نمره و پایان خدمت و ترجمه و کپی)نتیجه ایلتس یا IBT اگه دارین و توصیه نامه های اساتید در صورت تصمیم به ادامه تحصیل و توصيه نامه از مديران فعلي يا شركت هاي مرتبط براي كاريابي

8-کتاب و سی دی ضروری مثل قران کوچک و دیکشنری و ديوان حافظ و سی دی کینگ و..

9-قرص و دارو(اگر زیر نظر پزشک هستید به اندازه مصرف یکسال داروهاتونو بیارید اگر نه داروهای عمومی مثل مسکن و سرماخوردگی و مولتی ویتامین و ...)نسخه پزشک و خلاصه پرونده و نسخه نمره چشک هم بدنیست همراتون باشه.

10- تنقلات و خشکبار در حد زنده ماندن برای چند روز مخصوصا اگه بچه دارین.تا زمانیکه جا بیفتین و برین خرید.

11-سبزی خشک مورد استفاده و كيسه فريزر و نمک و فلفل و ادویه و زعفران.بهتره از این ظرف های کوچک اماده فروش که در فروشگاهها هست و اک بنده باخودتون ببرین.

12-دوربین عکاسی و فیلمبرداری و کابلهای رابط به كامپيوتر و تلويزيون و مبدل مربوطه براي تديل دوشاخه به سه شاخه

13-لپ تاپ

14-فرش کوچک  و  يا قاليچه نفيس دستباف ياگليم مورد علاقه

15-اپیلیدی و شارزر در صورتیکه برقش 110 باشه برای خانوما

16-لوازم خیاطی محدود مثلا 3-4 تا قرقره نخ و سوزن و سنجاق و قیچی

17-وسایل ارایشی بهداشتی در حد محدود 

18-هندزفری و گوشی موبایل و شارزر در صورت تمایل

19-قلیان کوچک سفری (این دیگه برای افرادیکه جا دارن تو چمدونشون و اهل قلیونن و هنوز ظرفیتشون تکمیل نشده)

برای کم جا کردن وسایلتون بخصوص لباس و لخاف از کیسه های وکیوم استفاده کنین خیلی کمک می کنه.

20-چتر کوچولوی کم جا

۲۱-قاب عكس عزيزان

لیست وسایلی که دارین باخودتون می برین رو در دو نسخه تهیه کنین و لیست وسایلی هم که بعدا باید ببرین ترجیحا دقیق و با مشخصات در دو نسخه همراهتون تو کیف دستی دم دست داشته باشین.CSQ ها برای بچه های کبکی و بقیه مدارک مهم یادتون نره.

موفق باشید.

پينوشت:بر اساس اطلاعاتي كه عليرضا براي رفتنش به مونترل در عيد ۸۹ تحقيق كرده اين ليست قيمتهاي پروازهاست:

ایران ایر -britishairways ارزونترین873000
ایران ایر- Air canada قیمت 8870000
BMI قیمت 937000 (تهران-لندن-مونترال)
Lufthansa 976000 (تهران-فرانكفورت-مونترال)
KLM بالای یک میلیونه(تهران- امستردام-مونترال)

همچنين ليست هتلهاي مناسب مونترال رو كه عليرضا تهيه كرده:(قيمت هر شب اقامت)

۱.la tour centre ville = 80$
2.hotel elegant=60$
3.Hotel Park Avenue =53$
4.Hotel Stay Mont Royal =50$
5.Hotel Stay Centre Ville =63#

منم گزينه هاي زير رو كه رودابه عزيز و مهربانوي عزيز پيشنهاد دادن به ليست بالا اضافه مي كنم:

پيشنهاد مهربانو (هر دو مبله):



1900 Lincoln, Montreal, Quebec H3H 1H7

(corner of St. Marc.)

Contact: Wendy / Raymen

Telephone : (514)938-8848

Fax : (514)937-8334

Email : raymenk@yahoo.com

این اولی در DownTown است ولی گرونه! ماهی 820 دلار یک و یک دوم کوچیک - با تلفن و اینترنت



دومی حومه شهره ولی اختلاف حدود 250 دلار برای یه ماه با قبلی داره: این جای دومی که من می شناسم خیلی قیمتش خوبه. ماهی 570 دلار واسه یک و یک دوم بزرگ و تمیز و مبله - تلفن نداره- اما اینترنت داره

132,St-Jacques(Ville St-Pierre),Lachine

Montreal, Quebec

(514) 365 -5120


پيشنهاد رودابه:(اقامت يك ماهه در يك سوييت مبله)

۱-هتل آپارتمان در مرکز شهر با قيمت مناسب

LA RENAISSANCE DORCHESTER

1650 - Rene levesque west- Montreal

Cod postal: H3H2S1

WWW.APPARTHOTEL.CA

تلفن: ۳۵۲۹-۹۳۷-۵۱۴-۰۰۱

اگه توی گوگل مپ کدپستی رو بزنید حتما موقعیت و محل رو بهتون نشون می ده. یه سوئیت مبله(مبله با تمام امکانات ظروف آشپزخانه ، تلویزیون، تختخواب ، سوفابد، اینترنت و .... ) برای یک ماه ۱۵۰۰ دلار بود ولی با تخفيف  به رودابه عزيز ۱۱۰۰ دلار دادند .به هر حال در اصل اگه بخواهیم شبی حساب کنیم همون حدود شبی ۴۰ - ۵۰ دلار در می یاد .

اگه دوستان پيشنهاد ديگه اي در مونترال يا شهراي ديگه دارن بگن اضافه كنيم.









+ نوشته شده توسط نلی در جمعه نهم بهمن 1388 و ساعت 18:49 |
اي ي ي ي مديكال کجايي كه هر چي مي كشيم از تو مي كشيم!!!!!!!!

سلام دوستان عزيز.اخر هفته پيش رو كه به عيد غدير ختم مي شد بازم تصميم گرفتيم بريم مسافرت و این بار هم به سمت شمال.عليرغم سعي و تلاشم براي نرفتن به سر کار در روز پنج شنبه ،مدیرمون گفت که تو كارخونه يه جلسه ساعت ۹ صبح داریم .برای همین مجبور شدم با اقاي مدير شركت كنم.جلسه تا ۱۱ طول كشيد.باسي طرفاي ظهر اومد سر كار دنبالم و با همون سر و وضع با هم راه افتاديم به سمت شمال.سر دو راهي جاده چالوس ،بين چالوس و رشت مردد بوديم كه هر به سرمون زد بریم سمت رشت.اتوبان نسبتا خلت بود و ساعت ۳ رشت بوديم.از مامان باسي شنيده بوديم پلو کباب جهانگيري تو رشت خيلي غذاهاش خوبه.خلاصه از يكي پرسيديم پلو كبابي جهانگيري كجاست كه گفتن رد كردين.بايد برگردين عقب سر كوچه پلو كبابي محمود!خلاصه رفتيم اونجا و يه دلي از عذا دراورديم با پلو كباب ترش.من عاشق غذا هاي شمالي ام.ماست چكيده و زيتون پرورده هم برامون اوردن عجب رستوران تميز و خوبي بود.بعدا فهميديم اون رستوراني كه رفتيم ربطي به پلو كبابي جهانگيري نداشته ولي هر چي كه بود غذاهاش خوشمزه بود.خلاصه ساعت چهار اومديم بيرون و يكم تو رشت گشتيم و به فكر يه جا براي خوابيدن افتاديم.هر هتلي مي رفتيم ما رو راه نمي دادن و همه شناسنامه مي خواستن.حالا بيا ثابت كن كه ما ۵ ساله ازدواج كرديم.خلاصه تصميم گرفتيم بريم سمت انزلي يه سوييت بگيريم و روز بعد بريم سمت عباس اباد-نوشهر چالوس كه خاله هاي باسي زندگي مي كنن.

روز دوم ناهار رو خونه يكي از خاله هاي باسي گذرونديم و بعداز ظهر رفتيم به سمت محمود اباد و ترنجستان كه يكي از دوستامون جا گرفته بودن.واحدي كه اجاره كرده بودن طبقه سوم و رو به دريا بود.خلاصه تا نيمه شب پيش دوستامون بوديم و اخر شب رفتيم بابلسر و شومينه و بخاري ها رو روشن كرديم تا ويلا هوا بگيره.قرار بود روز بعدش يعني شنبه دوستامون براي صرف صبحانه بيان پيشمون.خلاصه شنبه يكشنبه رو هم پيش هم بوديم .هوا عالي بود و خيلي خوش گذشت.يكشنبه برگشتيم تهران و خيلي تو ترافيك اذيت نشديم.مستقيم رفتيم خونه جيزقيل اينا تا يكم ني ني بازي كنيم.خيلي خوش گذشت.ني ني جيزقيل سه ماهه به نوبت تو بغل من و باسي خوابيد و خيلي دختر خوبي بود.شب بعد از صرف شام برگشتيم خونه.

ويزا بولتن مربوط به لاتاري اين ماه هم  تا شماره ۱۰۵۵۰ اعلام شد و شماره ما كه بالاي ۱۳۰۰۰هست جزء كارنت شده هاي ماه فوريه ۲۰۱۰نبود.يعني افتاديم از ماه مارس به بعد.اون از جريان مديكال ها ي كانادا كه اينقدر طولاني شده و اينم از جريان لاتاري امريكا.پيش بيني باسي عزيز هم درست از اب در نيومد.فکر کنم تو اوج گرونی تورهای نوروزی باید بریم انکارا سفارت ام.ری.کا برای مصاحبه.اشكالي نداره حتما حكمتي توش هست.

تنها اتفاق خوبي كه تو اين روزا افتاد اين بود كه عموجان قبول كردن اسپانسر ما تو بحث لاتاري باشن و مدارك رو برامون بفرستن.

تصميم داريم همين روزا زنگ بزنيم IOM و براي كلاسا وقت بگيريم.

روزهاي خوبي رو براي همه دوستان عزيز ارزو مي كنم.موفق باشيد

پينوشت:من و باسي براي كلاساي IOM در اواسط دي ماه ثبت نام شديم.اينم يه گام ديگه به سوي مهاجرت.

پینوشت ۲:بعد از خبر خوب اومدن مدیکال خاطره و کارنوی عزیز و درخواست سوءپیشینه از امیرحسین عزیز ،الی عزیز هم خبر داد که مدیکالش حاضر شده.قابل توجه منتظرین

پینوشت ۳:همونطور که از جدول پیداست از دوستان عزیزمون سارا و فرداد و محمد و مجید هم درخواست سوءپیشینه شده.

پینوشت ۴:از افرادی که ویزا افییسشون دمشق هست و جدیدا مدیکال یا درخواست سوءپیشینه براشون شده همه دارای فایل نامبر فوریه ۲۰۰۹هستن بجز مجید که ژانویه ۲۰۰۹هست و اخرین نفری هست که در سال ۲۰۰۹ ایمیل درخواست سوءپیشینه رو دریافت کرده.

 

+ نوشته شده توسط نلی در شنبه بیست و یکم آذر 1388 و ساعت 19:4 |
سلام دوستان عزيز.

با تشكر ويژه از حميدم عزيز بابت طراحي بنر وبلاگ و همچنين تلاشهاي ايشون بابت اصلاح و ويرايش قالب وبلاگم و كمك هاي راوي عزيز و ساير دوستان كه در اين مدت منو راهنمايي كردن وبلاگ ما هم بنر دار شد.

روزهاي قشنگ پاييز پشت هم مي گذرن و ما به پايان سال نزديك مي شيم.امروز ساعت ۶ صبح كه تو تاريكي هوا منتظر سرويس شركت بودم و كسي تو خيابون نبود، يه اقاي ميانسالي كه به سمت نانوايي مي رفت اومد به سمت من و ازم پرسيد دخترم مگه مدرسه ها صبح به اين زودي بازن؟خلاصه كلي به خودم اميدوار شدم كه همچنان قيافم   teenagerيه  گفتم نه منتظر سرويس محل كارم هستم.بنده خدا كلي خجالت كشيد و عذر خواهي كرد .

دوستان عزيز به گودباي پارتي خورشيد و شب عزيز دعوت شدين.خدا رو شكر كه دو تا از بهترين دوستان ما در عالم وبلاگ به اين مرحله از مهاجرت رسيدن.ما هم پا به پاشون انتظار كشيديم و با اومدن مديكال و ويزاهاشون خوشحال شديم.خوشحال مي شيم شما ها هم روز يكشنبه اول آذر ساعت ۸ شب بياين و با دعاهاي خوب اين زوج مهربون و هنرمند رو بدرقه كنين.منتظر همه هستيم.خوراكي هاتونم با خودتون بيارين صابخونه خودش مسافره

پينوشت:بچه هاي منتظر مديكال،دو تا مديكال ديگه هم اومد.مديكال كارنوي عزيز و خاطره عزيز.مثل اينكه پيش بيني هاي باسي و مجيد عزيز داره درست در مي اد.

+ نوشته شده توسط نلی در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 14:59 |
دوستان عزيز سلام.

با همت محمد عزيز و سوالات و دلنگراني هاي دوستان قانون جديد مهاجرت رو كه از ۱۴ اكتبر روي سايت قرار گرفته از روي سايت مهاجرت كبك پيدا كردم و اينجا مي ذارم :

جدول امتياز بندي

 جدول رشته هاي داراي امتياز بيشتر و رشته هاي داراي الويت (لازم هست كه مدرك در پنج سال اخير گرفته شده باشه)

لطفا نظراتتونو براي كامل تر شدن اين پست اعلام كنيد.

موفق باشيد

پينوشت یک:كامنتهاي فاقد نام و با نام ناشناس و بدون ادرس ايميل يا وبلاگ تاييد نمي شود.

پینوشت ۲:بر اساس نظرسنجي انجام شده توسط پرشين بلاگ براي انتخاب بانوان وبلاگ نويس برتر نتيجه ها مشخص شده و من به همت شما خوانندگان عزيز يكي از نفرات برگزيده هستم.پس وظيفه خودم دونستم كه در همين وبلاگ از تك تك خوانندگان عزيزي كه در اين نظر سنجي شركت كردن و يا شركت نكردن ولي با كامنتاشون مايه دلگرمي هستن و يا حتي از خوانندگان خاموش به شمار مي ان تشكر كنم.روز پنج شنبه جشني به همين مناسبت برگزار مي شه.از همتون ممنونم

پينوشت ۳:دوستان عزيز همونطور كه در كامنتها ديدي عليرضا (رديف ۲۲ فايل)هم پاسپورت ريكوئست شد.البته بين تاريخ ارسال مديكال مديكال(۲۳/۰۷/۲۰۰۹) و ويزاش فاصله ۳ ماهه افتاده كه دليلش از زبان خود عليرضا اين بوده:

"اول از همه ویزای من اومد.ولی خدا می دونه که وقتی فهمیدم چی شده دلم هری ریخت .......
ایمیل ویزای من درست روز 15 سپتامبر اومده و رفته توی اسپم باکس و من هم پاکش کرده بودم.از قضا من بعد از سه ماه که گذشت دلو زدم به دریا و ایمیل زدن تا وضعیتو جویا بشم که جواب هم مجددا می ره توی اسپم باکس امروز مادر خانومم به خانومم می گه ممکنه ایمیل اومده باشه و شما ندیده باشید
و همسرم هم می ره ایمیل منو چک می کنه و از قضا توی اسپم باکس را چک می کنه.
خواهشا اینو توی متن اصلی بولد کن که بقیه هم بدونن البته من اینو به فال نیک می گیرم زیرا تصمیم داریم واسه عید بریم"

پس از دوستان عزيز خواهش مي كنم از زمانيكه فايل نامبر فدرال تشكيل مي دن دائما به ايميلشون سر بزنن و تمام ايميل هاي inbox و spam رو دقيق نگاه كنن بعد حذف كنن .

پینوشت ۴:جشن پرشین بلاگ روز پنج شنبه برگزار شد .من و باسی با هم شرکت کرده بودیم .ما تو ۱۵ وبلاگ اول نبودیم و فقط لوح تقدیر گرفتیم.اینم لینک خبرش

+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 9:7 |
سلام دوستان عزیز.

اینجا می خوام در مورد لطف بیکران خدای مهربون به اشیونه کوچیکمون صحبت کنم. در برابر خدای مهربونی که هیچ وقت از ما غافل نمی شه و صدای بنده هاشو می شنوه سر تعظیم فرود بیارم .خدای مهربون هنوز باورمون نمی شه که باسی خوب شده.اخه خودت بهتر می دونی که اون سه سال از درد پاش زجر می کشید.دردی که کم کم تو پای راستش شروع شد .عکسها و ازمایشها هیچ ناهنجاری رو نشون نمی داد. MRI  و اسکن استخون هم همه چیزو طبیعی نشون می داد.دکترا هم نمی تونستن تشخیقی بدن  و بیشتر اونو به وزنش ربط می دادن.وقتی پیاده روی کوتاهی می کردیم یهو پاش می گرفت و نمی تونست حرکت کنه یا وقتی 3-4 ساعت مداوم  رانندگی می کرد درد پاش امونشو می برید و شبها نمی تونست راحت بخوابه.یه درد مداوم و بدون وقفه که حتی نمی تونست چهارزانو رو زمین بشینه و در هر حال باهاش همراه بود.گاهی وفتا که موقع راه رفتن پاش می خورد به جایی و نوک پاش کمی از محور قایم کج می شد شدیدا تیر می کشید و نفسش می رفت.اما با صبوری هاش زیاد به روی خودش نمی اورد و نیم ذاشت من زیاد متوجه بشم.2-3 تا دکتر هم عوض کردیم ولی ای درد یه روزم راحتش نمی ذاشت.

از وقتی از زیارت حرم امام رضا و از مشهد برگشتیم همه چیز عالیه.نمی دونم به چه زبونی ازت تشکر کنم.به هفته دیگه هم صبر می کنیم و اگه دردش بر نگشت نذرمو ادا می کنم.  خدای مهربون ازت ممنونم.

و در راستای برنامه مهاجرتیمون:

امروز دقیقا 9 ماه و یک روز از تاریخ فایل نامبر ما می گذره.هر روز پشت در و نگاه می کنیم شاید پستچی نامهمدیکال ما رو اورده باشه هر چند روز یکبار هم در صندوق پستی ساختمونو باز می کنیمو برگه های تبلیغاتی و قبضهای موبایل و عوارض شهرداری قدیمی شده رو که کسی سراعش تنیومده زیر و رو می کنیم اما فعلا خبری نیست.تو  اواخر سپتامبر و اوایل اکتبر نامه مدیکال سه نفر از بچه ها اومده و این می تونه نوید بخش خبرای خوب برای همه ما باشه.راستی جواب ایمیل ما رو هم ندادن این دفعه.

در خصوص برنامه لاتاری گرین کارت هم ویزا بولتن این ماه صادر شده و تا شماره 8250 تا پایان دسامبر دعوت به مصاحبه شدن.ما که شمارمون 13000 هست احتمالا تا مارس 2010دعوت باید بشیم.

موفق و موید باشید

پينوشت:لوليتا جان كجايي؟وبلاگت هم از بلاگفا حذف شده

پينوشت ۲:بچه ها به همت ارش عزيز فايلي تهيه شده كه راهنماي مهاجرت به كبكه و نسبتا فايل كامل و خوبيه.لطفا نظراتتونو در مورد اين فايل اعلام كنيد.لينك فايل رو تو قسمت پيوندهاي روزانه هم گذاشتم.


 




+ نوشته شده توسط نلی در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 و ساعت 11:49 |
دوستان عزيز سلام.نمي دونم چند وقت پيش اين مطلب رو در خصوص كاريابي تو وبلاگ باران عزيز خوندين يا نه؟

 از دو لينك معرفي شده career bridge به درد مهاجرا و تازه واردين مي خوره و برنامه اي داره براي  جذب نیروهای متخصص مهاجر، .وقتي كه من اين مطلب رو ديدم برام جالب بود ببينم روال كاري و مراحل انجام ثبت نام تو اين سايت چيه كه لاله عزيز نويسنده"وبلاگ باراني بايد تا رنگين كماني برايد"خيلي راهنمايي كرد و در اخرين پستش يه مطلب خوب در اين زمينه گذاشته كه فكر مي كنم براي بقيه دوستان هم جالب باشه.اينم لينك مطلب جديد با نام پلي به سوي آينده

در اين مطلب لاله سه روش كاريابي رو معرفي كرده كه به ترتيب Co-op  و دوم نمايشگاههاي كار و سومين روش در خصوص career brige وبرنامه جذب نيروهاي متخصص مهاجر و مراحل مختلفش هست.در سايت توضيح داده شده كه متقاضي بايد داراي حداقل مدرك لسانس ارزيابي شده از طريق يكي از مراكز ارزيابي مدرك مورد قبول career bridge باشه.من  از تو مراكز معرفي شده  اين ليست ICAS رو براي بررسي انتخاب كردم.بعضي از اين مراكز حتما اصل مدرك رو هم مي خوان ولي اين مركز كپي برابر اصل و ترجمه مدارك رو قبول مي كنه.بايد مداركي ر كه براي ارزيابي مدرك لازمه براشون با پست بفرستين و ظرف چند هفته نتيجه ارسال مي شه.ّICAS دو مدل گزارش ارزيابي ارزيابي داره:General Report وComprehensive Report كه به ترتيب 80 و 180 دلاره+75 دلار هزينه ارسال با پست.اطلاعات تكميلي رو مي تونين تو سايتش بخونين.

اگه اطلاعات مفيدي در اين زمينه دارين مي تونيد اينجا تبادل اطلاعات كنيد.

پينوشت:من فردا براي يه ماموريت كاري چهارشنبه عازم مشهد هستم و باسي هم پنج شنبه به من ملحق مي شه  و جمعه بر مي گرديم.در اين مدت دسترسي به اينترنت ندارم. 

اميدوارم موفق باشيد.

پينوشت:

پرشین وبلاگ برای دومین سال پیاپی نظرسنجی انتخاب وبلاگ هاي برتر بانوان و كودكان را برگزار می کند و اين انتخاب از بين وبلاگهاي پرشين بلاگ،بلاگفا،ميهن بلاگ و ... لرگزار مي شود.

این نظر سنجی از امروز به مدت یک هفته برگزار خواهد شد و  نتایج آن در ایام مبارک میلاد امام رضا (ع) ، طی مراسمی با حضور وبلاگ نویسان برتر ، اعلام میگردد

 برای شرکت در این نظرسنجی کلیک کنید 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط نلی در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 13:16 |
سلام دوستان عزيز.

اول اينكه به پيشنهاد امير عزيز دو تا لينك در خصوص مدارس نورث ونكوور تو وبلاگ مي ذارم كه افراديكه بچه دارن به دردشون مي خوره.اينم قسمتي از كامنت امير:"توی نورث هم مثل ایران مدارس منطقه بندی شده هستند و هر کسی باید بچه اش در مدرسه منطقه خودش ثبت نام کنه و اگه اون مدرسه به هر دلیلی شخص رو قبول نکرد اون وقت بره سراغ جای دیگه .اولین لینک مربوط به نقشه خوبی از نورث ونکوور با تقسیم بندی مدارس اونه که خودم آپلود کردم و می تونه برای همه به ویژه کسانی که بچه مدرسه ای دارن مفید باشه .مثلا تو این نقشه معلوم میشه چرا میترا مدرسه کویین مری رو باید انتخاب می کرده و اگر میخواست پسرش مدرسه خصوصی بره باید میرفته مدرسه سن ادموندز.لینک دوم هم سایت اصلی مدارس نورث ونکووره که از اونجا میشه لینک تمامی مدارس توی این نقشه رو داشت و در مورد شرایط اموزشی اونها اطلاعات کسب کرد "

http://ifile.it/vmw723t براي ديدن اين فايل بايد بعد از باز شدن صفحه در سايت ثبت نام كنيد .بعد به قول امير عزيز "بعد که لاگین شدی باید دوباره این لینک رو کپی پیست کنی تو قسمت ادرس سایت .بعد دیگه درخواست می کنی و دانلود میشه .این سایت یه کم برای دانلود اول بازی در میاره و ثبت نام میخواد "من اينكارو كردم و با كمي كلنجار رفتن خلاصه با زدن دانلود اين نقشه برام دانلود شد.نقشه كل مدارس ابتدايي و دبيرستانهاي نورث ونكووره هست.اينم لينك دومي كه امير معرفي كرده: http://www.nvsd44.bc.ca/Schools/SchoolLinks.aspx هدف مدراس ابتدايي و دبيرستاناشون عينا!مثل ماست.

پينوشت یک: پيروي درخواست يكي از دوستان در خصوص روش استفاده از جعبه لايتنر اين دو تا لينك رو كه از گوگل سرچ كردم مي ذارم.اميدوارم مفهوم باشه.با خوندن هر دو لينك اگه ابهامي هم باقيمونده باشه برطرف مي شه.اين روش مناسبه براي به خاطر سپردن لغات انگليسي و ...

http://roozamad.ir/ShowArticle.aspx?ID=13 و http://edu.tebyan.net/Skills/15.htm

این لینک رو هم در مورد جعبه لایتنر دوست عزیزمون "در راه کانادا"از گوگل سرچ کرده:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%84%D8%B4_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA

پینوشت۲:برای سعید (دوست امیر)نفر دهم لیست مصاحبه دوم گذاشتن که تا ۱۰ روز دیگه باید دوباره بره دمشق برای مصاحبه.امیدوارم چیز مهمی نباشه و مدیکالشو بگیره.

پینوشت ۳:با توجه به تذکر به جای اقا/خانم . در قسمت کامنت های خصوصی می خوام بهتون یاداوری کنم که اگر تصمیم می گیرید بهم اعتماد کنید و پاسپورتتونو یا اطلاعات شخصی تونو به شخص دیگه ای بدید برای گرفتن ویزا و مدیکال و ... همه مسئولیت هاش با خودتونه.هدف فقط اشنا کردن بجه هایی است که در راه مهاجرت هستن و تا جایی که می شه بهم کمک کنیم.به قول این دوست عزیز ممکنه فردا یکی خودشرو تو جمع جا بزنه و ...

پینوشت ۴:اخیرا دو نفر از بچه های مهاجر کبک از طریق ایمیل مطلع شدن که مدیکالاشون اماده است(روزبه و dowlat2000)اميدوارم بزودي هممون خبراي خوبي بشنويم.

پینوشت 5:بهراد عزیز هم تهران رو به مقصد مونترال ترک کرد.امیدوار موفق باشه

پشنوشت 6:مرتضی عزیز از سوریه برگشت و ویزاشو تحویل گرفت.امیدوارم در همه مراحل زندگی موفق باشی مرتضی جان

+ نوشته شده توسط نلی در دوشنبه ششم مهر 1388 و ساعت 13:33 |
سلام دوستان عزیز.

اولین خبر اینکه 

برای چهار نفر از دوستان مهاجر کبک که در لیست ما هستن ایمیل پاسپورت ریکوئست اومده که در این لیست با رنگ زرد در ستون مربوطه نمایش داده شده.این چهار نفر  مهربانو-سعید و مرتضی و  lolitaهستند.

دومین خبر اینکه

بالاخره خبری از مدیکالها شد و یکی دیگه از دوستان ما در لیست یعنی روزبه عزیز خبر داد که از طریق ایمیل مطلع شده مدیکالش اماده است و بهش اطلاع داده شده برای دریافت سریعتر مدیکال، می تونه یا شخصا و یا از طریق معرفی نماینده با مراجعه به سفارت کانادا در دمشق مدیالشو دریافت کنه و یا از طریق یه سرویس پستی هماهنگ کنه تا مدیکالشوpick up کنن و یا در غیر اینصورت مدیکالش با پست عادی براش فرستاده می شه.اين مورد هم با رنگ زرد نمايش داده شده.

اینا خبرای خوبیه برای همه ماهایی که در لیست انتظار هستیم.

و سومین خبر اینکه مسافر کوچولوی عزیز اعلام کرده که برای یکی از دوستاشون که از قانون جدید فدرال اقدام کرده ویزاهاشون اماده شده.

همینطور برای دو تا از دوستان عزیز فدرالی با قانون قدیم هم نامه اپدیت مدارک اومده یعنی شادی و حمیدم عزیز.اگه اشتباه نکنم جفتشون در سال 2005 فایل نامبر گرفتن.(اگه اشتباه گفتم لطفا اصلاح كنيد)اینم برای دوستان فدرالی عزیز.

این روزا تو وقتای ازادم تصمیم گرفتم به صورت جدی زبان انگلیسی بخونم و برای اینکار از توصیه های عالی که در این وبلاگ خوندم دارم استفاده می کنم.یعنی می خوام با کمک جعبه لایتنر از دیکشنری elementry آکسفورد دامنه لغاتم رو بالا ببرم.امیدوارم در این تصمیم بتونم پشتکار داشته باشم و به تنهایی از پسش بر بیام.از طرفی این وبلاگ اطلاعات خوبی رو هم در زمینه اخذ پذیرش از دانشگاههای خارجی در اختیار خواننده هاش گذاشته که برای افرادیکه قصد گرفتن بورس یا پذیرش دارن وبلاگ خوبی می تونه باشه.

پينوشت يك:چون ليستي كه براي افراد منتظر پروسه مهاجرت كبك درست كردم در چند تا پست قبلي هست و داره يواش يواش مي ره به سمت انتهاي صفحه غير از اينكه ليست رو در همون پست بروز مي كنم در قسمت "پيوندهاي روزانه" هم لينك اين ليست رو با نام "ليست مهاجرين كبك"در اولين لينك پيوندهاي روزانه مي ذارم كه هميشه در دسترس باشه.

پينوشت ۲:اينم متني كه من رو كاغذ A4 پرينت گرفتم و به دوستم دادم با خودش برد سفارت كانادا در دمشق و هزينه لندينگ منو دريافت كرد و رسيد رو بهش دادن:

 To: Canadian Embassy

Subject: Presenting  Ms.---------- for paying the "Landing Fee" and receiving the receipt of payment  

Madam/Sir

I --------------, hereby authorize ---------- to pay right of Landing fee and receive the receipt on my behalf. Please be informed that the authorized person holds Passport number                                and is an Iranian citizen.

 As ----------, is in Damascus during next, I want to pay my landing fee trough her,

Here is my information as below:

Immigration file No:B0********

Applicant information:

·        Main applicant: --------------    date of birth:-----------

·        Spouse's name :-------------    date of birth ------------

Total landing fee: 490 Canadian$+490 Canadian$=980 Canadian$

 During her stay in Syria, she is our agent , to pay our landing fee, and to receive any official document issued by embassy  such as "Receipt of payment" for landing fee, medical documents(If background check is finished and the medical is issued) and …

 Thanks in advanced for your kind cooperation.

Best Regards

  

Signature of Applicant



Signature of Authorized person

 

پینوشت 3:متن ایمیل پیگیری وضعیت مدیکال که بعد از بار دوم پیگیری، با جواب دندان شکن مبنی بر عدم پیگیری مجددسفارت روبرو شد:


From:
To:damascus-im-enquiry@international.gc.ca

Madam/Sir

 

Following to information below:

name: 

Category:skill worker Quebec

country: Iran

Date of interview:01/12/2008

Date of receiving the CSQ( Quebec selection certificate):01/12/2008

Date of federal file No:15/01/2009

Federal file No:

 

Would you please inform me about last status of background screening and issuing the medical Documents?


Thanks & Regards

مراقب خودتون باشید.

+ نوشته شده توسط نلی در جمعه سوم مهر 1388 و ساعت 18:5 |
دوستان عزيز سلام

امروز مرتضي عزيز متن پاسپورت ريكوئست شدن يكي از دوستشو كه اخيرا به دستش رسيده برام ايميل كرد .با حذف اسم و اطلاعات شخصي از جمله تاريخ متنها رو به صورت عكس دراوردم و براتون گذاشتم.در اين متن دو گزينه وجود داره براي دريافت ويزا:

1-ارسال پاسپورتها و عكس از طريق پست  (commercial courier)به سفارت كانادا در تهران و دريافت مجدد از طريق پست بعد از اخذ ويزا(حدود 4 هفته طول مي كشه).تو نامه اشاره شده كه كمپاني هاي پستي اجازه حمل پاسپورت به خارج از ايران رو ندارند و لذا بايد از اين روش استفاده بشه.كمپاني پستي ويزاي شما رو تحويل سفارت كانادا در تهران مي ده و بعد از اماده شدن ويزا اون رو تحويل مي گيره  به دست شما مي رسونه. مجددا تاكيد شده سفارت كانادا در تهران مستقيما وزا رو از شخص دريافت نمي كنه و يا تحويل نمي ده.

2مراجعه حضوري شخص يا نماينده شخص به سفارت كانادا در دمشق براي دريافت ويزا

صفحه اول

صفحه دوم

موفق باشيد 

+ نوشته شده توسط نلی در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 و ساعت 12:5 |
سلام دوستان عزیز .در ادامه پست قبل به منظور گرفتن بهتر نتیجه خواهش می کنم از افرادی که اسمشون در لیست هست بیان و این چهار تا تاریخ رو هم اعلام کنن تا به اطلاعاتشون اضافه بشه:

1-تاریخ ارسال وجه لندینگ فی 

2-تاریخ دریافت مدیکال از طریق پست

3-تاریخ ارسال مدیکال توسط پزشک

4-تاریخ پاسپورت ریکوئست شدن

ممنون از همکاری همتون.

پینوشت:دوست عزیزم که روز چهارشنبه در سفارت مصاحبه داشته با موفقیت قبول شده و همون روز هم هزینه لندینگ فی من رو پرداخت کرده .دوست خوبنم قبولیتو تبریک می گم.

+ نوشته شده توسط نلی در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 19:55 |
دوستان عزیز سلام

در این پست تصمیم گرفتم لیستی درست کنم از افرادیکه مصاحبه کبک رو با موفقیت پشت سر گذاشتن و مدارک رو برای فدرال فرستادن و فایل نامبر فدرال رو هم گرفتن و منتظر مدیکال هستن یا به تازگی دریافت کردن.این لیست بر اساس افرادیکه با این وبلاگ در ارتباطن و یا در loonlounge با من در ارتباطن ایجاد شده.ردیفهای Bold مربوط به افرادی هست که مدیکالشون اومده و لیست به ترتیب تاریخ فایل نامبر فدرال هست.هدف این نیست که کسی استرس داشته باشه و یا وقتشو با انتظار بگذرونه بلکه هدف ایجاد یه مرجع برای ماهاست که از وضعیت همدیگه کمابیش مطلع باشیم

اگر کسی دوست داره در این لیست اضافه بشه یا اطلاعاتش اصلاح بشه پیعام بذاره.اگر کسی هم مدیکالشو دریافت کرد بهم پیعام بده وضعیتشو بروز کنم تا ملاکی باشه برای افراد منتظر.

ليست(تاريخ ويرايش:۱۶/۰۲/۲۰۱۰) از طريق پيوندهاي روزانه در قسمت ليست مهاجرين كبك قابل مشاهده مي باشد


 

اخرين تغييرات:

۱-پاسپورت ريكوئست شدن كامي و فرداد عزيز

موفق باشید

-تغييرات ماه سپتامبر به بعد با رنگ زرد نمايش داده شده.

-افراد در ليست رشته هاي تحصيلي خودشونو تو كامنت برام بذارن كه به جدول اضافه بشه.

پینوشت 1:رودابه عزیز به همراه خانواده اش تهران رو به مقصد مونترال ترک کرد.امیدوارم هرجا هستن موفق و موید باشه.مسافر بعدی میترا و پوریا

پینوشت 2:کارنو جان بسیار بسیار پوزش عرض می کنم(یه صورت خجالتی)من اسم کشورو درست کردم.بعضی تاریخ ها هم که اشتباه بود اصلاح شد.ممنون از حسن توجه دوستان عزیز

پینوشت 3:یکی از دوستام که تو همین هفته مصاحبه داره هزینه لندینگ فی ما رو هم با خودش می بره تا پرداخت کنه.یه نامه نوشتم دادم بهش که اونو نماینده خودم برای پرداخت هزینه لدینگ،دریافت رسید و دریافت مدیکال (اگه اماده باشه)معرفی کردم.البته فرم وکیل رو پر نکردنم و یه نامه معمولی نوشتم.ببینیم نتیجه چی می شه.-----------رسيد پول به دستم رسيد

پينوشت 4:ليست بچه ها از 30 نفر گذشت!!!!!!روز اولي كه اين پست رو مي نوشتم فكر مي كردم 4-5 نفر باشيم.الان ماشالله به 30 نفر رسيديم.خدا بده بركت

پينوشت ۵:نامه اپديت مدارك شادي و حميدم عزيز)كه با قنون فدرال اقدام كرده بودن(و نامه پاسپورت ريكوئست مهربانو كه از كبك اقدام كرده اومد.به اميد خبراي خوب براي بقيه دوستان


+ نوشته شده توسط نلی در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 و ساعت 17:20 |
سلام دوستان عزیز.در این پست قصد دارم یکم راجع به مناطق شهر مونترال و ونکوور صحبت کنم.یکی از چیزایی که همیشه فکرمو مشغول می کنه اینه که تو دو ماه اولی که وارد مونترال می شیم تو کدوم منطقه شهر سوییت مبله اجاره کنیم که راحتت تر باشیم برای رفت و امد و درضمن منطقه نسبتا مناسبی باشه. در اين مدت كوتاهي كه در مونترال خواهيم موند مي خوايم خونه مبله باشه همینطور وقتی کارامون تو مونترال تموم شد و رفتیم ونکوور اپارتمان غير مبله اجاره کنیم.

دوست خوبی با نام مرتضي در قسمت کامنت ها لینک يه نرم افزار رايگان رو تو نظر ها گذاشته بود که با استفاده از اون می تونید نقشه شهر مونترال و جاهای دیگه کانادا رو دانلود کنید.

دوم اینکه در خصوص ونکوور من تا به حال تصوری از مناطقش نداشتم تا اینکه دیروز مطلب زیر رو تو وبلاگ فاريا ي عزيزخوندم و با اجازه ایشون لينك این مطلب رو اینجا هم می ذارم.تو اين لينك به نقشه كوچيك از شهر ونكوور هم وجود داره.

سوم اینکه يكي از وبلاگ نويسان عزيز به همراه خانواده شون به تازگی به مونترال رسیدن و در Longueuil خونه گرفتن و از تجربیات خوبشون در خصوص اجاره اپارتمان و غیره نوشتن.اینم لینکشون از ايران تا كانادا بد نیست برای کسانی که مقصدشون مونتراله.

در نهایت هم دو تا نقشه از شهر مونترال كه از گوگل پيدا كردم:

و لينك نقشه بعدي كه چون بزرگتر بود خوب تو بلاگفا اپلود نمي شد ناچارا لينكشو گذاشتم:

http://usera.ImageCave.com/nelibasi/montreal-map.jpg

روز پنچ شنبه براي گرفتن كارت واكسن بين المللي با باسي رفتيم انیستو پاستور ميدان قدس واكسن هپاتيت و كزاز زديم.باید MMR هم بزنیم .تا همين امروز بازو و زير بغلم تو سمتي كه كزاز زدم درد مي كنه.باسي هم همينطوره.خلاصه داريم مدارا مي كنيم تا زودتر خوب بشه

برای وقت مصاحبه سفارت ام-ری-کا قبلش باید مدیکال انجام بدیم که اگه این کارت رو داشته باشیم هزینه مدیکالمون کم می شه و احتمالا دیگه همزمان با مدیکال واکسن دیگه ای بهمون نمی زنن.

يكي از دوستان خوبم كه بورس براي فوق ليسانس از يكي از دانشگاههاي دانمارك گرفته بود و يه ماهي بود منتظر ويزا بود ديروز ويزاش به دستش رسيد و رفت بليطشو براي پنج شنبه صبح گرفت و فردا عازم هست.براي اين دوست خوبم كه خيلي نگران شروع كلاسهاش بود كه ۲ روزه شروع شده ارزوي موفقيت مي كنم.

موفق باشید



+ نوشته شده توسط نلی در سه شنبه سوم شهریور 1388 و ساعت 23:39 |
سلام دوستان عزيز.بعد از اولين پيگيري در خصوص مديكال  كه ۶ ماه بعد از صدور فايل نامبر فدرالم (در تاريخ ۱۳ جولاي)بود ،پاسخي كه داده شد اين بود كه تو نوبت بك گراند چك هستم.

در تاريخ ۱۵ اگوست(۷ ماه بعد از فايل نامبر)مجددا ايميل زدم كه اخرين وصعيتمو اعلام كنن كه پاسخ به شرح زير مي باشد:

Dear Madam:

 Please be advised that the status of the application has not changed since our last reply to you. Please understand that our office cannot provide you with a case status update on a regular basis, but rest assured that we will contact you when necessary. Therefore, no further questions will be answered unless the status of the application has changed.

If there is any change in the information submitted for your application please inform us as soon as possible.

For updated information on our standard processing times and for other information, we welcome you to visit our web site.

 

Regards,

خلاصه اينكه گفته شده ديگه اينقدر سوال و پيگيري نكنيد كه ديگه جواب داده نمي شه. هر وقت تغييري حاصل شد خودمون باهاتون تماس مي گيريم.هييييييييييييييييييييييفكر كنم رفتيم رو ۸-۹ ماه!ما رو بگو كه روزشمار دريافت مديكالمونو رو ۶ ماه تنظيم كرده بوديم.همونطور كه بالاي صفحه وبلاگ مي بينين.۱ ماه و ۳ روز هم گذشته.

+ نوشته شده توسط نلی در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 8:2 |

 

سلام دوستان خوبم.تو اين چند روزي كه مسافرت بوديم دلم حسابي براتون تنگ شده بود.

روز دوشنبه من و باسي ساعت 5 صبح حرکت کردیم به سمت جاده هراز به مقصد بابلسر و جمعه هم برگشتمون بود.مامان بابا و برادرم هم بعد از ظهر دوشنبه به ما پیوستن برگشتنی خیلی تو ترافیک موندیم.این چند روز هوا خیلی خنک بود  و نم نم بارون قطع نمی شد.بازار ماهی فروشهای فریدون کنار هم نیمه تعطیل بود و چندان خبری از ماهی نبود.هر چی هم بود ماهی پرورشی کپور  و ماهی سیلور پرورشی و ... بود.خلاصه از قید ماهی خریدن هم گذشتیم ..هر روز ناهار شام رو تو ایوون زیر سقف و با صدای باروون می خوردیم.بارون بیشتر وقتا  بصورت پودری می اومد.به نظرم اين مسافرت، یه دوره کاراموزی برای فصلهای پر بارون ونکوور بود برای ما.

و اما در راستای امور مهاجرتی:

اولين خبر اينكه پلاك خونمون بالاخره روي سايت فدرال اصلاح شد.

دومين خبر اينكه در ادامه پروسه لاتاري،پروسه ل.ا.ت.ا.ر.ي داره سريعتر از چيزي كه فكر مي كرديم پيش مي ره.

ما كه روزه ۱۶ ژوئن نامه قبولي رو دريافت كرده بوديم،23 ژوئن فرمهاي پر شده رو از طريق dhl ارسال كرديم .هر شخصي كه تو ل.ا.ت.ا.ر.ي برنده مي شه يه شماره كيس نامبر داره و با توجه به اون شماره هر ماه تعدادي از افراد دعوت به مصاحبه مي شن و به همون ترتيب ويزا مي گيرن.ما با توجه به شمارمون كه حدود 13000 بود انتظار داشتيم با توجه به روال سالهاي گذشته حول و حوش اسفند دعوت به مصاحبه بشيم اما در كمال تعجب اولين ويزا بولتني كه براي امسال صادر شده تا شماره 7000 بايد تو ماه اكتبر برن براي مصاحبه.با اين سرعت سريع اگه پيش بره ما هم تو نوامبر یا دسامبر بايد بريم مصاحبه!

پينوشت:دوستان عزيز اگه زنگ تلفن خونه تون به صدا درومد و پشت خط اعلام شد كه شما برنده استفاده از خط تلفن هوشمند ،اينترنت هوشمند و ... شديد همونجا دو تا فحش ابدار بديد و گوشي رو بذاريد.يه وقت خدا نكرده تو اين تله هاي تبليغاتي نيفتيد كه اونوقت بايد يه چيزي هم از جيب بديد .تازه،جايزه اي رو هم كه بهتون مي دن به لعنت خدا هم نمي ارزه و درسته بايد بره تو سطل اشغال

پينوشت دو:بچه ها دومين گودباي پارتي مجازي براي رودابه عزيز برگزار شده و ميترا جان ميزبان هستن.حتما يه سر بزنيد.


 

+ نوشته شده توسط نلی در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 و ساعت 16:2 |
دوستان عزیز. سلام .علیرغم برنامه ریزی قبلی،برای مسافرت شمالمون،تو شرکت کاری پیش اومد که ناچارم 2-3 روز مسافرتمو عقب بندازم.اولش حال هردومون خیلی گرفته شد.همه وسایل سفرو اماده کرده بودیموازلحاظ روحی خیلی دوست داشتم یه هفته کامل بتونم استراحت کنم.اما مثل اینکه قسمت نبود و خلاصه خدا بخواد یکشنبه راهی می شیم و بنده 3 روز از تعطیلات یه هفته ای مو باید برم سر کار (پنج شنه-شنبه-یکشنبه).

اینم از اخرین تعطیلات تابستونی که ما در طی این سالها در خدمت شرکت بودیم.هییییییییییییی

عوضش تنها خوبی که داره اینه که برای گودبای پارتی دوستان عازم کانادا می تونم دسترسی به اینترنت داشته باشم.

بچه ها دیروز یکی از دوستان عزیزی که در پروسه مهاجرت کانادا باهاشون دوست شدیم تلفنی بهمون خبر داد که Carlton تیرازه حراج زده .خلاصه ما هم که هنوز خرید 2 تا چمدونمون باقیمونده بود رفتیم و 2 تا چمدون بزرگ خوب با قیمت 83هزار تومن خریدیم.50% تخفیف خورده بود.(قیمت قبلیش 166 هزار تومن بود).

دیدار در گودبای پارتی

پينوشت:تغيير ادرسمون در سايت فدرال با موفقيت انجام شد.اما رو ايميل پاسخي مبني بر وضعيت صدور مديكالها داده نشده.

+ نوشته شده توسط نلی در جمعه شانزدهم مرداد 1388 و ساعت 10:23 |
خداي مهربون باز هم شكرت بابت سلامتي و تندرستي و خانواده هاي خوب و فراهم شدن فرصتهاي مناسب براي پيشرفت و از همه مهم تر، همسري مهربان  كه تا به حال ۶ سال تولدشو با هم جشن گرفتيم و سال ديگه تولدشو احتمال ايران نخواهيم بود.

باسي عزيزم تولدت مبارك.

پينوشت:هفته گذشته از قسمت افتتاح حساب رويال بانك در پاسخ به ايميلم،ايميلي دريافت كردم كه فرم افتتاح حساب و نمونه امضا و توضيحات رو فرستاده بودن.هنوز فرصت نكردم به دقت مطالعه كنم.در خصوص نامه تغيير ادرس هم هنوز جوابي از دمشق نگرفتم.روي سايت هم هنوز پلاك قبلي رو مي نويسه.البته كد پستي مون همونه و اميدوارم از لحاظ دريافت مديكال به مشكلي برخورد نكنيم.

موفق باشيد.

پينوشت مهم:دوستهاي وبلاگي عزيز .با همت امير عزیز نویسنده وبلاگ پانیذ ،روز شنبه ۱۷/۵/۸۸ مراسم  گودبای پارتی میترای عزیز و پوریای عزیز هست که بصورت مجازی و توسط امیر در این ادرس برگزار خواهد شد.همه شما رو دعوت می کنیم که در این مراسم شرکت کنید.متاسفانه من تو هفته اینده نیستم و داریم می ریم مسافرت.برای هر دو دوست خوبم ارزوی سربلندی و موفقیت و سفری خوب رو دارم.جای ما رو هم خالی کنید.

+ نوشته شده توسط نلی در شنبه دهم مرداد 1388 و ساعت 7:54 |